Pages

2013-09-24

پسِ پشتِ پسله‌ها چه می‌گذرد.

بعد از عمری گدایی، شما بخوان وبلاگ‌پردازی، نوشتن و ننوشتن و خواندن و نخواندن‌شان، خواه‌ناخواه آدم دچار یک جور اشراقِ شبِ جمعه‌طور می‌شود. (این «آدم» که می‌گویم شامل همین خود شما دوست گلم هم می‌شود، بعله) اشراق را اشراف هم خواندید خواندید. این‌جوری که همین‌طور «اسکرول» که می‌کنی می‌بینی چه کم‌ شده‌اند نوشته‌هایی که بعد خواندن‌شان یک «هه»ی بی‌غرض نثارشان نکردی. هه‌هایی که از قدمت می‌آید. از این که حالا دیگر می‌دانی به قول آن رفیق‌مان کرگدن هم از کلاه‌شان دربیاورند جای خرگوش، شگفت‌زده نمی‌شوی. (توروخدا مثال نزنم، خب؟) از همان خوشی‌نویسی‌نگاری‌ها بگیر بیا تا مانیفست‌ها و الخ. یک پترن‌هایی به وجود آمده انگار. که مثلن می‌شود حدس زد از فرحزاد که می‌نویسیم داریم از تهران‌پارس می‌گوییم، درواقع. می‌خواهم بگویم دست‌‌مان رو شده. جلوی هم رو شده. حالا هم نه که بخواهم «نکنید آقاجان، نکنید»ش کنم، نه خداشاهده. بکنیم اتفاقن. خیلی وقت‌ها راهی نیست برای پرداختن مستقیم به موضوع. حتا راه هم هست، اما صرفِ اعترافِ این که داریم از تهران‌پارس می‌نویسیم می‌زند خودمان را له می‌کند اول. این‌جوری است که اول خودمان را قانع می‌کنیم که داریم واقعن از فرحزاد می‌گوییم، بعد شروع می‌کنیم به قانع‌کردن دیگران. می‌خواهم بگویم در جریان باشیم کلن. بکنیم و در جریان باشیم. همین. 


باید یک متر و معیار شخصی از این پاراگراف فوقانی برای خودم درست کنم. یک‌جور شابلون. بگذارمش روی وبلاگ‌ها. بعد کیف کنم از آن‌ها که یا آن‌قدر خوب بلدند هنوز شعبده کنند بی‌که دست‌شان رو شود (طبعن اولویت اولم همین گروه‌اند)، یا واقعن پس پشت پسله‌های‌شان با جلوی روی پسله‌های‌شان توفیر چندانی ندارد. برای مزاجم خوب است کلن. 

3 comments:

  1. اما سرهرمس خودت از اونایی که هنوز گاهی شعبده بازی می‌کنی و مخاطبتت رو سر ذوق می‌‌آری...

    ReplyDelete
  2. همین پایین دست متن‌ت آرشیوت هست...از 2004 تا حالا...
    می‌دونم که شاید نخاطب این نوشته خاص ـ نه خیلی خاص اما نه عام ـ باشه...اما من اگه گاهی می‌ام و سرهرمس رو می‌خونم دقیقا به خاطر همون پترن آشناست که اُخت گرفتم باهاش و لذت می‌برم ازش...

    ReplyDelete
  3. البته این مربوط به قدمت و خوردن خاک وبلاگ نویسی نیست. بیشتر به زمانه برمی گردد. کیمیا شدن "چیز دندان گیر" دیگر اذیتمان نمی کند. روایت ها همه دست چندم شده اند. مثل خودمان

    ReplyDelete