« سر هرمس مارانا »



2004-11-21

اگر دلتان براي خانم مونيكا بلوچي مي‌سوزد اين فيلم را نبينيد!

IRREVERSIBLE در سال 2002 ساخته شده و آقاي مارانا مطمئن نيست كه قبل از MEMENTO بوده يا بعد از آن ولي اين هم مثلِ‌ آن، ساختاري معكوس دارد. يعني سكانس به سكانس كه فيلم جلو مي‌رود، زمان به عقب مي‌رود. البته اين‌جا هم مانند MEMENTO اين نقيضه در خدمت داستان است و كاملاً مرتبط با آن و به همين دليل جواب مي‌دهد و قابلِ اعتنا است. خطِ سيرِ اصليِ داستان به اين صورت است كه آلكس (بانو مونيكا بلوچي) و ماركوس (وينست كاسل) روابط گرم و صميمي‌اي با هم دارند. آلكس درمي‌يابد كه حامله شده و در همان زمان، پيِر، دوست‌پسرِ قبليِ آلكس براي ديدنِ او مي‌آيد و با ماركوس دوست مي‌شود. پس از يك مهماني شبانه، آلكس پس از دل‌خوريِ كوچكي از ماكوس مهماني را ترك مي‌كند و در راهِ خانه، موردِ تجاوزِ وحشيانه‌ي مردي قرار مي‌گيرد و مرد پس از تجاوز، صدمات مهلكي به صورتِ سركارِ خانمِ بلوچي وارد مي‌كند. ماركوس از ديدنِ آلكسِ داغان‌شده بسيار عصباني مي‌شود و به همراه پير كه سعي در آرام‌كردنِ او دارد، به جستجوي مردي مي‌رود كه اين بلا را به سر آلكس آورده است. در نهايت سر از يك كلوپِ هم‌جنس‌بازان در مي‌آورد و در آن‌جا با مردي را كه گمان مي‌كند ضاربِ آلكس است، درگير مي‌شود. به زمين مي‌افتد و مرد قصد مي‌كند به او تجاوز كند. در حالي كه در تمامِ اين مدت، ضاربِ اصلي در كناري ايستاده و شاهدِ ماجرا است. پير از ديدنِ اين صحنه عنان از كف مي‌دهد و توسط يك كپسولِ آتش‌نشاني با ضرباتي مهلك و به طرزي مشمئزكننده، صورت مرد را له مي‌كند و او را مي‌كشد. پليس اين دو را بازداشت مي‌كند و سكانسِ آخر، گفتگوي مردي برهنه با دوستش است كه در آن اقرار مي‌كند كه با تنها دخترش خوابيده است.
اما نكته‌ي خوب اين جا است كه داستان دقيقاً از آخر به اول روايت مي‌شود. يعني فيلم با گفتگوي مردِ برهنه شروع مي‌شود با تصوير آلكس كه در طبيعتِ سبز، با آسودگي لم داده و در آرامش كتاب مي‌خواند، تمام مي‌شود. دوربين در شروعِ فيلم، حركات ديوانه‌واري دارد و مدام دورِ خودش و سوژه و فضا مي‌چرخد و بيمارگونه است و هرچه فيلم جلو مي‌رود، آرام‌تر مي‌شود تا اين كه در آخرِ‌ فيلم، كاملاً ساكن است و به يك زوم‌بكِ آرام اكتفا مي‌كند. به نظرِ آقاي مارانا اين تناقض در روايت دو كاركردِ اصلي دارد. اول اين كه با وجود تلخي قصه و آشوبي كه در پايانِ زماني آن فرا مي‌رسد، فيلم با به‌ترينِ قسمتِ داستان كه اولِ آن است تمام مي‌شود. با آرامش و سكون و زيبايي. شايد اين يكي از به‌ترين شيوه‌هاي تعريف‌كردن‌ِ داستاني به اين تلخي و با اين خشونت است و پارادوكسي كه در آن وجود دارد، ذهن بيننده را مدت‌ها درگير مي‌كند. اما كاركردِ دوم و مهم‌تر، به چالش‌كشيدنِ قوه‌ي قضاوتِ مخاطب است. هرچه فيلم جلوتر مي‌رود، قضاوت بيننده درباره‌ي آدم‌ها مدام تغيير مي‌كند. درست مثل آدمي كه وقتي براي اولين بار او را در موقعيتي خاص مي‌بينيد، بر اساس همان موقعيت درباره‌ي او داوري مي‌كنيد اما با دانستنِ گذشته‌اش، كم‌كم نظرتان عوض مي‌شود. در اين فيلم اين اتفاق مدام دارد مي‌افتد! ( آقاي هرمس مارانا يادِ آن قصه‌ي پندآميزِ قديميِ‌ موسي و خضرِ نبي مي‌افتد كه خضر براي آموزش صبر به موسي، كودكي را كشت و ديواري را بنا كرد و كشتي‌اي را سوراخ! تا بعداً با روايتِ گذشته و آينده‌ي آن‌ها موسي را در جريانِ حقيقت بگذارد)
و بالاخره حسرتِ بزرگي كه مي‌ماند اين است كه بعد از همه‌ي اين ماجراها، تازه آني كه كشته شده، بي‌گناه بوده و ضاربِ اصلي با لبخندي وحشيانه و حيواني، تنها شاهدِ مرگ اوست! اين همه خشونت براي هيچ! اما كارگرداني و ايده و اجرا و بازي‌ها و همه‌چيز عالي است!
اگر تحملِ ديدنِِ‌ له‌شدنِ گام‌به‌گامِ‌ كله‌ي انساني با ضرباتِ ممتدِ كپسولِ آتش‌نشاني و تجاوزي وحشيانه و پرطول و تفضيل به خانمي با وجناتِ‌ مونيكا بلوچي و بعد خردشدنِ صورتش را داريد، اين فيلم را حتماً ببينيد!

Labels:



Comments: Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017