« سر هرمس مارانا »



2005-08-12


1- حالا بهشت را دور و بر خودمان داريم. فقط جاي خانم ماراناي دوست‌داشتني‌مان – و جناب ماراناي جونيور البته – خالي است كه آن هم فردا برطرف خواهد شد. همين الان دفعتاً احساس كرديم با بودن آقاي تيم برتون عزيز، تروفوي مرحوم و دل‌نشين، آقاي لارس فون ترير بزرگ، آقاي كوبريك افسانه‌اي و ساير اذناب، چيز زيادي از دنيا نمي‌خواهيم و باز ناغافل جوزده شديم و ادراك كرديم اگر بنده‌خدايي دوره‌ي كامل فيلم‌هاي آقاي تيم برتون را به ما كادو بدهد – و قول مي‌دهيم آن‌ها را بي كم و كاست خدمت جناب ماراناي جونيور تقديم كنيم تا كودكي دل‌پذير و بي‌نقصي با آن‌ها داشته باشد و تمام خيال‌پردازي‌ها و تخيلات‌اش را پروار كند – عزيزترين كادوي دنيا را به ما داده است. گاس هم خودمان بعداً اين پكيچ را براي ماراناي جونيور ابتياع كرديم و به عنوان كادوي تولد پنج‌ساله‌گي‌اش خدمت ايشان تقديم نموديم تا حال‌اش را ببرند.

2- آخر هفته‌ي بدون خانم مارانا را در خانه مي‌گذرانيم و براي خودمان هي فيلم مي‌بينيم. 400 ضربه‌ي آقاي تروفوي مرحوم و بزرگ را به همراه فيلم كوتاه آنتوني و كلوت رويت كرديم و تازه فهميديم چرا اين اولين محصول آقاي تروفو را همه اين‌قدر دوست دارند. تازه فهميديم كه چرا اين آقاي ژان پير لئو اين همه محبوب آقاي تروفو است و چرا آقاي تروفو اين همه گشته تا بازيگري را پيدا كند كه بيش‌تر از همه شبيه خودش باشد. و بعد، دريافتيم كه عجب زنده‌گي و سيمايي است كه آدم پسربچه‌اي را بياورد و به او نقشي زنده‌گي‌بخش بدهد و بعد همين طور با او فيلم بسازد تا بزرگ شود و احتمالاً رابطه‌ي تروفو و لئو چيزي بيش از كارگردان و بازيگر بوده است: يك جور هم‌ذات‌پنداري طولاني، تربيتِ مريد و مرادي. 400 ضربه را ديديم و ياد گرفتيم كه چطور بدون شعاردادن و شلوغ‌كردن و هياهو و اشك‌درآوردن مي‌توان درباره‌ي نوجواني و دنيايش، انتخاب زنده‌گي و مسير، رابطه‌ي كودك و والدين، مدرسه و اجتماع فيلم ساخت و خوب هم ساخت و قصه گفت و ريشه در واقعيت زنده‌گي همه‌ي نوجوانان داشت. البته هنوز هم دل‌مان براي ناطور دشت آقاي سالينجر هم تنگ مي‌شود و كاريش نمي‌شود كرد.

3- آنتوني و كلوت يك اپيزود از مجموعه‌ي عشق در بيست ساله‌گي است. آنتونيِ حدوداً بيست ساله، دچار عشق خانم كلوت هم‌سن و سال‌اش مي‌شود. عشق رشد مي‌كند و تلخ تمام مي‌شود. مثل تقريباً همه‌ي قصه‌هاي عاشقانه‌ي بيست‌ساله‌گي يا يكي دو سال كم‌تر. فقط اين بار تروفو به همان رواني و لطافتي كه همه‌ي قصه‌هايش را تعريف مي‌كند، اين داستان تكراري را آن‌قدر روان و بي‌تكلف بازگو مي‌كند و آنتوني دانيل/ ژان پير لئو آن‌قدر طبيعي است كه ناچاريم اين شيوه‌ي نبوغ‌آميز تروفو را ستايش كنيم. انتخاب يك بازي‌گرِ غريزي و هدايت او تا چند دهه از عمر و ساختن چندين و چند شاه‌كار سينمايي با او.

4- هميشه فكر مي‌كرديم اد وود آخرين فيلمي از تيم برتون است كه دوست داريم ببينيم‌اش و حالا سخت پشيمانيم! وقتي يكي از خلاق‌ترين كارگردان‌هاي عالم درباره‌ي بي‌خلاقيت‌ترين كارگردان عالم فيلم مي‌سازد، نتيجه حكماً شاهانه و قيامت خواهد بود! يادمان نرود كه جاني دپ به عنوان بازيگر مورد علاقه‌ي و ستايش تيم برتون، چه نقش بزرگي در ساخته‌شدن اين چند فيلم برتون دارد. حالا داريم ايمان مي‌آوريم به زوج‌هاي منحصر به فرد كارگردان/بازي‌گر كه شاه‌كار خلق مي‌كند و اگر از هم بپاشد، نتيجه اغلب فاجعه خواهد بود. اسكورسيزي/دنيرو را مقايسه كنيد با اسكوسيزي/دي‌كاپريو!

5- داشتيم چارلي و كارخانه‌ي شكلات‌سازيِ تيم برتون را مي‌ديديم و نمي‌دانيم چرا دفعتاً يادِ آقاي اسپيلبرگ افتاديم و مقايسه‌‌ي اين دو با هم. آقاي اسپيلبرگ آدم معقولي است. يك سينما/بيزنس‌من به تمام عيار. يك پول‌ساز واقعي. يك شهروند عادي و خوب و موفق هاليوودي/آمريكايي. آقاي تيم برتون اما هميشه عكس‌هاي عجيب از خودش منتظر مي‌كند. لباس‌هاي سياه مي پوشد و موهايش را به عجيب‌ترين وجه ممكن آرايش مي‌كند. تخيلات سياهي دارد و روي هم رفته آدم نامتعارفي است. يك ضدآمريكاييِ شكاك و بدبين و تلخ گاهي. يك شيطانك غيرقابل كنترل. ياد ئي‌تي افتاديم كه از پول‌سازترين‌ها و محبوب‌ترين‌ها است. خانواده‌ي اليوت ناقص است. پدرِ اليوت معلوم نيست كجا است و مادر به تنهايي بچه‌ها را بزرگ مي‌كند. در برخورد نزديك از نوع سوم كه ما از بچه‌گي دوست‌اش داشتيم، پسرك با مادرش تنها زنده‌گي مي‌كند و همسر و فرزندان مردِ قهرمانِ داستان، او را درك نمي‌كنند. در آشغالِ آخر اسپيلبرگ، تام كروز از زنش جدا شده و بچه‌هايش كوچك‌ترين اعتقاد و اعتمادي به پدرشان ندارند. در هوش مصنوعي اصلاً خانواده‌ي براي پسرك وجود ندارد و هدف اصلي سفر اديسه‌وارش، يافتن يك مادر است. در گزارش اقليت، همسر و فرزند تام كروز مرده‌اند و هزار تا مثال ديگر. دوستان روان‌كاو و روان‌شناس لابد حرف‌هايي خوبي دارند كه درمورد اين آقاي اسپيلبرگ بزنند! در ماهي بزرگ اما پدر مدام داستان مي‌بافد و تنها مادر است كه به او ايمان دارد. در همين چارلي و كارخانه‌ي شكلات‌سازي، موهبتي كه در پايان نثار جاني دپ مي‌شود، داشتن خانواده‌اي گرم و صميمي است. در بت‌من‌هاي اول و دوم، خدمت‌كار وفادار بروس وين، جاي پدرش را پر كرده است. در ادوارد دست‌قيچي با مرگِ خالق/پدر، تقدير شوم ادوارد به جريان مي افتد و الخ.

همين‌ها است كه ما را مطمئن مي‌كند تخيل و ايمان – به هرچيزي – دو بالي است كه هر كودكي براي پروازهاي كودكي‌اش به آن‌ها نياز خواهد داشت و اين همه‌ي چيزهايي است كه در كارهاي تيم برتون به وضوح پيدا مي‌شود. از همين مكان مقدس آرزو مي‌كنيم جناب ماراناي جونيور فرصت داشته باشد همه‌ي فيلم‌هاي ايشان را ببيند و مزمزه كند و با روياپردازي‌هاي ناب سينما بزرگ شود و هيچ ايدوئولوژي‌اي نتواند اين به اصطلاح واقعيت‌ ويران‌گر و شوم و به كلي بي‌اساسِ مذهب و دين و سياست را به او تزريق كند! – خدا رحمت كند آقاي ماركس عزيز را كه ما هر روز، سر نماز صبح‌مان، او را به خاطر « دين، افيون توده‌ها است » اش، دعاي خير مي‌كنيم! -.

با چارلي و كارخانه‌ي شكلات‌سازي، تيم برتون دوباره فرصت مي‌كند تخيلات كودكانه‌اش را تصوير كند و ما مدام افسوس مي‌خوريم كه اگر انيميشن روبوت‌ها را برتون مي‌ساخت، چي مي‌شد! باز خوش‌حال‌ايم كه كار بعدي برتون انيميشن است. از همين حالا لحظه‌شماري مي‌كنيم!

Labels:



Comments: Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017