Pages

2013-11-19

آقای کوندرا در کتاب مستطاب جاودانگی‌شان، مثال‌های خوبی زده‌اند کلن. از آدم‌هایی که برای تعریف هویت مفرده‌ی خودشان، خودشان را به چیزی الصاق می‌کنند. شیفتگی‌شان را جوری ابراز می‌کنند که در انظار عمومی اسم‌شان پیوسته با آن نام بزرگ بیاید. مثال آقای کوندرا گوته است. شما جای گوته بگذارید نژاد آریایی، بگذارید محسن نامجو، بگذارید پاسارگاد، بگذارید وطن و ماست و زبان فرانسه و هیچکاک و سیگار فیلان و خودکار بهمان. آقای کوندرا مدل برعکس‌ش را هم قید می‌کنند. مثال شیوای‌شان «من از دوش آب داغ متنفرم» است. آدم‌هایی که فردیت‌شان، هویت‌شان را از اعلام انزجار از چیزها می‌گیرند. در این مورد اخیر چیزها شامل همه‌ی آن پدیده‌های عام و فراگیری‌ست که عده‌ی کثیری شیفته‌شان هستند. گریز چندانی هم نیست. آدم می‌تواند از چیزی که همه خوش‌شان می‌آید، خوش‌ش نیاید، می‌تواند از نامی بزرگ، خیلی خوش‌ش بیاید، می‌تواند پیوسته برود بگردد برای شیفته‌گی‌های‌ش چیزهای گم‌نام‌تر و «خزنشده‌»تری پیدا کند. مشکل جایی‌ست که نود درصد حرف‌های‌ت، شرح‌حال‌ها و خودتعریف‌کردن‌های‌ت می‌شود همین ابرازهای تنفر و شیفتگی و چسبندگی. به گمانم آدم باید بتواند حدود و وسع خودش را عمومن با خودش تعریف کند. نه که مدام نسبت‌ش با پدیده‌ها را اعلام عمومی کند. عاشقشم و ازش‌متنفرم‌ها در نهایت از آدم تصویر نمی‌سازد. لااقل تصویر مستقل نمی‌سازد. مدام با چیزهای دیگری تعریف می‌شوی. فلانی همان است که از بهمان‌چیز متنفر است، همان است که عاشششششق بیسار است. نکنیم خب. 

5 comments:

  1. Anonymous2:38 PM

    نکرده اید خب .
    به شهادت خودتان که نه . که شاهد خودتان نبوده ایم هرگز . که به شهادت آرشیوتان . به شهادت آرشیوتان نکرده اید خب .
    اما امان از برخی دوستانتان . دوستان قدیم نه . دوستان جدیدتان .که خیلی میکنند خب .
    آنهم نه کردنی از نوع عاشقتم که کردنی بیشتر از نوع متنفرم .
    باشد که بیایند و بخوانند آن یکی دو نفر . و شاید یک نفر . تا شاید نکنند خب .
    اما شما هم اینهمه تحمل نکنید خب . اینان را . همان یک نفر را . هی اسمتان نباشد پای شان . حتی اگر ناپرهیزی کرده باشند و کمتر متنفرم متنفرم کرده باشند . حتی اگر ...
    نکنید خب . حیف است . خوبیت ندارد . برای آرشیوتان حیف است معاشرت با این . این ها .
    رودروایسی که ندارد که . نکنید خب !

    ReplyDelete
  2. Anonymous3:10 PM

    ضمنا" کامنت دانی شما هنوز خوب است .
    هنوز آنونیموس دارد .
    کامنت دانی آهو اما ظالم است . ستمگر است . آنونیموس ندارد .
    نباید اینهمه ظلم کند . شاید یکی هنوز شناسنامه نگرفته است که آنونیموس است . این چه گناهی کرده است که مستوجب چنین عقوبتی باشد .
    خب اگر نام و نشانی داشت که مرض نداشت بی نام و نشان باشد که .همین میشود که چنین آدمی باید بیاید اینجا و به ایشان بگوید این چیزی که راجع به سفر و نیاز به همسفر علاوه بر آن دو نفر نوشته بودی خدا بود . خدا .
    خب اگر کامنت دانی شما این سخاوت را نداشته باشد که پذیرای کامنتی راجع به نوشته دیگران باشد ، آنونیموس بیچاره منصب خدایی را کجا و چگونه به این پست آهو بدهد .
    گیرم که خودش نخواهد . برایش مهم نباشد . گیرم که القاب و مناصب اهدایی از سوی آدم آنونیموس را خوش نداشته باشد . آنونیموس اما این حرف خفه اش میکند اگر پیش خودش بماند . اگر اهدا نکند . اگر نگوید . ننویسد ...
    نه . خوب نیست اینهمه ظلم . اینهمه ستم . کامنت دانی که نباید اینهمه ظالم باشد که .
    بعد هم آنونیموس اگر شرح این درد و این هجران را و شرح این ظلم را و ستم را اینجا و به سرهرمس نگوید ، کجا و به کی بگوید پس !

    ReplyDelete
  3. Anonymous1:37 PM

    خداوند سایه سر هرمس را از سر ما کم ننماید و چراغ این خانه را همیشه روشن نگاه دارد.. آمممیییننن

    ReplyDelete
  4. Anonymous1:37 PM

    خداوند سایه سر هرمس را از سر ما کم ننماید و چراغ این خانه را همیشه روشن نگاه دارد.. آمممیییننن

    ReplyDelete
  5. دم شما گرم! خیلی به جا و به موقع گفتی آقا جان!که ما از این خلق و خوی چه حرص ها خورده ایم!

    ReplyDelete