Pages

2013-09-14

یکی بود که می‌گفت این هتل‌های آل‌اینکلوسیو یک صورت زمینی‌شده و فشرده از بهشت برای‌ت ایجاد می‌کنند. یک توهمی از ته‌نداشتن خوشی، ته‌نداشتن هرآن‌چه خوردنی و کردنی و نوشیدنی. آدم می‌افتد به صرافت مصرف، به افراط. بی‌جا هم نمی‌گفت. از تپه‌ی سیاه روبه‌رو صدای سگ می‌آید. از تراس بغل صدای گپ مردانه. از آن‌دست گپ‌های ته ته مستی. با سرفه. از درد بدنم بیدار شدم و هرچقدر وبلاگ خواندم خوابم نبرد. آمدم فحش بدهم، دیدم فحش ندارد. از صبح‌ش به تقاص، به عذاب‌وجدان حتا، افتاده بودم به مصرف تن. آدم نه‌چندان‌ورزشو ای که منم از همان گرگ‌ومیش صبح شروع کرده بودم به دیوانه‌واری. دویده بودم و شنا کرده بودم و والیبال و واترپلو و الخ. دارم فکر می‌کنم به مصرفی‌های هنوزمانده. بلند شوم برم جغدیابی.

1 comment:

  1. مینا6:27 AM

    اما حتی توی بهشت هم میشه جهنم باشه.
    سه روز تمام توی یکی از این بهشتا ،نهایت فعالیتم این بود که از روی تخت برم توی لابی هتل کنار پنجره و برعکس.دلم میخواد یه بار دیگه برم اما اینبار با یه فکر راحت.

    ReplyDelete