« سر هرمس مارانا »



2007-11-07

0
یک نیویورکی تمام‌عیار، حتا اگر چند دهه از عمرش را هم در لندن بگذراند، باز هم نیویورکی است.
از آقای کوبریک داریم حرف می‌زنیم. که البته، سر هرمس مارانای بزرگ جایی که کسی مثل این آقا، گذارش بیفتد، خب سخت است برای‌ش از کوبریک حرف زدن. اما دیدن مستند پروپیمان آقای یان هارلان، Stanly Kubrick, a life in pictures دوباره تمام شور و هیجانی را که داشتیم در باب آقای کوبریک، دفعتن زنده کرد. لذتی بود ها مرور فیلم‌ها و زنده‌گی این آدم. اضافه کنید آرشیو معرکه‌ای از فیلم‌ها و خصوصن عکس‌هایی دیدنی از آقای کوبریک. گرچه، مستند فوق‌الذکر، دچار شیفته‌گی معمول این ژانر بود و فاقد ایده‌ی مرکزیِ قابل بحثی اما بالاخره همین که به این بهانه در خاطرات‌تان و لذت‌هایی که برده‌اید از فیلم‌ها، چرخی زده باشید، خودش چیزی است.
1
وقتی فکرش را می‌کنید، که یک آدمی باشد و در سی ساله‌گی، چیزی مثل اسپارتاکوس را ساخته باشد، دل‌تان نمی خواهد بروید بمیرید؟ همین کافی نیست برای افسرده‌گی حاد؟
2
آقای کوبریک را در این مستند، جز دو سه‌جای کوتاه، در حال حرف‌زدن نمی‌بینیم. نمی‌دانیم چه‌قدر فیلم‌ساز آگاهانه این کار را کرده. برای ما، سر هرمس مارانای بزرگ، آقای کوبریک، همین غول ساکت خلاقی است که یا آن چشم‌های درشتِ نافذ، در عموم عکس‌ها، دارد مستقیم به دوربین نگاه می‌کند. با آن موها و ریش و سبیل انبوه که پیچ و خم‌های‌ش وجه‌ای کاریزماتیک و پیامبرگونه به آن داده است. با نگاهی که از بصیرت، دانایی، آگاهی و مهربانی لب‌ریز است.
3
این چیزها، زیادی ستایش‌طور است و احساساتی. چاره‌ای هم نبود. راست‌ش خیلی هم سعی نکردیم که حس‌های‌مان را هنگام فکرکردن درباره‌ی آقای کوبریک، دور بزنیم و تغزل‌زدایی کنیم از حرف‌های‌مان. خوش‌تان آمد، آمد. نیامد هم گاس که خیلی الان مهم نباشد!
4
«شما نمی‌توانید این‌جا دعوا کنید آقایان! این‌جا اتاق جنگ است!»
5
در بیش‌تر عکس‌ها، آقای کوبریک را می‌بینیم که نشسته یک گوشه‌ای و دارد نظاره می‌کند صحنه و بازی‌گران‌ش را. انگار دارد مدام یادمان می‌آورد که خالق‌بودن چه لذتی دارد.
6
عین همین نگاه‌های هوش‌ربا را آقای کوبریک، در تمام فیلم‌های کوتاه دوران کودکی‌اش هم به دوربین دارد. با همین جنس، عینن. غبطه‌برانگیز نیست؟
7
داشتیم فکر می‌کردیم آیا واقعن این یک توجیه نیست که برای قابل‌تحمل‌کردن دنیا از خودمان درآورده‌ایم؟ که محدودیت خلاقیت می‌آورد؟ آقای کوبریک، به اندازه‌ای که دل‌ش می‌خواست، زمان داشت برای ساختن تک‌تک فیلم‌های‌ش. قدرت شگرفی داشت که کل نظام استودیویی را به زانو درآورد. تا برای خلق یک شاه‌کار جدید، صبور باشند و ول‌خرج. برای این که جادویی که می‌خواست، خلق شود.
8
حسرت بدجوری چنگ می‌زند. ناپلئون، ورقه‌های آریایی و هوش مصنوعی: شاه‌کارهایی که ساخته نشدند. هیچ‌وقت. سینما چه فرصت‌هایی را که از دست نداد.
9
بعله! در راستای همان بند شانزده‌ آن پست کذایی اصلن فرض کنید همه‌ی این‌ها را!
10
کسی این دور و بر نیست که شک داشته باشد در مولف‌بودن آقای کوبریک؟ هست؟ گاس که اصلن تنها مولفی باشد که این نخ تسبیح (درست شد این‌بار؟) در مضامین فیلم‌ها و قصه‌های‌ش نباشد. گاس که اصلن و دقیقن در کارگردانی و اجرا باشد این رشته‌ی پیوند. در مهارتش در به‌کارگیری نور و موسیقی. در چیدمان‌ها و حرکت‌های دوربین‌ش. در کمال‌گرایی همیشه‌گی‌اش، در این که آن‌قدر بزرگ بود که تنها و تنها از خودش تاثیر می‌گرفت. که ارجاعی اگر بود، به خودش بود. به صفحه‌ی موسیقیِ 2001 یک اودیسه‌ی فضایی در آن سکانس موسیقی‌فروشیِ پرتقال کوکی. نیازی نبود که پای کس دیگری باز شود به فیلم‌های‌ش. آقای کوبریک، تا اواخر هزاره‌ی قبلی، تا آخرین فیلم‌ش هم دچار تبِ محبوب و هنوزباقیِ پست‌مدرنیسم نشد.
11
آقای کوبریک، جایی، یک دستورالعمل چندده صفحه‌ای برای نگه‌داری از گربه‌ها می‌نویسد برای خانواده‌اش. که اگر دعوا کردند، اول کدام را و با چه روشی، دور کنند از آن یکی! این‌ها را داریم از فیلم برای‌تان نقل می‌کنیم. که یک‌بار پرسیده بود از متخصصی که گربه در هر بار لیس‌زدن، چه حجمی از آب را وارد بدن‌‌ش می‌کند. و چون جواب نگرفته بود، خودش آزمایش کرده بود. این‌ها قصه‌هایی از مردی است که ایده‌آلیسم را وارد حوزه‌ی امور ممکن کرد. کسی که در جزیی‌ترین امور فیلم‌ش هم دخالت تام داشت.
12
این همه وسواس آدم را باید قاعدتن عصبی کند هنگام کار. باور نمی‌کنید که در تمام صحنه‌ها، همیشه گوشه‌ای یک صفحه‌ی شطرنج باز بود و پشت صحنه، آقای کارگردان نشسته بود و با آن مغز هوشیارش، با یکی شطرنج بازی می‌کرد. گاس هم که تمرین ذهن می‌داد و تربیت می‌کرد بازی‌گران‌ش را.
13
سر هرمس مارانای بزرگ اصولن در زنده‌گی‌اش، خیلی‌ها را ممکن است دوست داشته باشد اما فقط درباره‌ی آقای کوبریک با قاطعیت و اعجاز می‌گوید که سینما را به قبل و بعد از خودش تقسیم کرد. و دوست دارد این جمله را عینن درباره‌ی 2001، یک اودیسه‌ی فضایی هم تکرار کند. اصلن سال‌هاست که سر هرمس مارانا دل‌ش می‌خواهد بنشیند و یک عاشقانه‌ی تمام و کمال، درباره‌ی این فیلم بنویسد. که بیست سالی می‌شود که گاه و بی‌گاه به قصه و تصاویرش فکر می‌کند. که هنوز هم بعد از چهل سال، با این همه اسپیشال افکت و کامپیوتر و آدم‌های جورواجور، هنوز در قله‌ است این فیلم. ژانرش را هرچه دوست دارید بگذارید: ساینس‌فیکشن، فلسفی، درام، روان‌شناسی، دینی،... . که مثلن ایده‌هایی از این دست که ابرکامپیوتر قصه، هال، که شخصیت اصلیِ درام است، تنها نقطه‌ی زرد ممتدی باشد در یک چراغ قرمزرنگ. بدون این که حتا سوسو بزند هنگام حرف‌زدن. که فیلم و کتاب، هردو، پر از سوال‌هایی بدون جواب هستند. چیزهایی که نمی‌دانیم و هرگز نخواهیم دانست. درک‌نشدنی‌ها. عین خودِ آینده.
14
باری‌لیندون فصل جدید و دست‌نیافتنی‌ای بود و هست در وفاداری به تصویر. به تصویرِ تاریخ. که آقای کوبریک بیاید اصلن دوربین جدیدی بسازد برای درآوردن تمام نورهای طبیعی آن دوران. شمع‌ها و آفتاب. نمونه‌ای سراغ دارید در این سی و اندی سال سینمای بعد از آن؟
15
آقای جک نیکلسون، هیچ‌وقت از شمایل نویسنده‌ی سودازده‌ی درخشش جدا نشد. چند نفر مگر داریم در این کره‌ی خاکیِ شما که توانسته باشند از یک آدم، چنین شمایل مانده‌گاری بسازند؟ که اول به بیننده بیاموزند که از چه باید بترسد، بعد شما را با صدای منقطع حرکت چرخ‌های یک سه‌چرخه‌ی بچه‌گانه، روی کف هتل و روی موکت آن، این‌جور وحشت‌زده کنند؟
16
راستی هیچ فکر می‌کردید روزی سمفونی‌های آقای بتهوون این همه عجیب روی یک سری از خشن‌ترین صحنه‌های عالم سینما- بعله داریم از پرتقال کوکی، این غریبِ تاریخِ سینما حرف می‌زنیم- این همه خوش نشیند؟
17
از این دوربین‌های عصبی و معجوج و روی‌دست و پریشان، در غلاف تمام فلزی کجا هستند که این روزها هر بچه‌فیلم‌سازی برای درآوردن حس جنگ و طبیعت تراژیک و آشفته‌اش، به آن‌ها روی می‌آورد؟
18
فکر کنید که آدمی به این خانواده‌داری و خانواده‌دوستی و خانواده‌بازی، فیلمی بسازد درباره‌ی مخاطرات زنده‌گی زناشویی. درباره‌ی آن‌چه درون و برون یک ساختار زناشویی اتفاق می‌افتد: درباره‌ی تعهد/ خیانت. سال‌ها بود که سر هرمس مارانای بزرگ، نمی‌توانست eyes wide shot را دوباره ببیند. می‌ترسید از عمق حجم سنگینی که هر بار، این فیلم دچارش کرده بود. فکر می‌کنیم که باید وقت‌ش رسیده باشد الان. درونی باید شده باشد این مساله‌ی تعهد/ خیانت در زنده‌گی دونفره، زیر یک سقف. مخاطب باید این چیزها را، حالا خیال‌ش را، تجربه کرده باشد تا درگیر لایه‌های اصلی این فیلم بشود.
19
فیلم را بسازد، دنیا را و آدم‌ها را و زوج‌ها را تکان دهد، یک هفته بعد، برای همیشه بمیرد.
20
سر هرمس مارانای بزرگ عمیقن احساس می‌کند همه‌ی آدم‌های سینمایی به آقای کوبریک بدهکارند.
21
از لولیتا و دکتر استرنج‌لاو هم گویا قبلن چیزهایی نوشته‌ایم این‌جا. بلند شویم برویم برای چندین و چندمین بار، راز کیهان را ببینیم تا روح‌مان تازه شود. تا ابعاد وجودمان وسیع شود. چشم‌ها و گوش‌های‌مان به یاد بیاورند که عظمت، دقیقن یعنی چه.
می‌فهمید؟

Labels:



Comments:
يك ستايش تمام و كمال بود از كوبريك كه خوب در شايستگي اش شكي نيست كه خود او بهتر از هر كسي مي داند كه بي نياز است و فيلم هايش را دوست دارم و به حق در مورد پرتقال كوكي گفتيد غريب سينما كه شديدا موافقم مخالفتم ميماند براي بند 20
 
اين‌جوري باز ما راضي نشديم، يك روزي بايد يك پست كامل دو و نيم وجبي رو به بري ليندون اختصاص بدين. و در مورد بند اول اينكه بهروز افخمي سريال كوچك جنگلي رو در بيست و شش سالگي ساخت! هاها.
 
احسند آقا ، احسند
جا داره که اون یک عاشقانه ی تمام و کمال را هم برای تک تک فیلم ها بنویسین آقا ... راستی یادمان افتاد به جودت پیر و آن شیفتگی منحصر به فردش به حضرت کوبریک ، گاس! که یادتان باشد ...( می بینی !؟ ما هم داریم کم کم به گاس می رویم):دی
 
هرمس مارانایِ عزیز
بله، همه‌ی آدم‌های سینمایی به آقای کوبریک بدهکارند؛ هرچند بعضی‌ها این قضیه را انکار می‌کنند.
خلاصه این‌که بسی محظوظ شدیم و بسی کِیف کردیم از این علاقه‌یِ سُتودنیِ شُما به نابغه‌ای که کارِ خودش را می‌کرد و راهِ خودش را می‌رفت.
بعدالتحریر: مُخلصیم!
 
باز من از قسمت کم ربط خوشم آمد، آن هم گربه هایش بود.
 
مکین! این پستهای اینجوری یعنی ما بریم سوت بزنیم؟ ها؟
 
والله هم‌چینِ سوتِ سوت هم که نه ئه‌سرین! من که کلن با نوشته‌جاتِ (کپی‌رایت داره می‌دونم هرمس!) هرمس‌مون حال می‌کنم، حتا این عشقولانه‌هاش، ولی دلیل نمی‌شه که کامنت‌دونیِ بارگاهو نریزیم به هم که، کلی واس خودم حقِ آب و گل دارم ;)
 
esme english e raz e keyhan o migid lotfan?
 
شیفتهء شیفتگی شما به کوبریک بزرگ شدیم مارانای بزرگ
 
دو هزار و یک، یک اودیسه‌ی فضایی، فرزندم!
 
اقا امروز داشتيم به اين فكر ميكرديم كه چرا خيلي وقته به روز نميكنيد .. 10 روز تا الان بعد نظرمان را درباره اين نوشته دوباره ديديم و نظرات دوستان را خوانديم . هرمس ماراناي عزيز ميداند كه جمله آخر ما صرفن يك شيطنت بود نه انكار و نه نفي كه همه ميدانند چه سينمايي ها و چه آنها كه داعيه لذت از هنر دارند به كوبريك ، اسكورسيزي ، لينچ ، هيچكاك و انتونيوني فينچر و جارموش و كيارستمي و اسمهاي بزرگ اين چنين بدهكارند
 
... می فهمیم
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017