« سر هرمس مارانا »



2009-05-26

2

سرهرمس در چنبره‌ی آدم‌های نازنین پیرامون‌ش، عزیزی دارد که از قضا هردو در صبح یک روز پاییزی، حوالی پانزده‌شانزده سال قبل، پا به ساختمان دانشکده‌ی معماری دانشگاه ملی گذاشتند، یکی پله‌ها را بالا رفت به قصدِ ثبت‌نام، دیگری پله‌ها را پایین رفت به نیتِ ژوژمانِ پروژه‌ی دیپلم‌ش. بعد یادش هست که همان روزها، آن یکی که پله‌ها را پایین رفته بود زیرِ گوشِ دیگری چیزی گفت که وسوسه‌ای انداخت در جانِ این یکی که پله‌ها را بالا رفته بود، که با گذشت زمان نه تنها کم‌رنگ‌تر نشد، که هی وقت و بی‌وقت به یادش آورد که معماربودن یک خاصیتی است که عین سرطان می‌رود در گوشت و پوست و خون‌تان لانه می‌کند، که اگر صد سال هم بگذرد، به شغلِ شریفِ کاغذقیچی‌کنی هم اشتغالِ تمام‌وقت داشته باشی، رهایت نمی‌کند. که معماربودن فعالیتی است بیست‌وچهارساعته، که ذهنِ تصویرسازت، ذهنِ سوداپردازت، مدام و پیوسته، دارد برای خودش می‌چیند و می‌سازد و پشتِ هم می‌اندازد. حتا اگر خلافش ثابت شود. حتا اگر هیچ‌وقت، چیزی از انگشتان‌ت جاری نشود، به هیاتِ تصویر، نقش و خط. حتا اگر هیچ‌وقت رویایِ ساختن، برایِ خودت و خودت ساختن، رنگِ واقعیت نگیرد.

و در آن صبحِ پاییزی، کسی زیر گوشِ سرهرمس خوانده بود که یادت بماند، هر از چندی، برداری برای خودت خانه‌ی خیال‌ت را بکشی، نه به قصد ساختن یا نمایش، به این مقصود که یادت بیندازد که سقفِ آرزوهایت کجاست، چه هیاتی دارد. که یادت بیندازد خانه‌ی رویاهایت چه شکلی باید باشد. که هر از چندی بتوانی رویاهایت را با هم مقایسه کنی. که یادت بیندازد سوداهایت چه‌طور سال به سال، نرم و آهسته، شکل می‌گیرند، تغییر می‌کنند، لباس عوض می‌کنند و بالطبع، خانه‌ی رویایی‌ات، چه طور در گذر زمان خودش را از شکلی به شکلی دیگر درمی‌آورد.

سرهرمس یادش هست که آن روزها، چه‌طور پیچیده‌گی، بالاوپایین‌داشته‌گی، پَستومندی، کنج‌داری، رازآمیزی و سردرگمی، سربه‌مهربوده‌گی، پشت‌کرده‌گی به عالم و آدم، خستِ نور، سایه‌داریِ دنج‌ها، سردرگریبانِ‌خودداشته‌گی، پیچاپیچی، تعدد اشکال و فرم‌هاو فضاها و خیال‌ها، شهرزادیتِ بنا، شده بود ویژه‌گی‌های بنیادینِ خانه‌ی رویایی‌اش. بی‌خود نبود که هر بار که شروع کرده بود به خیال‌کردنِ خانه، آن‌قدر چرخیده‌ بود در سرسراها و تالارها و پستوها و اتاق‌ها و طارمی‌ها و ایوان‌ها و پنج‌دری‌ها و حیاط‌ها و حیات‌های روحش، که دستِ آخر قلم‌ش چیزی جز سفیدی بی‌پایان نقش نکرده بود روی کاغذ.

سرهرمس حواس‌ش هست که این روزها چه‌طور هر بار مبهوت می‌شود از سفیدیِ عریانِ بی‌انتهای دیوارهای خالی، منظره‌های خلوت، سکوت‌ میانِ قاب‌های خالی، شفافیتِ تمام‌قد، بی‌پرده‌گی، بی‌پوشیده‌گی، ریزشِ بی‌محابای نور به عمقِ جاها، ترددِ بی‌روادیدِ نگاه‌ها از پنجره‌های سربه‌بالاکشیده، خلاصه‌گیِ مکان، و تنوعی که به شکلِ امکاناتِ مختلفِ چینش و پردازش، این معماریِ آرام و طمأنینه‌دار و یواش و مهربان و کم‌آزار به آدم هدیه می‌دهد.

انگار خانه‌ی رویاییِ امروزِ سرهرمس، بیش از هرچیز، مجال دارد در دل‌ش.



Comments:
و تو مي مي ماني :اين معماري ست كه در تو تمام نمي شود يا زندگي كه حالا از قاب معماري رهايت نمي كند
 
هرمس نبی خودت رو به نوستالژی نچسبون پسر. بذار مخت باد بخوره بذار آرزوهات فراموش بشن مداد رنگي هات رو بريز دور پسر ابر بارونش گرفته بد هم گرفته...
 
راستي نبي ميدونی خدا کي از آدم کم مياره؟ وقتي هر وقت دلش خواست نمي تونه کرکره رو بکشه پايين...برای اينه که ميگم ابر بارونش گرفته پسر
 
همان خانه هایی رویای را ما هم داشتیم بچه تر که بودیم تا به همین چند وقت پیش حتی ، هربار متناسب با رویا عوض می شد ، طبقات ، اتاق ها مبلمان یا که حتی جای تخت نسبت به پنجره ، پدر سگ رویا هم کم کم می شه خاطره واست که مثلن یادت میاد فلان رویا چی بود و چیدمان اتاق هایش چه بود ، کلن خیلی خوب بود پست
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017