« سر هرمس مارانا »



2006-07-22


1
خانم فرح‌ناز قندفروش، دبیر نمایش‌گاه «زنان سرزمین من» و مشاور استاندار تهران درافشانی فرموده‌اند:

جذابیت‌های جنسی یک مشکل در لباس‌های متداول امروز در جامعه است که این نمایش‌گاه با هدف تبدیل این معضل به زیبایی برپا شده است و سعی داشته‌ایم تنگی و کوتاهی را تبدیل به زیبایی اسلامی کنیم، چون این لباس‌ها زیبایی ندارند... رنگ حدود را تعریف نمی‌کند ولی بعضی رنگ‌ها زننده‌گی خاصی دارند که نمی‌توان از آن‌ها استفاده کرد... اگر این حرکت پویایی لازم را ایجاد کند، می‌توانیم برای خارج از کشور هم طراحی لباس انجام دهیم.

از طرف دیگر خانم مهلا زمانی، از اولین طراحان لباس در مورد این نمایش‌گاه فرموده‌اند:

ما در طراحی لباس باید پیرو سخنان مقام معظم رهبری باشیم که از همه خواسته‌اند در رابطه با مد و مدگرایی سخن به میان آید تا مد از غرب به ایران وارد نشود.

ناغافل یاد این ووله‌های تصویری میان‌ برنامه‌های شبکه‌های انگلیسی‌زبان کشورهای عربی، مثل channel 4، افتادیم که چندتا خانم خوش‌برورو و خوش‌اندام با پوشش‌های تمیز و زیبا و کاملن منطبق با این موازین باحال دین شریف شما، دارند حرکات و عشوه‌های مشروع و بامزه از خودشان صادر می‌کنند و دل‌مان سوخت برای آن جماعتی که همیشه عادت دارند برای هرکاری اول از همه چرخ را مجددن اختراع کنند.

2
مش (M.A.S.H.) جناب آقای آلتمن با آن که قریب به سی‌سالی از ساختن آن می‌گذرد اما هنوز هم ظرافت‌های قابل اعتنایی دارد. این کمدی ضدجنگ داستان دوران خدمت دو پزشک خوش‌گذران آمریکایی در منطقه‌ی جنگی است و لذتی که این دو از جدی‌نگرفتن هیچ چیز در واحد خدمات پزشکی ارتش آمریکا می‌برند. بامزه‌ترین سکانس‌ها، جریان عمل‌های جراحی این دوستان است که درست در جریان عمل، لابه‌لای حرف‌ها و دستوران کاملن پزشکی، دارند مدام به پرستارهای خوش‌برورو و عشوه‌گر تیکه می‌اندازند و سربه‌سرشان می‌گذارند! از همه آبستره‌تر، آن مسابقه‌ی فوتبال آمریکایی بی‌ربطی است که ناگهان در پی یک لاف‌زنی، بین دو واحد مختلف شکل می‌گیرد و خیلی جدی یکی دو فصل از فیلم را به خودش اختصاص می‌دهد.

3
بهار، تابستان، پاییز، زمستان... و بهار به زعم ما اصلن درباره‌ی مکان مذهبی/ روحانی و کارکردهای آن است. استتیک بصری فیلم غنی و دیدنی است هرچند قصه قابل پیش‌بینی و کمی تکراری باشد.

4
این لوک بسون عزیز ما اصولن قابل پیش‌بینی نیست که نیست! این دفعه در ANGEL.A قصه‌ی فوق‌العاده‌ای را انتخاب کرده که با رقت قلب‌اش، پایان نه‌چندان جذابی برای آن رقم زده است. قصه، قصه‌ی فرشته‌ای است که در پاریس معاصر، بر مرد مهاجر بدبخت و دست‌وپاچلفتی‌ای وارد می‌شود و به خدمت‌اش درمی‌آید تا حق و حقوق‌اش را از شبکه‌های مافیایی قدرتمندی که زنده‌گی او را آشفته کرده‌اند، بگیرد. (هرچند مردک خیلی هم محق نیست، پولی را قرض گرفته که نمی‌تواند پس بدهد!) حالا تصور کنید روش این خانم فرشته‌ی بلندبالای خوش‌اندام برای کمک به مردک چیست. خانم به شغل شریف روسپی‌گری اشتغال می‌یابند و پول به‌دست آمده را به مردک می‌دهند. (ما که باور نکردیم آن توضیح بی‌مورد خانم فرشته را در مورد این که واقعن با آن مردها نخوابیده و فقط سرکیسه‌شان کرده!) دست به‌زن خوبی هم دارند و گوش‌مالی حسابی به آدم‌بدهای فیلم می‌دهند. آتیش به آتیش هم معجزه می‌کنند و از گریبان مبارک سیگار روشن بیرون آورده و استعمال می‌فرمایند! سر هرمس مارانای بزرگ شخصن از این ایده که فرشته‌ای برای کمک به انسانی نازل شود و از قضا روسپی از آب دربیاید و هی سیگار بکشد و اهل کتک‌کاری باشد و مدام با آن انسان در حال جروبحث، خوش‌اش آمده، هرچند این ایده بسط کاملی پیدا نکرده باشد و هرچند زیرنویس‌های انگلیسی این فیلم فرانسه‌زبان، کاملن بی‌ربط باشد!

5باز ما این شنبه‌های کوفتی شما را برای نوشتن انتخاب کردیم این‌جوری شد ها! برویم آن قصه‌ای که ما را گرفتار این وبلاگ خانم پیاده کرد، دوباره بخوانیم. همانی که درباره‌ی آن خانم پرستار و آن جوان مریض‌احوال و سرویس‌های اختصاصی و نابی که پرستار به جوانک می‌داد، بود! (چقدر ننوشته‌های این قصه خوب بود. سطرهای نامریی‌ای که فضای داستان را با حدسیات خواننده تکمیل می‌کرد. همه‌ی اطلاعاتی که نویسنده عمدن نمی‌داد تا خواننده خودش آن‌ها را بسازد.)

Labels:



Comments:
پیدا کردن قاعده یا ربط منطقی درمورد طرح های ملی یا قوانین حکومتی ایران کار ساده ای نیست

این قبیل طرح ها باید به این سوالات پاسخ بدن: قرض از دادن ایدشون چیه.تعریف پوشش اسلامی چیه.آیا پوشش شرعی پوشش عرفی هم می تونه باشه؟ بلاخره لا اکراه فی الدین یا اکراه فی الدین؟
و البته حتما بی خیال طرح سوال و بی خیال پاسخ و بی خیال ربط منطقی
 
همان لحظه که وبلاگ شما لود شداین هم آمدhttp://www.baztab.com/news/43294.php
داشتیم میگفتیم از بس آش شله غلمکار خوردیم چیز شدیم دیگه وقتش بود بعدیش بیاد
 
جناب مارانای افسانه‌ای ما! این "اَدووکیتینگ کرییتور" شما رو آدم‌های فانی هم می‌تونن باشن؟ حتی اگه به جای سانتور ِ آذری (اون آذری نه ها! این آذری) ژمنای ِخردادی باشن؟
 
تازه وبلاگ شما را می خوانم و از اینکه این همه زحمت می کشید و از آن بالاها برای این فانی ها وبلاگ می کنید متشکرم.
 
زئوس شاهد است مکین‌جان که این ادووکیتینگ کریتور را ما داده‌ایم عمومی کنند تا بل که شما آدم‌های فانی هم بتوانید بشوید. حالا ژمنا باشید یا عقرب هم گاس که خیلی توفیری نکند. اما زئوس‌وکیلی دخترم شما یاد آن دویلزادووکیت خودمان نیفتادید؟!
 
یعنی اینا:
http://www.baztab.ir/news/43294.php

؟؟؟
 
!چرا هرمس، به جان خودم
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017  11.2017