« سر هرمس مارانا »



2008-04-14

         آقای کورتاثار در قصه‌های قروقاطیِ دو، قصه‌ی معرکه‌ای دارند به این مضمون که در یک خانواده‌ی خل‌خلی (رجوع شود به قصه‌های قروقاطی یک) هروقت احساس می‌کنند روند زنده‌گی زیادی هدف‌مدار و بامعنی شده، یکی از اعضای خانواده یک بازی پیشنهاد می‌کند به این مضمون که یک دانه مو از سرِ یکی کنده شده، وسطش گره بخورد و بعد در چاهک روشویی رها شده روی آن آب گرفته شود تا برود پایین. بعد کل اعضای خانواده بیفتند دنبال پیداکردن این لاخِ مو! اگر بدشانس باشند، با بازکردن زیر روشویی، در گلوی لوله، مو پیدا می‌شود وگرنه ماجرا به طرز جذابی ادامه پیدا می‌کند. کل لوله‌ی فاضلاب خانه و آپارتمان و ساختمان، شاخه به شاخه، باید چک شود. اگر کار به کندن و بازکردن تمامی سیستم لوله‌کشی ساختمان برسد که نورعلی‌نور است. بعد می‌شود که چند نفر از اعضا به صورت داوطلب بروند سرِ کار که در مدتِ بازی خرجِ خانه دربیاید و باقی، بسیج شوند برای جستجوی موی مذکور در اگو و تاسیسات شهری منطقه. در به‌ترین حالت، کار به گشتن در تمامی شبکه‌ی فاضلاب شهر می‌کشد. می‌توان از باقی خل‌خلی‌های مقیمِ مرکز و علاقه‌مند هم دعوت کرد برای جست‌وجو. البته ممکن است این وسط بچه‌مثبت‌هایی هم پیدا بشوند که برای خاتمه‌دادن به این اغتشاش، موی گره‌زده‌ای بیاورند و ادعا کنند که همان موی کذایی است. در این‌جا لازم است که خانواده با دقت تمام موی مذکور را از لحاظ رنگ و جنس و نوع پیچش و محل دقیق گره‌خوردن، بررسی کنند، نکند بازی تمام بشود. بعد در راستای مضمون فوق، داشتیم فکر می‌کردیم که بد نیست که وبلاگ‌صاحاب‌های این اطراف را یک‌جور دسته‌بندی‌ای بکنیم (سلام خانمِ دختر! هنوز هم به همین اسم صدای‌تان کنیم به لحاظِ فیزیولوژی و این‌ها، دخترم؟!) ایده‌ها را هم همین‌طور. بعد هز ایده‌ای را به تناسبِ مضمون، به آدمش بدهیم که پست کند. مثلن جملات قصارِ بامزه‌مان را بدهیم همین آقای لاغر، یا هرچی در باب ابر و آفتاب و فرشته‌ها یادمان آمد، صاف بدهیم میرزا بنویسد. هویج‌ها را بدهیم دستِ خانمِ ناازلی‌ی‌ی، خاطره‌هامان را بدهیم مکین، نوشته‌های عبوسِ جدیِ خفنِ خاکستری‌مان را بدهیم بامداد، جوک‌های بی‌تربیتی را به خانم فالشیست، یافته‌های تصویری معرکه را به آقای اولدفشن، و الخ. یاد نکته‌ای افتادیم به همین مضمون که امروز داشتیم نهار می‌خوردیم. پلو و خورشت (یا خورش؟) قیمه‌سبزی. اول در یک اقدام رژیمیک، یک‌سوم پلو را ریختیم داخل بشقاب‌مان. تمام که شد، از ظرف اصلیِ پلو، چهار قاشق دیگر هم ریختیم و خوردیم. بعد، باز طاقت نیاوردیم و دو قاشق دیگر ریختیم. تا این‌جا نصف شده بود ظرف پلو. بعد دیدیم یک مقداری خطِ منصفِ ظرف مستطیل‌شکلِ یک‌بارمصرفِ پلو، جا دارد که صاف و صوف‌تر بشود. دو قاشق دیگر هم برداشتیم. بعد با خودمان گفتیم اصلن این نصف‌شده‌گی چیز خوبی نیست. تصمیم گرفتیم یک‌سوم بماند و الخ. از لحاظِ مضمون، این کار درست مثل وقتی است که داریم گوگل‌ریدرمان را می‌خوانیم. با خودمان می‌گوییم فلانی و فلانی و فلانی را می‌خوانیم و می‌رویم سراغ کارهای‌ خودمان. بعد تمام که می‌شود، می‌گوییم حالا فلانی و فلانی را هم می‌خوانیم بعد می‌رویم. خواندن‌شان که تمام شد، با خودمان می‌گوییم نیوآیتمز گودر از صد و بیست و چهار، شده صد و ده. پس ده تا دیگر هم بخوانیم که بشود صد، سرراست. بعدتر، می‌گوییم چرا اصلن نشود شصت و چهار؟ و الخ. حالا هم وقتی به مضمون پنج خط فوق توجه می‌کنیم، می‌بینیم باید می‌دادیمش خانمِ پارک‌وی (آهونمی‌شوی/ هیجان‌انگیزه/ آیدا/ جست‌وخیز/ کارپه‌/ جایی که حقایق دروغ می‌گویند/ ال‌کافه/ گوجه‌سبز/ و الخ!) بنویسد این مضمون را، اصلن.



Comments:
کل برنج را به این شیوه‌ی مذبوحانه به خندق بلا روانه کردید، دلتان آمد هیچ‌همه یادی از مرحوم لئونه نکنید که پسرک حشری را با یک دل گنجشک‌اندازه، بین دو دلبر رها کرد و بعد از یکی دو مرتبه رفتن و برگشتن و رفتن و برگشتن، پرتش کرد وسط دریای کیک خامه‌ای توت فرنگی‌دار که کدخدا شدنش موکول شود به خفت‌گیری از کلانتر حشری مزاج محل و خود سرکار جاکشی‌اش را بکند.
 
آقای علی‌بی بنده شما را بابت این اشاره‌ی محشرتان می‌خارم. این یکی از به‌ترین چیزهایی سینماست که دیدم. کامل و بی‌نقص و تاثییرگذار و غریب. از اون‌ها که بعد از گذشت چندسال هنوز همون‌طور صاف و روشن و دست‌‌نخورده در ذهنم مونده و بعضی وقت‌ها یادش می‌افتم- مثلن دیشب که مادر گرامی ما را مورد توت‌فرنگی قرار دادند- و ذوق می‌کنم. بد نیست خودم هم اشاره‌ای کنم بی‌ربط به آن سکانس محشر هم‌زدن قهوه‌ی رابرت دنیرو و سکوت و صدای برخورد قاشق با فنجان و......
---------
البته بنده یک‌سری عکس‌های دیگر میوه‌ای هم دارم‌ها. اما حالا همین هویج‌ها رو بدین بنویسم :ي
 
ما می آییم دست می زنیم برای بازیگرانتان.. رژیم این شکلی نیست آقا جان.. نصف بیشترش روانی ست.. یک بار بیایید با ما چت کنید یادتان بدهیم
 
ترجمه ي كي بود اين كتابي كه خونديد؟ آخه يه خانم مترجم فوق العاده هست كه اين كتاب رو ترجمه كرده. كي خواستم ببينم همونو خونديد يا نه.
 
باد و باران هم قبول می شود.
 
چه بگویم که من هنوز فلسفه ی سوالتان را نفهمیده ام. وگرنه می دانم که شما گاهی همین خانم مکین را دختر صدا می کنید. اما قربان کلن از آن لحاظ ماسستان را میل بفرمایید. ایوب نبودیم که صبرمان به 8 سال و اندی کفاف بدهد که.
اینجایمان (اشاره به وسط پیشانی( هنوز دختر است که ما هم منتظر شب حجله اش نشسته ایم.
 
من هنوز پابلیش نکرده شماشیر کردین؟
بابا ای ول
خیلی چاکرم
من غیر از جک، امور رختخوابی هم میپذیرم
:دی
 
خانم نازلی

خدا قسمت کند یک بار این دسته جمع بنشینیم و کل شاه کار آقای اسپاگتی را به نیش بکشیم و هی وسطش با هم حرف بزنیم. (البته در حضور مامان کم نظیر خانم فالشیست که حضورشان کم کم در ذهن بنده جاویدان شده است)
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017