« سر هرمس مارانا »



2009-11-17

صداها

غروب‌هایی که خانواده سرحال بود و مجالی مهیا، خاطره‌ها از ده‌بیست سال قبل می‌آمدند و سوار پروژکتور می‌شدند و روی دیوار پذیرایی نقش می‌بستند. 16 میلی‌متر جای کمی بود برای این که خاطرات خانوادگی صدادار باشند. این جوری بود که همیشه یک نفر نشسته بود کنارمان که سن و سالش می‌رسید به اصل خاطره. بعد لب‌خوانی می‌کرد. تعریف می‌کرد. روایت می‌کرد. گاهی هم لابد قصه‌ای از خودش ساز می‌کرد برای ما که هربار به همان اندازه‌ی هفته‌ی قبلش مشتاق شنیدن قصه‌های تکراری خاندان بودیم. که خدابیامرز مادربزرگ که الان دارد از در وارد می‌شود و لبش به خنده باز است، قبلش کدام پسرخاله کدام شوخی را برایش تعریف کرده. که دوربین شوخ مرتضا وقتی از روی دخترعمه‌ی خجالتی به سرعت عبور می‌کند و روی امیر درنگ می‌کند، قهقه‌ی سارا خبر از کدام عروسی پیش‌رو می‌دهد. که خاله‌‌ چرا امروز باز عنق شده رفته کنار باغچه نشسته و هی صورتش را از دوربین قایم می‌کند. بعدها اما کم‌کم کسان‌مان رفتند و راویان خندان قصه‌های روی دیوار پذیرایی، خسته شدند از بودن و تمام شدند و حالا بزرگ‌تر شده‌ بودیم و حوصله‌‌ی بزرگسالی آن‌قدر نبود که باند صدای خاطره‌هامان پرخنده و شوخ باشد. جمع جبری رفتگان آن‌قدر زیاد شده بود که آدم‌های روی دیوار مابه‌ازای بیرونی نداشتند کنارمان که روایت کند از صداها. بین خنده‌های روی دیوار تا ما فاصله افتاده بود و دل و دماغی نبود برای روایت‌های مکرر. حالا نم اشکی در یک تماشای تک‌نفره‌ی فیلم‌های 16 میلی‌متری می‌آمد می‌نشست روی گونه‌‌ها.
آدم بزرگ که می‌شود، حریص‌تر می‌شود به ذره‌ای یادگار از مردگانش. با خودت فکر می‌کنی از هر آدمی باید صندوقچه‌ای بماند، نه از نشانه‌ها و اسباب و چیزها، که از همه‌ی آن‌ چیزهایی که به طور منحصربه‌فردی مربوط به خود آن آدم باشد. مثل همین دست‌خط، یا صدا. صندوقچه‌ای که محتویاتش اشیاء نباشد. افکار باشد. که بشود رفت به بیست‌وپنج‌سالگی عزیز ازدست‌رفته‌ای، تماشایش کرد که چه‌طور داشته برای خودش می‌بالیده و سرش گرم کدام بلندپروازی بوده، کدام سوی جهان را می‌خواسته فتح کند. می‌شود نشدن‌ها و نتوانستن‌های آدم‌ها را چید جلوی چشم و نگاه‌شان کرد و قربان‌صدقه‌شان رفت. نه به خاطر ناتوانی دست‌های سیمانی‌شان، به خاطر تمام آن چیزهایی که می‌خواستند بشوند و نشدند. جای این که تصویر فرتوت پیرمرد/پیرزن در بستر مرگش بماند در یاد آدم، لابد می‌شود بلندنظری‌ها و وسعت افق‌هایش را قاب کرد گذاشت روی میز گرد کوچک گوشه‌ی پذیرایی.
رفتگانِ این روزها این شانس را دارند که حرف‌ها و اندیشه‌ها و صدا و تصویرشان می‌ماند. که ماندن آدم‌ها دیگر منحصر نیست به حضور در خاطره‌ها، در یادها و روایت‌ها. همت اگر داشته باشند آدم‌ها، حالا جایی هست لایتناهی، به وسعت تمام حافظه‌های سخت جهان، که می‌توانید پیش‌پاافتاده‌ترین ایده‌ها و لحظه‌های‌تان را ببرید آن‌جا، برای یک ابدیت نسبتن دوری، ثبت و ضبط کنید و نگران گم‌شدن و پوسیدن و زیر آوار رفتن دفترها و دستک‌ها و فیلم‌ها و عکس‌های یادگاری نباشید. به یمن وبلاگ و فیس‌بوک و الخ، دیگر آقای دامبلدور، بهترین مدیر همه‌ی دوران هاگوارتز، تنها کسی نیست که قدحِ اندیشه دارد و می‌تواند هر گوشه‌ای از خاطراتش را که دلش خواست، بریزد توی قوطی و دست‌نخورده نگهش دارد. مردگان این سال‌ها، خوش‌بخت‌ترین رفتگان هستند.

جهانِ اقتصاد، صفحه‌ی جهانِ اندوه، سه‌شنبه‌ای که دارد می‌گذرد


Comments:
همیشه بخش بزرگی از زندگی ما خاطره هاست ، خاطره هایی که شاید ما نقش اصلی نیستیم ولی خاطره مال ماست

یه دختر از همین حوالی
 
در منزل ما اما از تصاوير متحرك خبري نبود. تنها قصه هاي شفاهي بود كه روايت مي شد. هميشه مشتري ثابت قصه هاي پدربزرگ و مادربزرگ بودم و هستم. دردها، سختي ها، شاديها، بزرگي ها.. همان چيزهايي كه گفتيد. قصه هايي كه راويانشان اگر بروند ديگر كسي نخواهد خواندشان..
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017  11.2017