« سر هرمس مارانا »



2007-02-26

1

حسادت است آقاجان؛ حسادت! این را سر هرمس مارانای بزرگ از همین بالا به وضوح دارد می‌بیند. این که شوهر خانم پنه‌لوپه کروز را همان اول به آن شیوه از بین ببری و آن مردک ظاهرن مهربان رستوران‌دار را به سفری طولانی بفرستی، جز حذف‌کردن زورکی مردهایی که می‌توانستند در دنیای قصه مهم باشند، چه خاصیت دیگری مگر دارد؟ بعله، با شما هستیم، با خود شما هستیم آقای آلمادوآر! که با این فیلم آخرتان، Volver انتظارات سر هرمس را برآورده نکردید و زئوس می‌داند، از این بابت، بعدن، چه بلاهایی سرتان بیاید!

داریم زور می‌زنیم بل‌که درک‌تان کنیم آقاجان! گی‌بودن سخت است خب! آدم در عنفوان میان‌ساله‌گی، حسادت کند به رابطه‌ی سوپرزنانه‌ی مادر/دختری. دفعتن یاد آن فیلم‌های کیلویی سال‌های جوانی‌تان افتادیم که لب‌ریز بود از تصادفات معنادار و کیست که نداند وجود این همه تصادف در یک بستر داستانی واقع‌گرایانه، کمی گل‌درشت است. این را بچه‌های سال‌صفری کلاس‌های قصه‌نویسی هم می‌دانند لابد. تکرار سرنوشتی مشابه برای دو نسل از یک خانواده؛ ها؟! شما چشمک هم بلدید بزنید یا همین طوری برویم جلو باباجان؟!

مجبوریم، می‌فهمید؟! مجبوریم هی یاد talk to her و all about my mother و live flesh بیفتیم تا از چشم‌مان نیفتید!

2

موسیو ورنوش تعریف می‌کرد که آلوارز، جن‌باز قهاری است. از روزی که برگشته، شبی نبوده که از جن‌های آتش‌پرست و آتش‌خوار و آتش‌نهاد و آتش‌جو حرف نزده باشد. چند بار هم شاه‌عباس بدبخت را وادار کرده برای‌اش شلغم بار بگذارد و بعد همان دعای مرموزش را که نوشته روی یک تکه کاغذ خط‌دار و کرده لای کیسه‌فریزر و با کش قیطونی انداخته به گردن‌اش، در بخور شلغم، رو به قبله خوانده و شاه‌عباس، قسم می‌خورده که با چشم‌های خودش دیده که یک تکه‌ی قهوه‌ای از دود بخور شلغم، جدا شده و رفته همین‌جوری جمع شده بالای سر آلوارز. شاه‌عباس است دیگر. می‌گفت تا شب جمعه نیاید، نمی‌تواند. می‌گفت خود خدا در قرآن‌اش گفته اگر اجنه بیایند در کار انسان دخالت کنند، با شهاب‌سنگ جن‌های کافر را می‌زند. آیه‌اش را هم حفظ بود. آن شب هم کسی دنبال‌اش نفرستاده بود که. همین‌طوری داشته برای خودش نصفه‌شبی در حیاط قدم می‌زده که با چشم‌های خودش دیده که آمده بود. این بار تنها. سه متر قد داشته و شولای سیاه کهنه‌ای روی خودش انداخته بوده. می‌گفت دیده که زیر آن لخت و عور بوده با تن پرپشم و سیاه و آلت آخته. آلوارز می‌گردد دنبال سنجاقی، سوزنی چیزی. از بخت بد، همراه نداشته. یارو همین‌جوری می‌خندیده و جلو می‌آمده. آلوارز آخرین چیزی که یادش مانده این بوده که شاه‌عباس را صدا کرده است. سه بار. باقی‌اش را شاه‌عباس تعریف کرده. با همان زبان خودش. با همان تاویل‌ها و تفسیرهای دورازذهنی که همیشه قاطی روایت می‌کند. تا این‌جای‌اش را ورنوش درست و حسابی گوش کرده که یارو دست انداخته بود و گردن آلوارز را فشار می‌داده که شاه‌عباس می‌رسد و دست آلوارز را می‌گیرد و می‌کشد. خودش می‌گوید دست دیگرم دست یارو بود و با قوت می‌کشید. داشتم از وسط پاره می‌شدم. شاه‌عباس سوزن می‌زد. به آلوارز اما، اشتباهی. شاه‌عباس می‌گفت هی بسم‌الله می‌گفتم و فوت می‌کردم. چند بار هم فکری شدم نکند چیز باشد، آقاسید. آلوارز خیس عرق شده بوده. زبان‌اش درست نمی‌چرخیده. اسم یارو را یادش آمده: جفراغیل. چندبار اسم‌اش را صدا کرده تا بفهمد آشنا است. بعد یک‌هو، تمام تنش‌اش سرد شده. لَخت و شل و بی‌حال. انگار که راحت شده باشد. شاه‌عباس را هم دیده که آن‌طرف روی زمین ولو شده و داشته می‌خندیده. پاهای‌اش را به زمین می‌کوفته و می‌خندیده. می‌گفت دیدم زورم به یارو نمی‌رسه، هی می‌کشه لامصب. من هم کشیدم. آقاآلوارز رو با چشم‌های خودم دیدم که داشت جر می‌خورد. بعد یک‌هو با خودم گفتم چیز کنم. یک‌هو ول کنم تا بیفته زمین. کشیدم و ول کردم. یارو پرت شده عقب. عاشورایی شده بود ها! به عمرم این همه نخندیدم آقاورنوش!

3

اعتیادمان به تسبیح دارد کم می‌شود. اما هنوز عطش سودوکو را داریم. چه کلاس‌هایی را که به مدد سودوکو سپری نکردیم ها! حالا هم بعد برگشتن، بساط این گودریدز را جلوی‌مان پهن کرده‌اید، یک‌جور اورکات‌بازی کانالیزه‌شده‌تر! از دست شما آدم‌های فانی!

4

دماغ‌تان بسوزد! فرندزدیده‌گی ما یک دو ماهی متوقف مانده بود. خانم مارانای دوست‌داشتنی‌مان هم صبر کرده بودند برای ما. حالا برگشته‌ایم و تازه رسیده‌ایم به سیزن هفت! آن‌ها که فرندزشان تمام شده می‌فهمند ما چه می‌گوییم!

5

م. شکوفه برای‌مان نوشته مواظب باش خیلی زود خاطره نشوی. دو هفته‌ای دوام بیاور. خیلی‌ها همین یک هفته هم دوام نیاوردند. خاطره شدند رفت.

6

برای سیمون از همه سخت‌تر بود. پنهان کردن آن همه خواهش میان آن همه تن. مهیا و عرق‌کرده و آفتاب‌سوخته. خوب کرد زد به صحرای کربلا.

7

هیچی. فکر کردید ما هم آقای طالبی‌نژاد هستیم که در سرمقاله‌های هفت‌شان هی الکی چیز بنویسیم تا هفت بندشان پر شود؟


Labels:



Comments:
حالا اینها به کنار
صبح ها خروس خوان بیدار می شوی یا توانستی خودت را راضی کنی ترک عادت کنی بعد از آنها بیدار شوی؟
 
جناب جسارت نشه ولي فيلم بازگشت اينقدر هم بد نبود هاִִִ در ضمن ما هر چي به مغز مبارك خودمان فشار مي آوريم رابطه اي بين گی‌بودن, عنفوان میان‌ساله‌گي و حسادت کردن به رابطه‌ی سوپرزنانه‌ی مادر/دختر را نمي فهميم اي كاش جناب توضيح بيشتر مي داديد
 
خوب .. حالا که ذوق زدگی های خانواده و فامیل و فک و رفقا و اذناب رو به کمرنگیه
گمونم دیگه وقت شرفیابی این دیگرانه به محضر پرجلال آن حضرت
جاتون خالی بودا
 
ضمن عرض سلام و ارادت خدمت سر هرمس مارانای بزرگ می خواستم بگم در این مدت (غیبت صغری) ، دل بنده حقیر برای نوشته های شما تنگ شده بود./ راستی به جوجویه گوگولی تون بگین بیشترتر بنویسه.
 
اول توبه: بزرگا هرمسا! امیدواریم قصور این بنده‌ی فانی پرغلط را ببخشید به بزرگی خودتان، از این باب که ما برای پست بازگشتانه‌ی شما کامنتی ننوشتیم و عرض ادبی نکردیم و کلهم اینکه کامنت‌مان قضا شد. باور بفرمائید با اینکه کاملا تقصیر ما نبود، اما پشیمانیم شدیدن شدیدا! خودتان که بهتر می‌دانید، اما من‌باب اعتراف مرسوم در توبهع عرض کنیم که ما هفته‌ی اخیر به شدت نبودیم و سر کار بودیم، بعد گرچه فرصت خواندن و چند خطی نوشتن بود، با این‌حال هر بار گفتیم صبر کنیم سر فرصت فریضه‌ی کامنت را به جا بیاوریم که اصل ما بر این است که در پیشگاه خدایان باید با وقت آزاد رفت و مخلص کلام که همچین با جان و دل رفت و این‌ها و گفتیم خوبیت ندارد بیائیم 3 خط کامنت هول‌هولکی بنویسیم که از سر باز کرده باشیم. البته جسارت نباشد، اما امیدواریم فکر نکنید اینها را گفتیم که از مجازات‌مان کم شود. نخیر قربان! اتفاقا ما آماده‌ی هرگونه مجازات و اینهائی هستیم، تا اخلاص خودمان را ثابت کنید. قصور کرده‌ایم و زئوسی‌ش قسم، تا مجازات نشویم، وجدان‌مان راحت‌مان نمی‌گذارد. البته من‌باب توضیح عرض کنیم که امروز مشرف شدیم به بارگاه مقدس‌تان که برای پست قبل کامنت بگذاریم، اما دیدیم پست تازه هست. خلاصه که به بزرگی خودتان ما را ببخشائید و به سزای اعمال‌مان برسانید که این کامنت قضا لوح وجدان‌مان را سیاه نکند. / بزرگا هرمسا! ما نمی‌دانیم چرا فکر می‌کردیم این فیلم بازگشت، همان است که باباهه برمی‌گردد با بچه‌هایش می‌رود سفر آنجا هم سقط می‌شود پرت می‌شود یا بالعکس. حالا نمی‌دانیم... شاید هم همین باشد. اما ما شک کرده‌ایم که شاید نباشد. البته احتمال قریب به یقین نیست، چون یادمان هست که آن کارگردان اسمش یک چیزی دیگر بود یا به هرحال تاک تو هر را نساخته بود. بزرگا! ولی جدا تاک تو هر چه چیز خوبی بود. / بزرگا هرمسا! مخلصیم (این را من‌باب اشراق و عبادت و اینها همین‌طوری گفتیم که بدانید ما چقدر مخلصیم همین‌طوری). / سیدنا و مولانا، این ماجرای موسیو ورنوش هم ماجرائی بودها. ما که شیفته‌ی روایت شما بودیم، اما دچار یک شیفتگی مضاعف شدیم تا خواندیم‌اش. / حضرت اشرف! عرض به خدمت‌تان ه داریم شما را در حال بازی کردن با تسبیح تصور می‌کنیم و کلی تعجب می‌کنیم و قضیه بامزه به نظرمان می‌اید. حقیقت‌اش، از شما پنهان که نیست، ولی باز بگوئیم، پیش از این شما را فقط با پیپ یا گیلاس کمر باریک یا قلم یا خط‌کش حرفه‌ای دردست تصور کرده بودیم. / برادر ما هم به سودوکو معتاد است. اما ما توانستیم مقاومت کنیم و نه تنها معتاد نشدیم، بلکه اصلا یاد هم نگرفتیم! زئوس ما را ببخشد... نه! آنکه داخل خدا نیست. خودتان ما را ببخشید. / اما این گودریدز چیز باحالی است. البته دقت کرده‌اید نامردها کلی از کتابهائی که ما خوانده‌ایم را ندارند یا بالعکس. مثلا ما از کل آسیموف‌ها چند جلد را بیشتر گیر نیاوردیم. حالا اینور اشکل داشته یا آنور یا چی... ما نمی‌دانیم./ چشم. دماغ‌مان می‌سوزد. البته مسئلتن خداوندگارا! ما که اصولا فرندز نداریم و زبان‌مان هم خوب نیست، دل‌مان هم بسوزد یا نه؟ / ما 5 را نفهمیدیم. اما عرض کنیم که 1. شما یکی از خاطرات خوب ما در دنیای مجاز هستید بزرگوارا. 2. خداوندگارا، شما خاطره نمی‌شوید، همان‌گونه که خورشید خاطره نمی‌شود هیچ‌وقت. (خداوندگارا! دارید ما چقدر مخلصیم که!؟)
:D (؛
/
بزرگا هرمسا! ما اعتراف می‌کنیم که نفهم به دنیا آمده‌ایم و اجازه بفرمائید همین‌طور هم از دنیا می‌رویم. چون 6 را هم نفهمیدیم. اما به هرحال به بهانه‌اش چند خطی دیگر نوشتیم که عبادتی باشد. / نخیر بزرگا! جسارت نباشد، ولی نخیر! ما همچین فکری نکردیم. اصولا ما هیچ‌وقت فکر نمی‌کنیم شما کس دیگری هستید، چرا که شما یگانه هستید و می‌فرماید که قل هوالهرمس احد، هرمس الصمد، هوالبابای مارانای جونیور کبیر! بله تصدق‌تان گردیم. اگر یگانه و یکتائی در جهان باشد شمائید و اصلا شما یک هفت خالی هم اینجا می‌گذاشتید، ما شکرگزار بودیم شدیدن شدیدا!/
بزرگا هرمسا، مجددا من‌باب قصورمان و قضا شدن کامنت پست قبل طلب عفو می‌کنیم. امیدواریم که علاوه بر مجازات، بخشایش ملوکانه‌ی شما هم نصیب‌مان شود که شما ارحم‌الراحمین‌اید.
سرخوشی ملوکانه‌ی الوهی‌تان پایدار
زئوس دم در خانه‌تان سرایدار!
(ببخشید طبع شعرمان و خصومت‌مان با آن جنبه‌ی زئوسیت زئوس که سر به سر شما می‌گذارد یک‌دفعه از کنترل خارج شد!) انی‌وی...
شادمانی اساطیری‌تان هزارچندان
 
رسیدن بخیر سر هرمس؛ تموم تموم تموم شد دیگه؟ راحت؟ (البته شنیدم چندان هم بد نگذشته)؛
 
م.ک.عاصی که میاد دیگه ما چی کاره هستیم این وسط ؟خودش همه چی رو میگه !
ساسان جان ، بابام ، تو خودت مگه ناموس نداری که میای مخ این هرمس مارانا رو میزنی؟!؟
 
salaaaaaaaaam bar sir HERMES !
khosh come back!
ma hey miamadim comment befarmaeim , hey nemishod . gooya gharar ast in bar beshavad.
cheshme sheytan kar , ghoosh hayash ham kooooor!
shad o pirooz o bargharar bashid hamishe , dar kenare azizan!
 
آقای "هرمس طالبی نژاد" عزیز چطورن؟
 
از شما چه پنهان من از فیلم volver خوشم اومد. راستش زیاد به جنبه حذف مردا و رابطه زنانه آدما فکر نکردم بلکه نکته ای که خیلی توجهمو جلب کرد تاکید روی خرافات زدگی جامعه شهرستانی اسپانیا بود و این که چقدر راحت اینهمه آدم از مادره رو دست خوردن. شاید حذف کامل مردها به این خاطر بود که حضور تهدید کنندشون دنیای خیالپردازانه و درونگرایانه شخصیتهای زن فیلم رو مورد تهاجم قرار نده. چون فضاها و عناصر زنانه فیلم یه جوری بین واقعیت و خیال معلق بودن.
 
از شما که پنهان نیست این گودریدز پدر من را هم درآورده ... هی می آیم محلش ندهم نمی شود. در مورد بند چهارتان هم نظرم این بود همیشه که تا هفت یک طرف , از هفت به بعد هم یک طرف . حالا اینکه کدام سنگین تر است بماند ها! ولی کلن طرفش فرق می کند. این ولور را من ندیدم هنوز. یعنی نشانمان ندادند. سینماهای اینجا انگار هر چه را خودشان دلشان بخواهد نشانمان می دهند. بعد هم بازار سیاه و چینی و هندی و اینها هم که ابداا ! ولی با بند 1 شما و کامنت خانم شکیبا فکر کردم که باید دید پس!
 
سلام.وبلاگت جالبه.تسبیح هم داردمدش عوض میشه.به شهر من بیا
شاد باش و دیر زی
 
سلامی به بلندای مجسمه اسکار بر سر در کداک تیاتر
برادر هرمس اومدم این فتح و ظفر شکوهمندانه جناب اسکورسیزی رو بهتون تبریک بگم ولی باقی خداها پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه این کامنتدونی آدم رو بیزار میکنه . ترو خدا یه فکری براش بکنین . من فکر میکنم برای نظرات پر حجم و متعاقبا پر مغز آقای عاصی باشه .پیشنهاد میکنم یه باکس مخصوص ایشون تهیه ببنین تا ملت اینقدر دق نخورن . این چربیها رو از سره راه که نیووریم . پول بالاش رفته !
 
سیدنا و مولانا سر هر مس مارانا
می‌بینید برای کمی عبادت مخلصانه چطور هر چند وقت یک‌بار ما را اینجا به صلابه می‌کشند؟
به بال‌تان قسم در فکر تقیه‌ایم، اگر رخصت بدهید. ما پطرس و یهودا نیستیم، ولی زئوسی‌ش بلال و عمار هم نیستیم!!!ء
روزگارتان پر ثمر و سرخوشی‌تان مستمر
 
والا اصلا هم حذف شدن مردهای فيلم آلمودوار زورکی نبود. اتفاقا فيلم می خواست بگه چطور مردها حتی در نبودشون هم روی زندگی زنها سايه انداختن. چه مرد نسل فعلی که توسط دختر کروز کشته می شه چه مرد گذشته که هنوز تاثيرش باقی مونده. اصلا اون صحنه که خواهره اولين بار مادرش رو می بينه و فرار می کنه و وارد يه جايی می شه که پر از مردهای کت شلواريه و برمیگرده بغل مادرش (که در واقع يک روحه که قراره ترسناک باشه) عالی نبود؟ فيلمش به نظرم خيلی عالی بود يکی از بهترين های آلمودوار.
 
ای آقای عاصی‌خان عزیز، راست‌اش ما یکی از دل‌خوشی‌های‌مان در این وانفسای بی‌تقوایی شما آدم‌های فانی، همین عبادت‌های خالصانه‌ی شما است پسرم. این‌ها هم که می‌بینید ای حرف‌ها را می‌زنند، یا سر شوخی با شما دارند یا با ما. گاس هم که غافل باشند و خسد بورزند. این است که شما کم نیاورید عزیز دل برادر!
بعد هم که مثل این که لازم است که یک توضیحات مبسوط‌تری در باب این بازگشت آقای آلمادوآر، دوست قدیمی‌مان، بدهیم بعدها. دارد شاخ می‌شود این‌جا!!
 
آقای ساسان که لاو میترکونن ، آقای هرمس گرامی هم که با گی جماعت میپرن
قصد جسارت ندارم اما خوب آدمیزد هست دیگه احساس بی ناموسی بهش دس میده
از این وبلاگ بوی بی عفتی میاد
خانو کوکاکولا کجایی که....؟
در ضمن بنده با همه شوخی دارم
:دی
 
یلدا جان عزیزم! تو که کامنت‌های خودت می‌زنه رو دست همه بابا!

واسه اعلام وجود و بازگشت مجدد!
 
بزرگا هرمسا! اول اینکه خدمت رسیدیم اول‌صبحی به عنوان نماز صبح شکر به جای آوریم حضرت‌اش را من‌باب تشکر از باب توصیه‌ی "ایرما خوشگله" که همین الساعه از دیدن‌اش فارغ شدیم (همان دوبله فارسی که فرمودید) و حظ بردیم اساس. که لبته جز این هم انتظار نمی‌رفت (اصولا پیشنهاد خدایان همین است. یک بابائی هم به نام یهوه به یک موزس نامی گفت شاخه‌ای چیزی بزن به آب، رد شو، پل زیرآبی یا معجزه‌ی شکافتن دریا اختراع شد! و البته یهوه کی باشد مقابل بزرگ هرمسی که زئوس با آن همه اهن و تلب مجیزش را باید بگوید)ء
من‌باب عبادت هم که ما مصلوب هم شویم، کم از برادر ناصری که نداریم! شک نکنید اگر اوشان آن بالا غر زدند، ما غر هم نخواهیم زد، باشد که رستگار شویم! به تهمت‌های مشابهی هم که در کامنت پیشین آمده قول می‌دهیم توجه نکنیم (خب خودشان نوشته‌اند شوخی دارند سرکار خانم یلدا! البته من‌باب توضیح عرض شود ما اهل ترکاندن و این چیزها نیستیم، اولا، بترکانیم هم زئوسی‌ش قسم اینطوریاشو و اینجوریاشو و علی‌الخصوص با الاه ها هیچ رقمه نیستیم، رومان به دیوار حالا الهه‌ها بفرمایند یک چیزی، البته ما چشم‌مان پاک است به موتان قسم و من‌باب مثال عرض کردیم!!! ثانیا، بعد هم لاو ترکاندن با خدایان اسم‌ش لاو ترکاندن نیست و عرفان می‌گویندش، که خب مگر ما چه‌مان از منصور خان حلاج کم است، ثالثا، زئوسی‌ش قسم پاش بیفتد،‌اناالهرمس هم می‌گوئیم (نعوذ بالهرمس! خداوندگارا خاکم به دهان! قصدمان جسارت نبودها! خواستیم به عنوان مثال شدت عرفان را عرض کرده باشیم و اینها)، راست‌اش اصولا ما کشف کرده‌ایم ظاهرا می‌ترسند شما ما را به پیامبری منصوب بفرمائید. ما اینجا بگوئیم که ما به همین بندگی آستان شما راضی‌ایم و راضی‌تر، باشد که دست از سر این نمازهای گاه و بیگاه ما بردارند.ء
اول صبحی وایلدر دیدن ظاهرا کامنت می‌آورد! آمده بودیم عرض کنیم به فرموده‌ی حضرت‌اش عمل کردیم و رستگار شدیم و شکری به جای آوریم و ایضا جویای احوال شویم که ما چشم‌مان به این بلاگ‌رولینگ پدر نامرد خشک شد که نام شریف جنابعالی را صدرنشین کند چنان که بالذات هست.و
مرخص شویم با اجازه
سرخوشی الوهی‌تان مستدام
 
va amma!

kollan age ba kelase ghessenevisi besanjim ke almadovar khite khite!
makhsoosan talk to her
 
ميخواستم بيام بنويسم از وقتي رفتين سربازي سايه اتون سنگين شده .كم پيداييد .مصادف شد با عرض تسليت .روحشون شاد و عمر بازماندگان دراز باشد.
 
باز صدرحمت به زمان سربازی اقلا می دونستیم سربازید
مکیــــــــــــــن؟
 
والا ما که این ولور رو هنوز ندیدیم. گذاشتیم تو برنامه عید! اما این فرندز و سودوکو رو اگر شما تونستید ترک کنید به ما هم یاد بدین که بریم برسیم به پایان نامه مون دیگه! به خدا از روی خانواده شرمنده ایم دیگه! یه کم پند و اندرز پدرانه بدین که به راه راست هدایت بشم.
 
به زئوس که من بی‌گناهم ئه‌سرین عزیز!
 
مربوط به قسمت ۱۱
اگر به این بیلی سفارش کنید که راهی برای وبلاگ نویسی مامانهای در حال شیردهی به کوچولوهاشون پیدا کنه ـ همینطور خوابیده در تخت ـ واقعانسل آینده رو از خطر ابتلا به خیلی از بیماریهای روحی نظیر ـکمپلکس نشستن پای نت ـ و غیره مصون میکنه
مامان صاحب بلاگ بیش از حد خلاق نگران
:f
 
سرور من به سلامت باد!پس من عوام چرا انقدر از پرستیژ خوش آمد؟
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017