« سر هرمس مارانا »



2010-12-12

یکی دو جرعه هنوز بالا نرفته، رنگ چشم‌هایش داد می‌زند که از آن وقت‌هایش است که زبانش بی‌پروا و تند و بی‌ملاحظه خواهد بود. خودم را کمی جمع می‌کنم، یک جوری می‌نشینم که درست روبه‌رویش نباشم، که آتشش نگیرد به من. می‌گوید تخم‌های اروپا را بعد از هیتلر کشیدند. جوری هم کشیدند که از «مردی» افتاد برای چندین نسل. بعد لیوانش را تا ته سر می‌کشد، دستش را می‌کوبد روی میز، صدایش را بم‌تر از همیشه می‌کند که: باقیمانده‌های آن مردانه‌گی را در بالکان دیدی؟

کیا از آن معدود اروپایی‌هایی است که «فرهنگ آمریکایی» را همان چیزی می‌داند که اروپا باید در عین دوری‌کردن، ازش یاد بگیرد. می‌گوید این همه فقدانِ صلابت و قلدری و قلچماقی که دچارش هستیم، ریشه‌اش در هراسی است که تجسم‌اش آشوویتس و بوخن‌والد بود. آن‌جایی که شرم‌مان گرفت از خودمان، از همان‌جا شک کردیم به همه‌چیز. شک کردیم به هر تصمیمی که می‌گیریم. شدیم سایه‌ی خودمان. نه که آمریکایی‌ها حالا لعبتی باشند ها، نه، اما لااقل شمایل اقتدار را در سینمای‌شان حفظ کردند. شمایل آدمی که درست یا غلط، تصمیم می‌گیرد، عمل می‌کند و عواقب عملش را می‌پذیرد. می‌گوید ما میراث‌دارانِ تردیدِ ویران‌کننده‌ی هملت هستیم.

بعد همان تکه‌شعر محبوبش را با صدای دورگه تکرار می‌کند که زاده‌ی اضطراب جهانم. می‌گوید همین بوش را نگاه کن. مادرقحبه این همه آمریکایی را به کشتن داد، ولی هنوز که هنوز است سرش را بالا می‌گیرد. چون وقتی که لازم بود یک غلطی بکند، این‌دست و آن‌دست نکرد، خریت‌ش را هی به تعویق نینداخت. تردید نکرد بی‌پدر، مصلحت‌سنجی هم اگر کرد، لااقل جوری نکرد که گندش عالم را بردارد.

حالا آرام‌تر شده، ولو شده روی زمین، تکیه داده به دیوار، سیگارش را روشن کرده. می‌گوید خواب‌مان هم نبرد امشب. بیا حساب کنیم کجای کاریم. وضع‌مان چندان هم بد نیست. داریم آرام‌آرام برای خودمان جلو می‌رویم. سیاست‌مان که گندش بزنند، پنج گام به پس و یک گام به پیش است. عیبی هم ندارد. ژن است، کاریش نمی‌شود کرد. به قول آن رفیق‌مان برای انجام‌دادن کاری که تا به‌حال انجام ندادی، باید آدمی بشوی که تا به‌حال نبودی. که این هم خودش یک جورهایی از محالات است، نیست؟ می‌گویم چه‌می‌دانم، قوه‌ی تشخیص‌ام را کلن فرستادم مرخصی. با چشم‌های خالی فقط نگاه می‌کنم. می‌گوید هملت آن‌قدر جربزه داشت که نمایش راه بیندازد. که حرفش را بتپاند لای پرده. هرچند او هم یک بی‌تخم‌وترکه‌ی عقیم‌ای بود برای خودش. اصلن حق‌ش بود مادرش را زیر عمویش ببیند...

*

یوسا محبوب مشترک ماست، این روزها که «سورِ بُز»ش را دارم ورق می‌زنم، یاد حرف‌های کیا می‌افتم که چه‌طور سفت و محکم اعتقاد داشت یوسا در این کتاب تروخیو، دیکتاتورِ دومینیکن‌ای را سرتاپا ستایش کرده، چه‌طور میان آن همه بزدل، از او غول‌ای ساخته که از دست‌هایش خون شُره می‌کرد اما جلو می‌رفت. عمل می‌کرد و جلو می‌رفت. یک ملتی را هم دنبال خودش می‌کشید. گیرم که این وسط خیلی‌ها را زیر بار این جلورفتن له کرد. چه اهمیت دارد. جوری از نرینه‌گیِ تروخیو حرف می‌زد که انگار حق‌اش بود تمام آن زنانی را که به زیر خودش کشیده بود، وقتی‌ مردان‌شان را می‌فرستاد پی نخودسیاه.

حالا دارد فیلم‌های روی میز را ورق می‌زند. رسیده به همین «آمریکن»، می‌گوید هه، این آمریکن هم از آن مصداق‌های تجاوز فرهنگِ منحط و شُل و مردد و عقیمِ اروپاست به فرهنگ معظم آمریکا! بعد قهقهه می‌زند.


Comments: Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017