« سر هرمس مارانا »



2009-05-02

دیدی هرمس که آدم‌ها چه‌طور بعضی‌های‌شان اصلن آدمِ جاده‌های اصلی، آدمِ شاه‌راه‌ها و اتوبان‌ها و بزرگ‌راه‌ها هستند؟ دیدی چه‌طور بلدند مستقیم تا خودِ مقصد، برانند یک‌نواخت و آرام، انگار که کروزکنترل؟ ایرما اما آدمِ جاده‌های اصلی نیست هرمس. می‌دانی که. طاقتش را ندارد. هر بار کوله‌بارش را برداشته، نشسته روی صندلی عقبِ سواریِ کسی، پتوی سفریِ سبزش را کشیده تا بالای چانه‌اش، استنشاق کرده تمامِ بویِ خاطره‌هایش را، چشم‌هایش را بسته و دل داده به موسیقیِ جاده، که مثلن این بار هم آرام گرفته در شاه‌راهِ مستقیم و بی‌حادثه‌ی پیشِ رو. بعد، یکهو خودش را دیده، روحِ بی‌تابش را، که چه‌طور دارد پرواز می‌کند، که چه‌طور خودش را از سان‌روفِ بازِ سواری بالا کشیده، پر کشیده تا اولینِ کوره‌راهِ فرعی، خاکی و پردست‌انداز. به سمتِ نمی‌دانم‌کجا. خیالاتش برای خودشان جلو افتاده‌اند در جاده‌ی جانبی. رفته‌اند برای خودشان سیاحت کنند. رفته‌اند دل بدهند به پیچ‌های نامعلوم. به کشاله‌های وحشی و پرگلِ، با بوهای بکری که انگار صاف از بطنِ بارورِ زمین دارند بالا می‌آیند. روحش را دیده که چه‌طور حفره‌هایش را باز نگه‌ داشته برای پستی و بلندی‌های غیرمنتظره. دلش را گرفته دستش تا در تکان‌تکان‌های پرگردوغبارِ جاده‌ی مال‌رو، پیچ نخورد. تاب بیاورد. این‌ها را دارم می‌گویم که خیال برت ندارد این هیبتی که می‌بینی این‌جور مات و آرام، خودش را پیچیده لای پتوی سفری، روی صندلی عقب، چشم‌هایش را دوخته به یک جای نامعلوم، ایرما است. این‌ها را می‌گویم که اگر چیزی از او پرسیدی و صدایی درنیامد، حواست باشد، یادت باشد، بماند که این ایرما نیست. ایرما، این‌جا نیست. انگار هیچ‌وقت نبوده است. ایرما الان باید کیلومترها دورتر از جاده‌ی اصلی، در چمن‌زاری لباس‌هایش را کنده باشد و برهنه به معاشقه با زمینِ خیس، مشغول باشد. ایرما الان باید برکه‌ای پیدا کرده باشد برای خودش، لُختیِ گوارای وجودش را به آب داده باشد، باید روی دیوارِ کاه‌گلیِ باغی نشسته باشد، پاها را تاب داده، لُپی پر از انگور، نیشی باز به قهقهه با کودکانی پابرهنه. ایرما باید همین لحظه که داری دستش را از روی پتوی سفری نوازش می‌کنی، جایی دور، در کمرکشِ کوهستانی برفی، دست‌هایش را کرده‌ باشد توی جیبِ پالتویش، چانه‌اش را کرده باشد توی یقه‌ی بلندِ لباسش، ایستاده باشد به تماشای ردِ پاهایش در برف. این‌ها را دارم به تو می‌گویم که اگر شنیدی آهی از نهادش دارد بیرون می‌آید، سرت را برنگردانی، به اکتشاف. دیدی اگر لبخندی شره کرد بی‌هوا روی لبانش، ایرما این‌جا نیست. یحتمل دارد ردِ نم‌دارِ نوکِ زبانِ مردی جنگلی را روی پوستِ تازه‌اش دنبال می‌کند. لب‌هایش را اگر غنچه دیدی، خیالت تخت که دارد گونه‌های کودکانِ بی‌شمارش را در تمامِ کوره‌راه‌های گم‌شده، به مهر می‌بوسد. ایرما این‌جا نیست هرمس، گیر نده!



Comments:
کلن دوست دارم این پست های موسیو ورنوش را، هم نامه های وارده را
 
خب هرمس این را گذاشته‌ بودم یک وقتی بخوانم که وقت باشد، وقتش نبود صبح ناشتا دستم را کشیدم روی این پرزهای واژه‌های ایرمایی. خوابالود و ژولیده. خواب از سرم پراند این ایرمایت. این ایرماطوری که هست. و اعتراف می‌کنم اشک حلقه زد توی چشم‌هایم بی‌که دلیلی بیابد کافی، تا دلش را خالی کند دم صبحی. نمی‌دانم کجایش اشک داشت، نباید هم بدانم، بعضی چیزها گششته نیست، پیوسته. یک چیزی یک هو می‌پیچد در دلت. روزت را می‌سازد. برمی‌داری خودت را جمع می‌کنی یک جایی بی‌که کسی ببیند گریه و خنده را با هم چاشنی می‌کنی. چرند می‌بافم دم صبحی، خودم دانم. خواستم بگویم که خوب است بلدی آدم‌هایی که آدم شاهراه نیستند را. این آدم‌ها که عادتی توی وجودشان نمی‌ماسد. عادت‌شان بی‌عادتی‌ست. عادت‌شان معاشقه‌ست با زمین و آسمان. جور بودن‌شان را خوب‌ست که می‌دانی. این هیچ‌وقت نبودن‌شان را انگار.
مرسی برای این همه ایرمایی که بلدی و مرسی‌تر که بلدی تعریف‌شان کنی
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017