Pages

2014-09-30

گفتم «می‌‌خوای من‌بعد من یه میس‌کال بندازم براتون فقط، شمام اون سالاد سزار من رو بفرستین؟»‌ خندید و گفت «الان براتون می‌فرستم.» حکایت لم‌یشکر‌المخلوق و الخ هم که باشد جا دارد همین‌جا تشکر کنم از خانم مسوول فست‌فوود «شیک‌شَک» که خیلی زود شماره و صدای آدم را یادش ماند و هربار با نیش باز سفارش گرفت و فرستاد و وفاداری من به سالاد سزار جامع و مانع‌شان را خرید. داشتم فکر می‌کردم آرامش و امنیتی که «همان‌همیشگی»های زندگی به آدم می‌دهد، از سالاد سزار فلا‌ن‌جا بگیر تا سیگار و آغوش و سریال و خدا و پیغمبر، تا تکرار هر آیین و سنت، نه که همه‌ی ماجرا باشد و جای تجربه‌های تازه را تنگ کرده باشد،  اما یک عنصر ضروری‌ست برای بقا. اصل لازم است. این که همیشه پی تجربه‌های بدیع باشی خب خیلی جالب است، اما پریشانی هم دارد. غرامت‌ آن لایف‌استایل هیجان‌انگیز همین لحظه‌های پریشانی و دربه‌دری‌ست. نه که بخواهم در این بزنگاه تاریخی به حسن‌آقای روحانی‌مان ارجاع بدهم ها، نه، اما «اعتدال» کلمه‌ی کلیدی خوش‌بختی‌ست برای من. برای منی که رویه‌ام مصرف‌کردن دنیا تا ته آن است حتا. که ورزش‌م سفت و سخت سرجای‌ش باشد و سیگارم و الکل و قرتی‌گری و روشن‌گری و عیاشی‌گری و کتاب و فیلم و الخ‌م. از شما چه پنهان من یک درگیری مزمنی هم داشتم همیشه‌ی تاریخ بین آی‌اُاس و اندروید. بعد برای خودم هی نشستم تامل کردم و تاملات. که آی‌اُاس چقدر خود خود ایدئولوژی است، به همان همان‌همیشگی و آرامش خیال و جامعی. که بشینی برای‌ت یک پکیج آماده و کامل بیاورند و تو لم بدهی و فکر نکنی و پریشانی نکنی و همه‌ی آن‌چه به‌ترین است برای‌ت مهیا باشد. دل بدهی و امن و وفادار باشی که یکی آن بالا هست که به‌ترین‌ها را برای‌ت فراهم کرده. گیرم چهارتا چاله‌چوله هم داشته باشد. به کلیت‌ش می‌ارزد دیگر. آن طرف هیاهوی اندروید است و دلواپسی و هیجان و ریزریز تجربه‌های جالب و گوشی‌های رنگ‌ووارنگ هرروزه. جوری که هیچ‌وقت خیال‌ت راحت نیست که به‌ترین را دست‌ت گرفته‌ای. اندروید ساحت بی‌خدایی‌ست، حتا چندخدایی، تکثر و بی‌ایمانی و نفی بت‌پرستی. اعتدال‌ش را بخواهم بچسبانم به بحث می‌شود این که تبلت‌ت اندروید باشد و گوشی‌ات آی‌فون، مثلن. 
الان واقعن انتظار دارید این بحث را کجا ببرم و تمام کنم؟ آی‌کی‌دو خوب است؟ فن مبارزه‌نکردن و حمله‌نکردن و صرفن از انرژی ضربات خود حریف مددجستن و زمین‌گیرش کردن مثلن؟ شاید، شاید. 

6 comments:

  1. اندروید ساحت بی‌خدایی‌ست، حتا چندخدایی، تکثر و بی‌ایمانی و نفی بت‌پرستی.

    ey faqaaan :)) khoob taft dade boodid. doost dashtam. sepaas.

    ReplyDelete
  2. محمد رضا10:20 AM

    همیشه برام سواله که چرا توی فست فودیها ماست موجود نیست...

    ReplyDelete
  3. همیشه برام سواله که چرا توی فست فودیها ماست موجود نیست...

    ReplyDelete
  4. Anonymous3:12 AM

    It's so nice to hear some one actually praise routine and normalcy . I don't know what's with Iranian blogosphere and trying to portray a very out of way picture of them selves. I'm not sure if they think they look more sophisticated and western . It borders to some psychiatry disorders.thanks for your very good entries.

    ReplyDelete
  5. Anonymous10:07 PM

    موافقم که همیشگی ها میتونه به آدم احساس امنیت بده چون قابل پیش بینی هست یعنی اینکه سالاد سزار رو میدونی که دوست داری و اگه سالاد خرچنگ با سس بادام زمینی تند باشه مطمین نیستی که الزاما خوشت بیاد. اما کاش همه چیز در زندگی سالاد سزار بود " یک مثال اش خیابون های همیشگی است. اینو میگم چون باهاش دغدغه داشتم یعنی با نا آشنایی به خیابونهای مکان جدید زندگیم کلنجار داشتم. خیابون های تهران رو خوب بلد بودم و فکر کنم هنوز هم خوب بلدم لااقل مسیرهایی که سرو کار داشتم. ول کردن مسیرهای همیشگی و کوچه پس کوچه های همیشگی که میشناسمشون و اومدن تو خیابونهایی که هیچ ایده ای از سرو تهشون نداشتم و هنوز هم خیلی ندارم (مگر مسیرهای دوچرخه رو شو )، گاهی بهم اضطراب گم شدن میده اما نه احساس ناامنی. اونچه که احساس ناامنی میده اون اتفاقی بود که جلو برج جام جم جلو در خونم واسم افتاد وقتیکه پسری که ورود ممنوع اومده بود و بهم گفت تو دنده عقب گیر تا من رد شدم و من سرباز زدم با قفل فرمون اومد دم پنجره ماشینم سرم فریاد کشید فحش های بد بهم داد و داد زد برو عقب والا میپکونمت. پس اون همیشگی بودن خیابون نیست که الزاما آرامش و امنیت میده دوست عزیز. فاکتورهای دخیل در احساس امنیت و آرامش در زندگی واقعی یک آدم خیلی از سالاد سزار و سیگار و ... بیشتره. من هنوز هم گوگل مپ رو چندین بار چک میکنم که مسیرمو پیدا کنم اما احساس ناامنی نمیکنم. فقط کمی کندترم و باید زودتر راه بیوفتم که با محاسبه گم شدنم دیر نرسم.
    نکته دیگه:
    تجربه های بدیع بیشتر از اینکه جالب باشه امکان فهمیدن رویدادها و پدیده ها رو بهمون میده همونطور که مطالعه کردن اون رویدادها و پدیده ها بهمون شناخت از وجود اون رویدادها و پدیده ها رو میده. فهمیدن با شناختن دو تا امر مستقلن. فهمیدن با تجربه کردن همراهی نزدیکتری داره و شناختن با مطالعه کردن هم امکانپذیره. اونچه که نویسنده پریشانی نامیده رو قبول دارم ولی بهش بار منفی نمیدم. از نظر من اون پریشانی گاهی بهاییه که برای فهمیدن و تجربه کردن میدیم.

    نکته سوم:

    فکر نکنی و پریشانی نکنی خیلی جالب کنار هم آورده شده. دقیقا کسی اگه میخواد دغدغه ای نداشته باشه باید طوری زندگی کنه که فکر نکنه. اگر فکر کنی حتما دغدغه خواهی داشت که الزاما پریشانی نیست بلکه ممکنه یک اضطراب کارکردی باشه که به حرکت بیندازدت. ممکنه پکیج آماده ات رو بگیری و بتونی پولشم پرداخت کنی و فکر هم نکنی و "پریشانی" هم نکنی اما چقدر در بهتر کردن محیط و جامعه ای که داری توش زندگی میکنی با این کار تاثیر گذاشتی؟ به اینکه مثلا اگه به جای زنگ زدن به رستوران پایین خونه و یا تکست مسیج دادن که پکیجتو بیاره پاشی ظرف خالی از خونه ببری تو رستوران بدی پرش کنن که ظرف یک بار مصرف کمتر و پلاستیک و فلز کمتری تحویل طبیعت داده باشی ممکنه به آدم پریشانی تا پایین ساختمون رفتن بده اما پریشانی کارکردی ای هست. نتیجه ای که درجا حالشو به آدم نمیده اما در دراز مدت امکان نفس کشیدن تو هوا و آب سالمتری به آدم میده.

    ReplyDelete
  6. این راحتی رو اینرسی و لختی رو منهم خوب میشناسم. و اینکه امنیت و آرامش و سالاد سزار پشت درهای بسته خونه هامون همه اونچیزی نیست که انسان رو تامین میکنه بلکه بعنوان موجودی اجتماعی زندگی در بستر یک جامعه با امنیت اجتماعی و احترام اجتماعی اعتماد اجتماعی و برابری اجتماعی است که درکنار اون سلاد سزار و آغوش به انسان رضایت و آرامش
    میده هم چیز دور از ذهنی نیست

    اما یک چیزی که من نمیدونستم و در طی تجربه همون "پریشانی" یادگرفتم اینه که زندگی در جامعه ای که مولفه هایی رو که اسم بردم داشته باشه مستلزم نادیده گرفتن برخی از راحتی های شخصی و منافع فردی است. امکان هر شب تکست مسیج دادن به رستوران و یکی با ظرف سالاد و غذا پشت در سبز شدن برای اکثریت جامعه وجود نداره چون بین سی تا پنجاه درصد حقوق رو باید مالیات داد تا همه بتونن بطور نسبتا مساوی از حق آموزش سلامت تغذیه تفریح و ... برخوردار باشند و هشتاد درصد جامعه در طبقه متوسط زندگی کنه که خشونت ناشی از تضاد طبقاتی فقر سرخوردگی و ... در جامعه کمتر بشه که اگر هم خیابون ها رو بلد نبودی هنوز بتونی احساس امنیت کنی.
    نهایتا، این قابل درکه که به همیشگی ها وزن زیاد و به چاله چوله ها وزن کم بدیم و ترجیح بدیم فکر نکنیم تا پریشان نشیم و ... اما اینکه در دراز مدت این بهترین راهه من مطمین نیستم. و اعتقاد آدمها به قسمت و یکی اون بالا نشسته میاره و ... هم قابل درکه چون بالاخره یک روش کوپینگه. اما اینجا بحث بحث انتخابه. انتخاب بین منافع شخصی و رضایت سریعتر اما کوتاه مدت و یا منافع اجتماعی و رضایت دیرتر اما بلند مدت تر. اصولا آدمها انتخاب میکنند.

    از مطلب خوب نوشته شده تان و بازکردن باب گفتگو
    سپاسگزارم

    ReplyDelete