« سر هرمس مارانا »



2009-10-24

گاهی که روبه‌روی کتاب‌های کتاب‌خانه‌ام می‌ایستم، گاهی که این کتاب‌های بی‌قفسه‌ی روی‌هم‌چیده‌شده‌ی بی‌نظم را می‌بینم، به کتاب‌هایی فکر می‌کنم که «نیستند»، که «وجودِ خارجی» ندارند و برای همین وقتی مقاله‌ی «آلبرتو مانگوئل» را خواندم، این‌همه ذوق کردم. همیشه دلم می‌خواست (و هنوز هم می‌خواهد) که جلدهای بعدیِ «برّه‌ی گم‌شده‌ی راعی» را هم بگذارم کنارِ جلدِ اوّلش. اوّلی «تدفینِ مُردگان» بود، دوّمی قرار بود چه اسمی داشته باشد؟ «زیارتِ زندگان»؟ دلم می‌خواست دو سخنرانیِ آخرِ «شش یادداشت درباره‌ی هزاره‌ی بعدی» کامل می‌بود؛ دلم می‌خواست متن این سخنرانی‌ها، هفتمی و هشتمی، توی یک کشو، توی یک قفسه‌ی دربسته، پیدا می‌شد و چاپِ تازه‌ای از سخنرانی‌ها به بازار می‌آمد و (مثلاً) می‌فهمیدیم «درباره‌ی هستی (وجود) و پایانِ [رُمان]» قرار بوده چه‌جور سخنرانی‌ای باشد. دلم می‌خواست خبر می‌دادند رُمانِ عاشقانه‌ای از «رومن گاری» پیدا شده که اوّلش نوشته شده «برای جین سیبرگِ عزیزم». دلم می‌خواست کتابی برسد به دستم که روی جلدش نوشته باشد «بزرگ‌ترین داستانِ عالم» و کتاب را که باز می‌کنی، می‌بینی کتابِ جامعِ آشپزی‌ست، امّا دستورِ پُختِ انواعِ مأکولات را «داستانی» کرده؛ داستانِ خانواده‌ای که نسل اندر نسل پخت‌وپز می‌کنند و همه‌چیز را در قالبِ «خوردنی‌ها» منتقل می‌کنند. دلم می‌خواست رُمانی از «خورخه لوئیس بورخس» پیدا شود که «هزارویک‌شب»ی باشد. دلم می‌خواست «آگاتا کریستی» آخرِ عُمر، محضِ تفریح و تفنّن، رمانی پُلیسی نوشته باشد که «هرکول پوآرو»یش عصابه‌دست، پیر و چاق، سر از خانه‌ی «خانمِ مارپل» درآورد و یک‌دل نه صددل به پیرزنِ دوست‌داشتنی بسپرد! دلم می‌خواست رمانِ دیگری از «سیلویا پلات» پیدا می‌شد؛ رمانِ دیگری، به نامِ آدمِ دیگری؛ رمانی که هیچ‌کس (حتّا تِد هیوز، همسرش) از وجودش خبر نداشته است و (مثلاً) «فریدا هیوز»، دخترش، ناگهان، بین دست‌نوشته‌های مادر پیدایش کند. دلم می‌خواست یک‌روز که دارم توی کتاب‌فروشی قفسه‌ها را با چشم می‌گردم، ببینم که «بی‌راه» [شاهکارِ هوئیسمانس] با ترجمه‌ی «بیژن الهی» منتشر شده است. دلم می‌خواست کنار رمان‌های «جعفر مدرّس صادقی»، رمانِ تازه‌ای را ببینم که ادامه‌ی داستان‌های «کسرا» باشد. کجا رفته این آدم؟ چی‌کار می‌کند؟ خودِ نویسنده ازش خبری دارد؟ دلم می‌خواست آن رمان(های) «شمیم بهار» هم بودند؛ داستانِ «گیتی سروش» مثلاً. دلم می‌خواست «فانی آردان»، بعدِ این‌همه سال، خبر می‌داد که از «فرانسوا تروفو» یک رُمان هم به‌جا مانده است؛ یک عاشقانه‌ی تمام‌وکمال که وصیت کرده بوده سی‌سال بعدِ مرگش منتشر شود. چه عیشی می‌کردیم وقتی این کتاب را دست می‌گرفتیم. دلم می‌خواست «ژان‌کلود کاری‌یر» از کشو میزش رُمانی را درآورد و بگوید که سال‌ها پیش آن‌را با همکاریِ «لوئیس بونوئل» نوشته است؛ رمانی که می‌تواند ترکیبی باشد از «شبحِ آزادی»، «جذّابیتِ پنهانِ بورژوازی»، «راهِ شیری» و «بل دو ژور». دلم می‌خواست از «گراهام گرین» رمانِ تازه‌ای پیدا می‌شد؛ داستانِ «رولو [هالی] مارتینز»ی که در غیابِ «هری لایم»ش دارد زندگی را می‌گذراند. دلم می‌خواست خبر می‌دادند از «علی حاتمی» هم رُمانی باقی مانده است؛ «هزاردستان»ش، یا اصلاً همان «کمیته‌ی مجازات»ش. دلم می‌خواست از «ابراهیم گلستان» رمانی بخوانم درباره‌ی شاعری که همه‌ی وجودش «شور» بود، درباره‌ی شاعری که اسمش «فروغ» بود. دلم می‌خواست رمان(های) منتشرنشده‌ی «عبّاس نعلبندیان» هم بینِ این کتاب‌ها بودند. (اسم یکی‌شان چی بود آقای آغداشلو؟ غزلِ غمینِ خسته...؟ یا همچه چیزی؟) یا اصلاً هر رُمانِ دیگری از «نعلبندیان»، هر نوشته‌ای که چاپ نشده باشد تا حالا. دلم می‌خواست «کریستوف کیشلوفسکی» هم رمان می‌نوشت، که «زندگی دوگانه‌ی ورونیک»ش چاپ می‌شد. چه کتابی! دلم می‌خواست کتابی از «گراهام گرین» منتشر شود درباره‌ی تفاوتِ «چای» و «قهوه». دلم می‌خواست «چارلی کافمن» رمانی می‌نوشت درباره‌ی «نوشتن». دلم می‌خواست رمانی درباره‌ی انقلابِ شصت‌وهشتِ فرانسه می‌خواندم که چند فصلش درباره‌ی «موج نو»یی‌ها باشد، درباره‌ی جشنواره‌ی کنِ آن سال‌ و حرکاتِ مُحیّرالعقولِ «گُدارِ» آن سال‌ها. دلم می‌خواست «کتابِ جامعِ فُحش‌» را هم ورق بزنم؛ همه‌ی آن فُحش‌هایی که تا به حال از وجودشان بی‌خبر بوده‌ایم. قاعدتاً بخش‌هایی از این کتاب، مدیونِ فُحش‌هایی‌ست که «هرژه» در دهانِ «کاپیتان هادوک» گذاشته! دلم می‌خواست «کتابِ جامعِ مُردگان» هم در کار باشد؛ فهرستِ کاملِ همه‌ی آن‌ها که از ابتدای خلقت تا همین امروز، چشم از این دنیا بسته‌اند و مُرده‌اند. دلم می‌خواست نامه‌های عاشقانه‌ی «دیلن توماس»، جایی، در جعبه‌ای فلزّی، در زمینِ مزرعه‌ای (شاید) پیدا شوند و همه‌ی آن‌ها برای «وِرای عزیزتر از جان» باشند و مقدّمه‌ی این کتاب را هم بدهند «کِرا نایتلی» بنویسد به هزار و یک‌ دلیل...

و فقط که همین‌ها نیست؛ این فهرست هیچ‌وقت کامل نمی‌شود. هربار فکر کردن به چیزی، این فهرست را ادامه می‌دهد. حق با «مانگوئل» است؛ این فهرستی‌ست «مبتنی بر حسرت و آرزو». و «حسرت و‌ آرزو» را که پایانی نیست؛ هست؟

(+)


Comments:
رمان عباس نعلبندیان که به آن شاره کرده اید، منتشر شده

اسمش هست
«وصال در وادی هفتم؛ یک غزل غمناک»
ناشر: تلویزیون ملی ایران
(کارگاه نمایش)
چاپ شده در دوهزار نسخه
پاییز 1354
 
خیلی قشنگ مینوسید... خیلی زیبا و رویایی حسرت و آرزو رو بیان کردید...
بی اندازه دوستتان دارم
 
هرمس‌جان، این‌را در جوابِ خواننده‌ی وبلاگت می‌نویسم: بله، وصال در وادیِ هفتم منتشر شده؛ ولی این رُمان (که اسم دقیقش یادم نیست)چاپ نشده و نسخه‌ای از آن (تنها نسخه‌اش؟) پیش استاد آیدین آغداشلوست. من هم ده‌سال پیش، آن‌را یک‌بار ورق‌زده‌ام فقط. جهت ثبت در تاریخ نوشته شد
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017