Pages

2009-09-24

خواب دیدم بغلش کردم. محکم. دارم گریه می‌کنم. زیاد. به پهنای صورتم. فشارش می‌دم و گریه می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم گاهی آدم این‌جوری مرده‌هاش رو یاد می‌کنه. شدیدتر و واقعی‌تر و درددارتر از مجلس ختم و سال و قبرستون و الخ. فکر می‌کنم خودش هم اگه بود لابد این‌جوری دلش تنگِ کسی می‌شد. همین‌قدر عمیق و تنهایی و بی‌نمایش. بعد فکر می‌کنم همین خوبه دیگه. که همین از آدم بمونه. که یکی سال‌ها بعد خوابت رو ببینه بغلت کنه فشارت بده اشک بریزه تو آغوشت. همین بسه.

3 comments:

  1. دایی تون، سر هرمس؟

    ReplyDelete
  2. مجتبا12:41 PM

    سر هرمس،ادرس ايميلتان را مرحمت مي كنيد؟
    پسر خواننده ي غريب غريبه اي امشب شايد سفره ي جانش را بخواهد پيش شما بريزد كف خاك..يكي خراب است و كسي را نيافت
    مي شه؟
    (ترجيحن پابليش نشود..)

    ReplyDelete
  3. پابلیش نشدنش که دست ما نبود اما ایمیل سرهرمس:
    Ramingb[@]gmail[.]com

    ReplyDelete