« سر هرمس مارانا »



2010-05-18

مقیاس درکِ محله و محلیت آدمِ پیاده است. این‌جوری است که سرهرمس دست عزیزانش را که می‌گیرد و قدم‌زنان و زرزرچرندگویان که پیاده‌روهای جورواجورِ محله را زیر پا می‌گذارد، بوی بلالِ کباب‌شده روی ذغال که به مشام‌شان می‌خورد، شیربلال مذکور را که به نیش می‌کشد، ویترینِ مغازه‌های تازه‌ را که تماشا می‌کند، از روی جوی‌ها و آب‌راه‌ها که می‌پرد، کنار ساختمان‌های نیمه‌تمام و تازه‌تمام که می‌ایستد، آمار فالوده‌ و سنگک و گوجه‌سبز و نان‌سفیدهای ساندویچی محل را که می‌گیرد، یادش می‌افتد به این که چقدر سال‌هاست که بی‌خود کوچه‌پس‌کوچه‌های محل را سوار بر سواری پیموده، بیهوده. بی که ایستاده باشد زیر درختِ تازه‌بارداده‌ی توت‌سیاه، و دستش را دراز کرده باشد به چیدن از سرشاخه‌ها.

این جبر جغرافیایی جبر جغرافیایی هم که می‌گویند رفقا، کم الکی نیست. این که ماست‌بندی و گالری و رستوران و نانوایی و پسرخاله و رفیق و بانک و شیشه‌بری و الخ‌ات در یک فاصله‌ای باشد از تو، که بشود پیاده گز کرد مسیر را. مدرسه و اداره و شرکت هم که اگر باشه که نورعلی‌نور است. اصلن راستش را بخواهید سرهرمس عمیقن فکر می‌کند این انگلیسی‌ها بودند که ساختار شهرهای ما را این‌جوری قاراشمیش کردند. جوری که طرف خانه‌اش تهران‌پارس باشد و محل کارش، جاده‌ی مخصوص. به قول ظریفی، این بابا یا باید کارش را عوض کند یا خانه‌اش را. حالا هرکس نداند فکر می‌کند سرهرمس خودش کوله‌اش را می‌اندازد پشتش، سوار دوچرخه‌اش می‌شود و با چهار تا رکاب می‌رسد به دفترش. نخیر. ناتوانیِ دست‌ها و پاها و فیلان‌های سیمانی هم هست. بدجور هم هست. اما آدم است دیگر، گاهی دلش می‌خواهد از دوست‌دارم‌هایش حرف بزند. از این که پسرک کیفش را بیندازد روی شانه‌اش، چهار تا کوچه را رد کند و وارد مدرسه‌اش بشود. از این که یک سبدی داشته باشد جلوی دوچرخه‌ی آدم، که از دور هم ساق‌های رعنای کرفس خودشان را نشانِ خلق بدهد. از این که یکی از نان‌ها را تا برسی خانه‌، هی غازی‌غازی کرده باشی تا آخرش. کلن این جوری است که ترافیک می‌شود ترافیک، با یک کافِ مشددِ لج‌درآر و سمج. مملو از بچه‌مدرسه‌ای‌های بی‌نوا و آدم‌بزرگ‌هایی که عمرشان را در گذر از این سوی شهر به آن سوی شهر، روزی دوبار، دارند تلف می‌کنند.

اصلن برویم بازنشسته‌ شویم نادرجان، نه؟


Comments:
آي گفتي سرهرمس عزيز
 
سر هرمس یواشکی بدجنسی وسط دمای 45 درجه تابستون رفتی تو یک سوپر مارکت کوچولو ی محلی و مثلا وانمود کنی مرد خریدی و پنیر می خوای و خامه و ماست موسیر. از اونهایی که مغازه دار یخچالش رو گذاشته ته مغازه و چی چی می گن( سلف سرویس یا سلف بایینگ؟ !!!!!)
بعد تو می ری و در یخچال رو که باز می کنی و تمام قد که روبروش خنک می شی وانمود می کنی که تاریخ انقضاها چه ریزه و تو عینک نداری و کمی کوری و طول می کشه تا بخونیش و بعد از چند دقیقه که مثلا خوندیش و تنت و صورتت جان گرفت از خاطره ی خوش خنکی و بهار،دست خالی می ری طرف پیشخون و می پرسی چرا همه محصولات شما اینقده پرچربه؟
حالا چرا محصولات تو در این صفحه هم اینهمه پر چربه و خنک ِ آرام بماند برای خودم.
اما باید اعترافی کنم و بروم و بروم آهای هرمس مقدس که در بلاگ اسپاتی .
مدتها بود که هیچ جمله ای از حتی بزرگ های نویسنده باعث نشده بود کنار ش مداد بردارم و بنویسم گود ، اکسنلت. از بس سخت و سفت و کج و لج شده ام. اما کنار این متن که بوی آفتاب میدون های فوزیه خیلی قبل ها رو میداد و کفش های نوی نارنجی تنگ و چرخ دستی های لبو و باقالی داغ و ساندویچ فرو شی های تخم مرغ و یقه ی رو پوش مدرسه و آخ آخ آخ آخ تا ابد هم بنویسی ثابتی تمامی ندارد چاهی که سرت را کرده ای تویش . بنوس کنارش تا دلت گرفت این پاراگراف را دوباره
بخوان. اصلا اجرایش کن. چطوره؟
*****************
ضمنا سر هرمس مارانا این مشکل نوشته های تو هست که کلنگ بر می داره می افته به جان گذشته ی آدم ، یا مشکل خاک باغچه ی من که همه اش در زمان هفته ی اخر اسفنده؟ چرا همیشه اینجا و جاهایی که دوستشان دارم حاشیه بلند تر از متن می شه؟
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017