Pages

2009-08-27

Spoiling alert

آدم‌ها دو دسته هستند. یک دسته آن‌هایی که کلن مودب و متین و خونسرد و فیلان هستند و وقتی یک آدمِ کم‌ادبی به دوست‌شان بدوبی‌راه می‌گوید بدون هیچ واکنشی به آدم کم‌ادب، خیلی شیک و با صدای آروم می‌روند زیرِ بازوی دوست‌شان را می‌گیرند، از او می‌خواهند گوش به لاطائلات آن آدم ندهد، از دوست‌شان می‌خواهند خونسردی‌اش را حفظ کند و خودش را کنترل کند. بعد حواسش را پرت می‌کنند. دست‌شان را می‌گذارند دور کمر دوست‌شان و او را می‌برند یک سمت دیگری، کلن. بعد می‌گویند: ولش کن. خودت رو ناراحت نکن. بهش فکر نکن. شعورش رو نداشت دیگه.

دسته‌ی دوم اما آن‌هایی هستند که چندان مودب نیستند. که خونسرد و متین و موقر و فیلان نیستند. که واکنش‌های آنی نشان می‌دهند. که تا می‌شنوند آدم کم‌ادبی پیدا شده که بدوبی‌راهی به دوست‌شان گفته، بدون این که دلیلش را بخواهند بدانند، بدون این که لحظه‌ای شک کنند در این که اصلن این وسط حق با کی هست و با کی نیست، بلند می‌شوند می‌روند مشتِ محکمی نثار چانه‌ی آدم کم‌ادب می‌کنند. بعد هم لب‌خندی می‌زنند، دستی تکان می‌دهند و راه‌شان را می‌کشند و می‌روند.

به نظرتان الان لازم است بگویم دوستِ بدوبی‌راه‌شنیده وقتی دارد بازو به بازوی دسته‌ی اول از محل حادثه دور می‌شود، چه طور یک چیزی یک جایی از دلش را مچاله کرده؟ لازم است بگویم مشتِ دسته‌ی دوم اما لبخند رضایتی هرچند محو روی لب‌هایش نشانده، حتا اگر به ظاهر بازو در بازوی دسته‌ی اول بماند و دورشدن دسته‌ی دوم را نظاره کند؟ حتا اگر زیر لب غری هم به دسته‌ی دوم بزند که چرا خشونت و دیوانه‌گی؟

بعد آدم گاهی برمی‌گردد به خودش نگاه می‌کند، می‌بیند همه‌ی عمرش دسته‌ی اول جایی بوده که در آن بوده، که هست همین حالا. دسته‌ی دوم اما جایی است که همیشه دلش می‌خواسته در آن باشد. اما نیست.

بعد آدم سرش را می‌اندازد پایین. همین.

3 comments:

  1. دخترو7:22 AM

    بعله!

    ReplyDelete
  2. Aida's daddy6:15 PM

    Sadly and happily, agreed and taken.

    ReplyDelete
  3. Anonymous6:51 AM

    از فرط روبرو بودن با آدم های دسته ی اول -که خِرد، جلوی حمایتشان از من را می گیرد- همیشه ی خدا آرزو کرده ام جزو دسته دوم باشم.

    ReplyDelete