« سر هرمس مارانا »



2007-07-08




Comments:
حالا کدامشان هست این نوستالژیک خان؟!
ما که هر دو را پسندیدیم!
 
در راستای این موجِ نوستالژی‌فشانیِ کتره‌ای و خودانگیخته و خودجوش، همین‌جوری پیش‌نهاد می‌کنیم هر بنی‌بشری، در راستای فوق، عکسی از ایامِ شباب‌ش را در وبلاگ‌ش بگذارد. نگذاشتید هم البته گاس که خیلی مهم نباشد. درضمن این یک بازیِ جدید نیست مکین!
 
من حدس می زنم اون پسر که شیطونه و شاخ برای دوستش درست کرده سر هرمس باشه + اینکه با این طرح تان موافقم! :D
 
آن حوالی بیست و خرده ای سال قبلش خوش بود. انگار بگویی حوالی قیطریه، بعد از آن کوچه بلند باریک، کنار تیر چراغ برق، جلوی دیوار صادق آقا، بیست و خرده ای سال پیش.
 
ای ول !
فشانیدی ، فشانیدنی !
 
باشه ، ولی می تونم که موافق فشانیدن نوستالژیه باشم که نه؟! فقط موندم چرا من این عکستونو ندیده بودم تاحالا!

ئه سرین! دِ نه دیگه! واسه گمراه کردن بندگان درگاه بود اون! ;)
 
هيييي چه فكر خوبي!!!
 
والا اول فکر کردم پوستر مرکز کمک به کودکان و این‌هاست! بعد هم این‌که این آقای لباس قرمز جلویی، که قریب به یقین سر هرمس باشه، شباهت عجیبی با بچه‌گی‌های من می‌ده. حیف تو کامنت دونی نمی‌شه عکس
گذاشت.
 
آقا مارانا آقا مارانا این ایده این آخریای من بود! به زئوس قسم!
همین ریخت و پاشی کردن عکسهای قدیمم هم شاهد! ااااا! دیدی چه باحال؟
یاح یاح یاح! می بینم که شما هم بعله؟ پس این پستهای اخیر منم بذارید تنگ این پست خودتون لطفا تا عکس رو بیابیم! حالا شایدم بعدنا گذاشتیم اصلند که مثلا جو آروم بشه اینا! دونقطه دی

درضمن اگه وبلاگ خانم کوکا رو می خوندید متوجه می شدید که آقا بال افشان برادرشوهر خانم کوکاست نه دوست آقا مارانا! باحال گفتم نه؟ دونقطه دی
 
درضمن اون پسر عقبیه آقا مارناست! هم آتیش پاره بودنش SO Tablo است هم مازیار شبیه اون پسر پشتی است! تازه آقا مارانای کچل(به من چه خب؟) بیشتر به اون عقبی می خوره! اگه آره که آقا مارانا خیلی عوض نشدی ها! فقط در ابعاد بزرگتر و چهره ای بزرگتر مثلا!

مکین دیدی من گمراه نشدم خب:)
 
لبیک یا برادر هرمس! لبیک


http://mrsshin.blogspot.com/2007/07/blog-post_09.html

فقط من نتونستم به بیست سال پیش برم ... نمی دونم چرا 20 سال پیش اینقدر زشت بودم
 
استاد مارانا. در يک ماهی که ايران بودم از استاد شمال از شمال غربی درخواست کردم ترتيب يک ديدار سه نفره را بدهد ولی حاصلی نداشت. دفعه بعد که بيام (که معلوم نيست کی خواهد بود) خودم به شخصه ترتيب يک ديدار دو نفره را خواهم داد :p
 
و یکی دیگر از آن اتفاقات وانس-این-اِ-لایف-تایم سرزدن ناخوانده تان بود که بسیار مشعوفمان کرد...ما فعلا در حال سواد آموزی هستیم و به محض اینکه سوادمان تکمیل شد به حالِ آن چیزی که فرمودید یک فکری می کنیم، کلا از پیشنهادتون ممنون و اینا...
 
یک عکس از چند روز و خوردهای پیشتان در وبلاگمان بگذاریم در حال آب بازی!!!؟
 
نوستالژی در نوستالژی در راستای نوستالژی فشانی:


حكايت سامسونتِ قديميِ دايي‌جان و حباب‌هاي لرزانِ‌ ما!
داي‌جان كه مرد، غير از عينك و جاسيگاري و مداد و جدول‌هاي نيمه‌كاره و دندان‌هاي مصنوعي و كلي خاطره‌ي خوش، از خود سامسونتي به يادگار گذاشت كه پر از خاطراتِ غريب به هفتاد سال زنده‌گي بود. از عكس‌هاي قديمي و اسناد و بريده‌ي جرايد و حكم‌هاي دولتي و حساب‌هاي شخصي و سيگارهاي كهنه‌ي خارجي تا نامه‌هايي كه نوشته بود براي اين و آن و برايش نوشته بودند و گاه كسي به كسِ ديگري نوشته بود و نقاشي‌هاي كودكانه‌ي جمعي از كودكان فاميل. كاغذهاي زردرنگِ قديمي با گوشه‌هاي ناصاف و بوي مانده‌گي و نايي كه در اين هفتادسال كم‌كم به خود گرفته بود. سامسونت موجود بود، كاغذها ملموس بودند و عكس‌هاي به دست مي‌آمد. گاهي فكر مي‌كنم ما، نسلِ ما، اگر برود از خود چه چيز باقي مي‌گذارد تا كساني از آينده آن‌ها را در دست بگيرند و قاب كنند و به آن خيره شوند و گاه گوشه‌چشمي تر كنند. مشتي سی دی ؟! حرف‌ها و عكس‌هايي كه روي فضاي نامعلومي به اسمِ وب، جايي كه هيچ‌جا نيست، وجودي خيالي و محو و انكارشدني دارند؟ يا اصلاً وجود ندارند و اين جور وجودداشتن، اسمش ديگر وجودداشتن نيست! يا اگر روزي همه‌ي آن‌چه را كه به اغماض آن‌را ديجيتال مي‌ناميم در اثر فشردنِ يك كليدِ يك سانتي‌مترمربعي براي هميشه بپرد، همه‌ي خاطره‌ي جمعيِ ميليون‌ها آدم در فضاي بي‌مكاني كه هست، نيست شود، چه چيز ما را به يادِ ديگرانِ بعدي خواهد انداخت ؟ بايد بروم به سراغِ دوربينِ آنالوگِ قديمي‌ام و دستي به سروگوشش بكشم! (صداي خوشحاليِ خانمِ مارانا مي‌آيد!)

هرمس مارانا
دوشنبه، 11 آبان، 1383
 
گاس من پايه ام بد رقم.
اين سوالات جمله نويسی دبستان يادته که بايد با يک کلمه جمله می ساختيم حالا کلمه هرچی بود کافی بود یه من بذاری اولش یک رفتم بودم ... هم آخرش. چه نوستالژیک
 
ما نیز افشاندیم. فراخوان شما را هم به بازی تعبیر کردیم
 
The Anonymous in this post was me, the Anonymous in the next post is not me...
 
knock knock knockin' on heaven's door...
 
لبیک یا شریک لک لبیک!
 
This comment has been removed by the author.
 
فکر کنم بتونی حدس بزنی از دیدن عکست این کنار چقدر نیشم باز شد.
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017