خواب دیدم بغلش کردم. محکم. دارم گریه میکنم. زیاد. به پهنای صورتم. فشارش میدم و گریه میکنم. با خودم فکر میکنم گاهی آدم اینجوری مردههاش رو یاد میکنه. شدیدتر و واقعیتر و درددارتر از مجلس ختم و سال و قبرستون و الخ. فکر میکنم خودش هم اگه بود لابد اینجوری دلش تنگِ کسی میشد. همینقدر عمیق و تنهایی و بینمایش. بعد فکر میکنم همین خوبه دیگه. که همین از آدم بمونه. که یکی سالها بعد خوابت رو ببینه بغلت کنه فشارت بده اشک بریزه تو آغوشت. همین بسه.
دایی تون، سر هرمس؟
ReplyDeleteسر هرمس،ادرس ايميلتان را مرحمت مي كنيد؟
ReplyDeleteپسر خواننده ي غريب غريبه اي امشب شايد سفره ي جانش را بخواهد پيش شما بريزد كف خاك..يكي خراب است و كسي را نيافت
مي شه؟
(ترجيحن پابليش نشود..)
پابلیش نشدنش که دست ما نبود اما ایمیل سرهرمس:
ReplyDeleteRamingb[@]gmail[.]com