« سر هرمس مارانا »
صلح و آرامش از حقيقت بهتر است



2009-06-08

یک چیزی را فوری‌فوتی برای‌تان بگوییم و برویم ردِ کارمان. آقای شوپنهاور یک فقره کتابِ اساطیریِ قیمتیِ بلاه‌بلاه دارند در خورجین‌شان به نام «هنرِ همیشه برحق بودن» و خب سرهرمس اصولن فکر می‌کند هر آدمی که ذره‌ای خرده‌شیشه در وجودِ مبارکش موجود باشد، یعنی سرش به تنش بی‌ارزد، می‌بایست این کتاب را خوانده باشد، از لحاظ روز مبادا.

موضوع این‌جاست که آقای رییس‌جمهورِ فعلی و کلیه‌ی آدم‌هایی که روز روشن در چشم‌های‌تان نگاه می‌کنند، حاشا می‌کنند، دروغ می‌گویند، شعر می‌بافند، بر شما حکومت می‌کنند و یک مشت لاطائلاتِ حرص‌دربیار تحویل‌تان می‌دهند، انگار قبلن یک دوره‌ی استاژ گذرانده‌اند روی آراء آقای شوپنهاور. (سلام لوفور، کم‌پیدایی ها!) بعد خب وقتی یکی پیدا می‌شود که قرار است بشیند جلوی این‌ها از لحاظ مناظره، بعید می‌دانم اگر از فوت و فن‌های این کتاب بی‌خبر باشد و به کار نبنددشان، طرفی ببندد از مناظره. بعد نتیجه می‌شود سرخورده‌گیِ ناشی از مناظره‌ی آقای موسوی با آقای احمدی‌نژاد که اگر دل‌مان را به متانت و شرافت و این‌جور چیزها خوش نکنیم، نتیجه‌ی مناظره (شما بخوانید جدل) به نفع کاندیدای سبزِ ما نبود. نتیجه می‌شود گیجی آقای کروبی. می‌شود احساسِ عمیقِ کم‌آوردن جلوی دروغ‌های لاینقطعِ آقای فعلی. (سلام آیدا، از لحاظِ تعددِ آقاهای مسستر در پستِ جاری :دی)

بعد این جوری است که وقتی آقای موسوی در مناظره‌اش با آقای کروبی (که دیگر این یکی را نباید و نمی‌شود که جدل خواند و ای کاش آقای کروبی هم عقلش می‌رسید که قرار نیست مناظره‌ای باشد بین این دو و ای کاش کسی از اطرافیانِ آقای موسوی به کسی از اطرافیان آقای کروبی قبلن می‌رساند که باباجان! جوگیر نشو! قرار است از این فرصت طلایی استفاده کنید برای آبروبری از آقای رییس‌جمهور فعلی!) پا را از جاده‌ی اخلاق (وه که که چه بلاهتی هست در این جاده‌ی اخلاق، این‌ روزها و در این شرایط) بیرون می‌گذارد، عصبانی می‌شود، به مجریِ منفعلِ بی‌خاصیتِ بی‌ریخت می‌توپد، به نامزدِ غایب گیر می‌دهد، ما حال‌مان جا می‌آید. حتا دل‌خور می‌شویم از هوشِ نداشته‌ی آقای کروبی که ای کاش دوزاری‌اش می‌افتاد و این وسط سعی نمی‌کرد از برنامه‌ها و بلاه‌بلاه‌اش حرف بزند. یا حتا گیر بدهد به رقیبش که کجا بودی این بیست سال و این‌ها.

آقای شوپنهاور در یکی از به‌ترین فرازهای کتابِ مذکورش، خاطرنشان می‌کند که یکی از به‌ترین راه‌های برنده‌شدن در جدل (که یادتان هست که اخلاقیات و حقیقت و این جور چیزهای بی‌حاصل را قبلش باید ببوسید و کنار بگذارید) عصبانی‌کردنِ طرف مقابل است و سرهرمس عمیقن فکر می‌کند آقای رییس‌جمهور فعلی دیشب را با قرص اعصاب خوابیده. عصبانی شده و قندان را پرت کرده، سرِ یکی‌دونفر هم داد زده. از آن لبخندهای حقیرِ مسخره‌ی از روی عصبانیتش هم زده. (ادریس‌جان چرا آن عکس جانانه‌ی روی نیوزویک را شر نمی‌کنی برادرِ من؟)

یعنی می‌خواهم بگویم وقتی طرف‌تان منطقِ انسانی (یعنی منطقی که حداقل یک پنجمِ آدم‌های کره‌ی زمین بفهمند و تاییدش کنند) سرش نمی‌شود، وقتی این‌طوری با اعتماد به نفس دارد دروغ می‌گوید، هیچ‌کاری، هیچ‌کاری مفیدتر از مسخره‌کردنش نیست، مفیدتر از دست‌انداختنش، تحقیرش، حمله‌کردن به بلاهت‌های وجودی‌اش، دست گذاشتن روی حماقت‌های فردی‌اش، به هجو کشیدنِ حرف‌ها و شعارها و برنامه‌هایش.

این‌ها را دارم می‌گویم امروز شاید که امشب که آقای فعلی نشست مقابلِ آقای رضایی، آقای رضایی هول نشود از برگ‌های جدیدِ ایشان، از انتقادهای ایشان از نحوه‌ی مدیریتِ جنگ، از سوادِ آقای رضایی، از الخ. هول نشود و مانند ده دقیقه‌ی آغازینِ آقای کروبیِ مناظره‌ با احمدی‌نژاد، مثل آقای موسویِ دیشب، بردارد تمامِ مدتِ مناظره را اختصاص دهد به عصبانی‌کردنِ آقای الف‌نون. به تحقیرکردنش جلوی چشمِ میلیون‌ها بیننده. به دست‌انداختنِ کوتاهیِ قد و قامت و فکر و برنامه و اهدافش. می‌خواهم بگویم که این‌جور وقت‌ها وقت‌تان را تلف نکنید با اخلاق‌گرایی. بروید با کله در شکمِ آدمِ دروغ‌گوی کله‌شقِ بی‌منطق. تا جا دارد مسخره‌اش کنید. کاری کنید بعد از هرجمله‌تان، کلِ کشور بخندد به این آقا. جوک تعریف کنید. بعد مظلوم‌نمایی‌اش را مسخره کنید. بعد یادتان باشد وارد بازی‌اش نشوید و وقت‌تان را تلف نکنید به جواب‌دادن به ابهاماتی که مطرح می‌کند. گیرِ نکنید در دام‌های این آقا.

این‌ها را باید یکی همان شبِ اول به این سه جناب می‌گفت. حالا همین امشب مانده. سعی کنید جوک‌های اس‌ام‌اس‌ای را در همان داخل مناظره تولید کنید. خب؟

 

*مازیار: بابا امشب قراره مونالیزای احمدی‌نژادو با کی ببینی؟!



Comments:
سلام. می تونی بگی که عنوان آلمانی کتاب چیه؟ یا من نمی تونم تو لیست کتاباش ببینمش یا اسمش کاملا تغییرر کرده در ترجمع به فارسی

ممنون
 
نه متاسفانه.
 
Post a Comment