Pages

2009-11-01



کپی برابرِ اصل

1. گاس که زود باشد هنوز که به استقبالِ فیلمِ آخرِ آقای کیارستمی برویم. بس که هرچه آدم دوروبرمان هست و دیدنِ این فیلم نصیبش شده، وصف‌العیش‌اش را یک‌جوری به گوشِ سرهرمس هم رسانده است. راستش را بخواهید همین که خودِ آقای کیارستمی این فیلم را بازگشتی بخوانند در کارنامه‌شان به فیلمِ «گزارش» - که سرهرمس همین‌جا، قبل‌ترها، شعفِ بی‌پایانش را شرح داده بود بعد از تماشای این تصویرِ برهنه، کم‌وبیش شخصی و کم‌نظیر از طبقه‌ی متوسطِ دهه‌ی پنجاهِ تهران- کافی‌ست که نیش‌مان را به استقبال از همین حالا باز کنیم.

2. آقای لی وِی آرتیستی است که نمونه‌ی کارش را این بالا می‌بینید. آقای لی‌ وِی ادعا می‌کنند که برای تولید عکس‌های فوق از هیچ‌گونه ابزار کامپیوتری استفاده نکرده‌اند. تنها ابزارشان آینه‌ها و کابل‌های فلزی و یک مشتِ آکروباتیست بوده است. سرهرمس توصیه می‌کند بلند شوید بروید باقی عکس‌ها را هم ببینید. بعد برگردید همین‌جا اما که حرف بزنیم، با هم.

3. این روزها جنسِ اصل یعنی جنسِ چینی. اگر برفرض کفشِ نایکی‌ای دیدید که رویش نوشته ساختِ آمریکا، می‌توانید به ارواحِ اجدادتان با خیالِ راحت و قلبی مطمئن قسم بخورید که با جنسی تقلبی سروکار دارید. در عینِ حال، جامعه‌ی صنعتی چینِ صناعتِ کپی‌کردن را به حدِ کمال رسانده است و از بیانِ این موضوع هم واهمه‌ای ندارد.

4. شما عینکِ دولچه‌گابانا بر صورت‌تان زده‌اید. این را می‌شود به سهولت از روی دسته‌ی عینک‌تان فهمید. شما عینکِ فوق‌الذکر را به چندصد یورو خریده‌اید. شما عینکِ فوق‌الذکر را بیست و هفت هزارتومان خریده‌اید. این‌ها دو گزاره‌ی پارادوکسیکال نیستند. آن چیزی که اصل و فرع بودنِ عینکِ شما را، از فاصله‌ی چندقدمی‌تان، معین می‌کند، تنها خودِ شما هستید. یعنیِ ناظرِ غیرفنی سرتاپای شما را برانداز می‌کند و سپس تصمیم می‌گیرد که شما عینک‌تان را به چه قیمتی خریده‌اید. شما، شخصِ شما با هیستوریِ اجتماعی و طبقاتی‌تان، تنها تعیین‌کننده‌ی کپی و اصل‌بودنِ عینک‌تان هستید.

5. اگر فیلمِ اخیرِ آقای کیارستمی را دیدید، حواس‌تان باشد به حرف‌های آن آقا در بابِ اصل و کپی‌بودن یک اثر هنری و ارزش‌های هرکدام، خوب گوش کنید.

6. رفتید عکس‌های آقای آرتیستِ چینی را ببینید؟

7. گاهی وقت‌ها صرفن آدمی که پشتِ یک اثرِ هنری ایستاده است، اعتبارِ شخصیِ آن آدم صرفن، تنها تعیین‌کننده‌ی اصلیتِ محصولِ هنری‌اش است. این را آرتیست‌هایی که آثارشان در رده‌ی کانسپچوآل آرت قرار می‌گیرد، خوب می‌دانند. یادتان هست آن آشغال‌های به‌جامانده از یک شب‌نشینی، ملغمه‌ای از قوطی‌های خالیِ آب‌جو و ته‌سیگار و ساندویچ‌های نیمه‌خورده، گوشه‌ی آن موزه؟

8. واقعن آقای لی وِی زحمتِ بسیاری برای تولید عکس‌هایش کشیده است. دستش درد نکند.

9. خانمی که همین یکی‌دوهفته‌ی پیش در گالریِ گلستانِ عکس‌هایش را از مجسمه‌هایی محاصره‌شده در میانِ انبوهی برگِ زرد، در باغی، به نمایش گذاشته بود، عکس‌های سیاه‌وسفید که تنها انبوهِ برگ‌هایش به رنگ زرد بود، ادعا کرده بود که تک‌تک این برگ‌ها را به شیوه‌ی فیلان روی نگاتیو رنگ کرده است. قسم می‌خورد که از فوتوشاپ، لعنت‌الله‌علیه، استفاده نکرده است و صرفن با تکنیکِ دوباره‌چاپ‌کردن توانسته در عکسی سیاه‌وسفید، رنگِ زرد را اضافه کند به عکس‌هایش. خانمِ عکاس خسته نباشد به حقِ پنج‌تن.

10. فرض کنید که آقای لی وِی ده سال بعد ادعا کند که کلن خالی بسته بوده و تک‌تک عکس‌هایش را با ابزارِ کراپِ برنامه‌ی معظمِ فوتوشاپ ایجاد کرده بوده است. که اصولن همان کاری را کرده بوده که با پرده‌ی لعنتیِ آبی در سینما می‌کنند. بعد هم یک ویدیو از خودش در یوتوپ گذاشته است که نیشش بسته نمی‌شود از عیشی که برده ده سال قبل، وقتی داشته به امام‌حسین قسم می‌خورده که خونِ جگر خورده تا عکس‌ها را ساخته و پرداخته است. حال‌تان خوب است الان؟

11. ما مدام می‌گوییم پروسه‌محوری، داد می‌زنیم آقا پروسه چه بسا که مهم‌تر از نتیجه باشد. ما نشسته‌ایم پشتِ مونیتور و نتیجه‌ی عرق‌ریزی/خالی‌بندی‌های آقای لی وِی و خانمِ عکاسِ برگ‌رنگ‌کن را می‌بینیم. پیشِ خودمان دست می‌زنیم و هورا می‌کشیم برای زحمتی که پشتِ صحنه، جایی که من و شما نیستیم تا ببینیم، کشیده‌اند.

12. آقا اصلن فوتوشاپ خر است. شما چطورید؟

2 comments:

  1. میامی4:04 AM

    آقا تبریکات مارا بابت برگشت یا فرگشت یا هرچی ، به این پستای شماره دارِ مخصوص رو بپذیرید.
    ازتون چیزی کم شد؟

    ReplyDelete
  2. Anonymous9:59 AM

    به روح بلند زئوس که همین گودر اینجور پست ها رو از ما گرفت

    ReplyDelete