Pages

2013-08-28

«اولین/تنها وظیفه‌ی قصه‌گو اینه که قصه بگه»
این را آقای مارتین مک‌دونا گذاشته توی دهان شخصیت نویسنده‌ی تیاتر «مرد بالشی». خیلی هم تاکید کرده. چشم. قبول اصلن. ما هم همین را می‌گوییم. بعد یک جایی شخصیت کارآگاه قصه تاکید می‌کند که هربار که می‌گوید «از این یاد یه چیزی افتادم»، یعنی دقیقن یاد چیزی نیفتاده. قبل‌تر هم کاتوریان، آقای نویسنده‌ی قصه به کمک بازپرس/کارآگاه‌ها دست گرفته‌اند برای قصه‌هایی که «نماد» دارند. که چیزی نشانه‌ی چیز دیگری‌ست. که باید از یک چیزی یاد یک چیز دیگری بیفتیم در قصه. همین مضمون خودش به اندازه‌ای قشنگ و بلا هست که متن آقای مک‌دونا را طلا بگیریم. 

کم‌تر کسی را دیدم اما که از اجرای این کار راضی باشد. «مرد بالشی» یک پیام دهکردی دارد که آدم هی حسرت می‌خورد چرا دوتا نبود. چرا نویسنده را ندادند او بازی کند. (سرهرمس اجرای دوم، اجرای ارسباران را دیده) برای تیاتری که این همه قصه و متن و صدای نویسنده در آن نقش کلیدی دارد، صدای علی سرابی رسوخ لازم را ندارد. گیرا نیست. خشک است و نمی‌تواند همه‌ی توجه گوش آدم را یک‌جا جلب کند. علی‌الخصوص جاهای که مونولوگ دارد و قصه‌ها را تعریف می‌کند. اجرای احمد مهران‌فر را ندیدم طبعن و نظری ندارم. اما به شدت خیال می‌کنم یکی از مهم‌ترین لنگی‌های کار صدای علی سرابی (کاتوریان) بود. 

3 comments:

  1. Anonymous2:39 PM

    اتفاقآ تو اجرای ایرانشهری هم که ما دیدیم و مهرانفر جای علی سرابی بود،صداش به شدت ضعیف بود و اصلآ انگار آمادگی اجرای نقش تئاتری نداشت بسکه این مدت خزیده بود تو لاک سریالیش! اون اجرا هم فقط به واسطه یقصه ی خوبش مخاطبو میکشوند و از نبوغ یعقوبی و جذابیت بازیگرای خوبش خبری نبود...

    ReplyDelete
  2. Anonymous4:56 AM

    شاید اثر پیری است . شاید تکرار . تکرار . شاید اسیر مدام .
    شاید عادی میشود دیگر . عادت میکنیم . شاید آدمی است دیگر . گاهی دلش را میزند . خسته میشود حتی .
    گاهی ممکن است حتی گرفتار شود . گرفتار که چه . که چه بشود . اینهمه گفتیم و نوشتیم چه شد که حالا بشود !
    آرشیوتان پر بار است و طولانی . دراز . به سالهای دراز . چندانکه خواننده ی جوان بیست ساله را پخته است به کمال . سی ساله است دیگر .
    که خواننده ی سی ساله ات را پیر کرده این آرشیو . اگر نه پیر که میانسال که کرده است !
    شک نکن که پیر هم کرده است . ده یازده سال آرشیو خلیی ها را به پنجاه هم رسانده است اما...
    اما کافی نیست . بس نیست . نه . نیست . کفایت نمیکند این آرشیو و این سابقه که ننویسی . کم بنویسی . گهگاه . گه گداری . ای باری بهر جهتی !
    نه . کافی نیست . درست نیست . نه فقط بخاطر اینکه کار نیکو کردن از پر کردن است ، نه . بلکه بخاطر اینکه اینجا فقط از برای تو نیست ...
    مال تو نیست !
    اینجا جوانی هایی به پیری رسیده است ، دریاب . اینجا را دریاب !

    ReplyDelete
  3. صدا بزرگترین مشکل بود خیلی موافقم نه فق صدای سرابی که صدای همه به جز پیام دهکردی

    ReplyDelete