Pages

2009-07-02

فرهنگِ برهنه‌گی یا برهنه‌گی فرهنگی

همین چند روز پیش سرهرمس داشت در آن یکی گودر در بابِ استتیکِ نهفته در ذاتِ نچرالیسم دادِ سخن می‌راند. من‌بابِ این که چه طور یک بدنِ برهنه، کاملن برهنه، در پوزیشنی طبیعی، مثل قهوه درست کردن یا اتوکشیدن یا راننده‌گی کردن یا مشارکتِ فعال در جلسه‌ای کاری، ورای هرگونه ایماژِ تحریک‌کننده‌ای، مقوله‌ای است از جنسِ هماهنگیِ تام و تمامِ تن و روان. (که البته هیچ ارتباطی نه به تناسباتِ بدن دارد، نه به مانکن‌بوده‌گی، نه حتا به احساسی که خودِ فرد فارغ از نظر اطرافیان، نسبت به جزییات بدنش دارد) در این حد که وقتی آدم آن طور تمامِ تابوبوده‌گیِ اندامِ میانی‌اش را به‌ کناری می‌نهد و به مثابهِ یک امرِ معمول، یک موقعیتِ ساده، یک اندامِ عمومی از لحاظِ بصر، آن را می‌پذیرد، آن‌چنان فتبارک‌الله می‌شود که اروتیسم را هم پشت سر می‌گذارد. می‌شود زیباییِ خالص.

همین چند روز پیش سرهرمس داشت این جور چیزها را می‌پرداخت در آن یکی گودر و هم‌زمان فکریِ این بود که تمامِ آن همه زحمتی که طی دوازده‌سال مسوولینِ محترمِ تدوینِ کتبِ درسی، علی‌الخصوص جنابِ آقای ح. عادل کشیده بودند چه طور دود شد و به هوا رفت. جای ماشین حساب آقای ب خالی که ضرب کند این دوازده سال را در تعداد دانش‌آموزان این سال‌ها (شما بگیر ده درصدشان، حتا) تا به حجمِ عظیم بیهوده‌گیِ آن همه تربیت و تعلیم، آن همه تزکیه و تعهد برسد. می‌خواهم بگویم این جوری است یک سری کارها هستند در عالمِ بشریت که اصولن بی‌خاصیت و بی‌فایده هستند. حالا شما هی زور بزن آقای دکتر!

No comments:

Post a Comment