Pages

2009-07-14

دسته‌بندی‌دوست‌های جهان متحد شوید!

از آن‌جایی که وبلاگ‌ها اصولن نیاز به مخاطب دارند و بر اساس نوعِ مخاطبی که در زنده‌گانی به آن نیازمندیم، وبلاگ‌ها را به پنج دسته تقسیم می‌کنیم.

نخستین گروه، تعداد بی‌شماری از چشمان ناشناس را می‌طلبند و به عبارت دیگر خواستار نگاه عمومِ مردم‌اند. این وبلاگ‌ها همان‌هایی هستند که اصولن برای مخاطب عام می‌نویسند و همه‌چیز را، از جمله‌ منظورشان، دقیق و شفاف توضیح می‌دهند. از آن جایی که عمومن آی‌کیوی مخاطب عام یک میانگین بدبینانه است، شما خیلی وقت‌ها از خواندنِ توضیحات تفضیلی این گروه خسته می‌شوید و انگشت اشاره‌تان را به امرِ شریفِ اسکرول وا می‌دارید. این جماعت اگر مستمعین خود را از دست بدهند، تصور می‌کنند که روشنایی در عرصه‌ی هستی آن‌ها خاموش شده است.

در گروه دوم وبلاگ‌هایی هستند که اگر در پرتو نگاهِ جمع کثیری از آشنایان نباشند، هرگز نمی‌توانند زنده‌گی کنند. این‌ها همان‌هایی هستند که عادت دارند یک سری کدها و شوخی‌ها و نشانه‌ها بین آشنایان‌شان رواج دهند و تبادلات وبلاگی با جماعت پیرامونی‌شان داشته باشند. و البته از گروه اول خوش‌بخت‌تر هستند چون همیشه موفق می‌شوند دوباره و دوباره برای خود نگاه‌هایی به دست بیاورند و اصطلاحن آشناپروری کنند.

گروه سوم اما وبلاگ‌هایی هستند که نیاز دارند در پرتوِ چشمانِ یارِ دل‌خواه خود به زنده‌گی ادامه دهند. می‌نویسند تنها و تنها برای و به واسطه‌ی خوانده‌شدن توسطِ طرفِ مربوطه. وضع این‌ها به اندازه‌ی گروه اول خطرناک است چون کافی است که چشمانِ یارِ دل‌خواه بسته شود یا حواسش پرتِ جایی دیگر بشود تا عرصه‌ی هستیِ آن‌ها نیز در تاریکی فرو رود.

گروه چهارم (یعنی نادرترین گروه) کسانی هستند که در پرتو نگاه‌های خیالی موجودات غایب زنده‌گی می‌کنند. افراد این گروه اغلب در رویا به سر می‌برند. کامنت‌های آنونیموس را باور می‌کنند، چشم‌های‌شان را می‌بندند و آدمِ دورازدست‌رسی را تصور می‌کنند که دارد وبلاگ‌شان را می‌خواند. آدمی که روحش هم احتمالن از وجودِ وبلاگِ این بنده‌خدا بی‌خبر است.

و بالاخره گروهِ پنجم هم سایر وبلاگ‌ها هستند. (هیه!)

در متن فوق جملاتی نعل به نعل از آقای میم کاف به امانت گرفته شده است :دی

6 comments:

  1. arz shavad ke haghir az ghesme sades mibashim

    ReplyDelete
  2. سسسسااااممممیییلللیییک.ببینم از اون آدمایی که با کامنتای بی ربط به پست حال نمیکنی؟ خوب، خیالم راحت شد.چطططوووررریییننن؟(دیدی منتظر جواب نمی شن؟؛انقدر لجم میگیره)دلمون تنگیده.چند شب پیش داشتم به لاغر میگفتم که صد ساله هرمس و مازیار و سولی و نوید وکامیار رو ندیدیم(آیدا رو نگفتم چون دو بار دیدیمش)همین دیگه

    ReplyDelete
  3. گروه سوم براي دل مينويسند نه براي چشم و حواس يار!!!

    ReplyDelete
  4. hey sir
    دارم گوشه های دامنم را جمع می کنم که برگردم به المپ
    من از ان دسته اخریم . ینی از دسته ای که صرفا وبلاگ باز می کنند که یه جای زهر ماری باشد که وقتی داشتند خفه می شدند بروند یه هی بنویسند . که نوشته باشند .
    یک چیزهایی هست که باید گفت بدون اینکه شنیده شود .

    ReplyDelete
  5. اه پسر گند زدم؛ خواب موندم؛ شت

    ReplyDelete
  6. داشتین خوب پیش میرفتین.
    کاش یهو قطعش نمی کردین.
    حیف.

    ReplyDelete