از خدمتهای تراپی که زیاد نوشتهاند. از خیانتهایش اما یکی این که از آدمها گاهی یک غولهای حقبهجانب متوهمی میسازد. «سلفسنتر»هایی که از تمام جلسات تراپیشان، همان یک بند را برای خودشان برداشته و اندوختهاند که «من خوبم، من کلن خوبم، من خیلی خوبم، من همینی که هستم اصلن عالیام، هرکاری هم بکنم باز هم بینظیرم». خب این خطرناک است والله. یعنی یک مشت آدم تنها میپرورد اینجوری توشهاندوختن از امر تراپی. دارم یک جامعهای را تصور میکنم از خودمان، که هرکدام چند جلسه تراپی رفتهایم، رسیدهایم به آنجایش که «ما خوبیم،اونا عنن» و همانجا گیر کردهایم. یک جامعهای از تکها، که بلد نیستند یار باشند، بلد نیستند کنار باشند، بلد نیستند خیلی جاها حق را و اصالت را به جمع بدهند و از خر شیطان شخصیشان کوتاه بیایند و بپذیرند که گاهی این خود منم که گند زدم. حالا میفهمم که یک عمر همهمان خودمان را بردهایم آخر صف و هی ازخودگذشتگیهای بیمصرف کردهایم. این را بلدم. اما میخواهم بگویم از این ور بام شیرجه میرویم آنطرف. همین خود من. والله.
شما به تراپیت ادامه بده... معلومه هنوز درست نشدی.
ReplyDeleteهنوز هم داری خودت رو محکوم میکنی که :))))
کاری که روانپزشک های الان انجام میدن مشابه کار کشیش های کاتولیک تو اتاق اعترافه... این نشون میده شاید بشر امروز بی خدا تر شده باشه ولی نیازش به "بخشیده شدن" همچنان سر جای خودش باقیه، و باور کنید بدون این دنیا واقعا غیر قابل تحمل میشد. بزارید یه بار هم حق با ما باشه :(
ReplyDeleteسوال اینه: همه روانکاوا اینطورین؟ مثلا شیوه دکتر صنعتی دقیقا برعکس اینه. همه تقصیرا به خودت برمیگرده. من دوست ندارم. و این که اعتماد بنفس کاذب بدن هم.
ReplyDeleteو کامنت اینه :
نتیجه گیریش درسته که بلد نیستیم یار باشیم و کنار باشیم. الا آیا تقصیر تراپیستهای نابلده؟
و کامنت بعدی این که :
دیگه انقدر بهت گفتن که لوسه بگم خوب می نویسی. حتی اگه یه کسی باشم که شغلم نویسندگیه و ازش پول درمیآرم. تقریبا فقط از همین پول در میارم.
.
و
خوب باشی
والله سینجیمجان سرهرمس از تراپیستها ننوشته
ReplyDeleteاز تراپیروندهها، آنهم یک گروهیشان، نوشته
بابت لطفت هم که ممنون :)
self centered البته
ReplyDelete