Pages

2009-08-25

بعد یک هتلی هست چسبیده به کافه‌سویسِ سابق و رستورانِ فردیسِ فعلی. یعنی در این حد که ایمان‌تان کامل نمی‌شود اگر گذارتان افتاد به کافه‌سویس، همان اول نپیچید سمت راست و وارد حیاطِ باصفای آن هتل جمع‌وجور و پر‌حس‌وحال نشوید. بعد این جوری است که این حیاط مذکور که تمام می‌شود به مقادیری پله می‌رسید که شما را می‌برند پایین به حیاطِ دنج‌تر دیگری که ادامه‌اش می‌رسد به ساختمانِ دومِ همان هتل. از آن دست بناها که ورودی صمیمانه‌ی بی‌ادعایی دارند، با چراغِ گرمی که روشن مانده آخر شب. حالا لابد از این آقاهای مهربانِ هتل‌بان هم دارد دیگر. بعد در این حیاط دوم که شمالش پله‌ها است و جنوبش ساختمانِ دومِ هتل و دیوارهای بلند دارد و درختانِ قدیمی، چند میز و صندلی چیده‌اند وسط حیاط که شب‌ها می‌توانید از همان حیاط اول، از بالا، تماشا کنید که چطور آدم‌ها در آرامشی مثال‌زدنی و حسادت‌برانگیز نشسته‌اند دارند نوشیدنی‌شان را می‌خورند، تخته‌نرد بازی می‌کنند، چیز می‌نویسند و لابد گاهی به ملایمت، ورقی بازی می‌کنند. بعد این جوری که آدم خیال می‌کند آقای آلن دوباتن‌ای می‌شود برای خودش اگر بشیند آن جا به نوشتن. بعد آدم بیش‌تر خیال می‌کند، می‌بیند حتا از نشستن و نوشتن در فرودگاه هیترو هم هیجان‌انگیز باید باشد یک هم‌چه جای دنجی در قلبِ تهران، در شبی از همین شب‌های تابستان.

3 comments:

  1. خیابان فرصت، کوچه سهیل، پلاک 68

    همينه ديگه برادر؟

    ReplyDelete
  2. دخترو5:12 AM

    بعد یکی مثل من هم یکهو دلش هوای این جای دنج را بکند. که بخواهد بیاید یک گوشه بنشیند و چند دقیقه ای هم که شده به هیچ چیز فکر نکند و قلپ قلپ زندگی سر بکشد برای خودش

    ReplyDelete