« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2004-09-14 ۱. آقايی معلومالحال به نام سيد الف اورقاتی (که عمدا لينک ايشان ذکر نمیشود) افاضاتی بامزه در مورد آقای هرمس مارانای بزرگ فرمودهاند. جواب ايشان در آيندهی نزديک به طرز کوبندهای داده خواهد شد. ۲. خانم آقای فوق (سرکار خانم شين پوه!) دارای وبلاگ شخصی شدهاند و معلوم است ميانهی ايشان با آقای فوق شکرآب است که وبلاگشان را از هم جدا کردهاند. گويا موضوع بر سر دخالتهای بیشمار خواهرزن آقای فوق در زندگی خصوصی ايشان با خانم فوقالذکر بوده است. به هر حال وبلاگ جای مسايل خالهزنکی نيست وگرنه حتما ذکر میشد که قورمهسبزی جانيفتاده هرگز نبايد باعث شود آقای سيد الف اورقاتی خواهر خانم شين پوه و آشپزی ايشان را به رخ خانم فوقالذکر بکشند و تازه اصلا خوب نيست که زن و شوهر بر سر نوبت ظرفشستن به هم آن حرفها را بگويند... ۳. آقای هرمس مارانا بعضی وقتها به اين آقای ايرج کريمی حسودیاش میشود. برويد خودتان مقالهی فرد و جمعيت ايشان را در آخرين شمارهی مجلهی فيلم بخوانيد تا بفهميد چرا. آخر آدم اينقدر چيزفهم و نکتهسنج و دقيق و باشعور؟! تازه اسمش هم ايرج باشد؟! به هرحال ايشان دربارهی مفهوم فرد و جمعيت با هويت نامعلوم در سينما بحث مفصل و دقيقی کردهاند و اين که چطور جمعيت هويتش را از فرد میگيرد و اگر فرد به عنوان نماد يا رهبر جمع مطرح نشود، جمعيت کارکرد خودش را از دست خواهد داد. بحث مفصل و جاندار و گيرايی است که خلاصهکردن آن از ارزشش خواهد کاست. اصولا آقای ايرج کريمی هميشه مقالههای عالی مینويسند و هردفعه آقای هرمس مارانا را مشعوف میکنند. ۴. يک بابايی را که رانندهی تاکسی بوده روز ۱۸ تير به اين خاطر که پشت ماشينش نوشته بوده: دورهی ستمگران مستبد به سر رسيده است، انداختهاند زندان! به قول معروف چوب را که برداری گربهدزده خودش درميرود! ۵. آقای هرمس مارانا بعد از قريب به شانزده سال مجددا کتاب فوقالعادهی شوايک سرباز پاکدل، نوشتهی نويسندهی چک، ياروسلاو هاشک و ترجمهی روان و سليس ايرج (باز هم؟!) پزشکزاد را اخيرا خوانده و متلذذ شده است. طنز سياسی به اين میگويند! داستان در بارهی زمان ترور وليعهد امپراطوری اتريش به دست صربها است و شروع جنگ جهانی اول. شوايک مرد سفيهی که ناچارا به جنگ فراخوانده میشود، به زندان و تيمارستان میافتد، مصدر يک کشيش عرقخور باحال میشود و در نهايت با سفاهتش باعث میشود همه به دردسر بيفتند. لحظههای بامزهی کتاب فوقالعادهاند و سادگی بچهگانهی شوايک که هم برايش دردسر درست میکند و هم نجاتش میدهد. شوايک به تنهايی کل امپراطوری اتريش و دولت آلمان نازی را به مسخره میگيرد و روح در بند ملت چک را شاد میکند! يک جورايی خيلی شبيه سياههای خودمان و رابطهی دوگانهشان با قدرت (حاجی يا ...) آقای هرمس مارانا شديدا توصيه میکندبرای قهقهای لذتبخش از خواندن اين شاهکار کلاسيک ادبيات چک پرهيز نکنيد. ۶. آقای هرمس مارانا البته هيچوقت کتاب مادام بوآری آقای گوستاو فلوبر را نخوانده اما اخيرا فرصتی دست داده تا فيلم آن را به رژيستوری آقای کلود شابرول و هنرپيشهگی خانم ايزابل هوپر ( با آن زيبايی خاص و خطوط صورت تيز و چشمهای نافذ و ... تا کار به جای باريک نکشيده خودتان آخرين شمارهی مجلهی هفت را دربارهی اين خانم بخوانيد!) ببيند . مهمترين مشکل آقای مارانا با اين فيلم اين بود که به شدت به کتاب گويا وفادار است و به علت زمان محدود سير وقايع بسيار سريع اتفاق میافتد و تقريبا فرصتی برای بيننده نمیماند تا همذاتپنداری کند با مادام بوآری. همان مشکلی که برای هری پوتر هم پيش آمده بود. به هرحال ديدن فيلمی از ايزابل هوپر فرصت خوبی بود که با اندکی تحمل به خاطر ريتم کند فيلم به دست آمد. ۷. آقای هرمس مارانا امشب خيلی حال نوشتن ندارد. از آن شبهايی است که صرفا به خاطر انجام وظيفه (نسبت به کی؟!) مینويسد و الان هم مثل سگ پشيمان است از نوشتن دربارهي کتاب عالی شوايک در اين لحظهی بیحوصلهگی! واقعا اين که آدم نمیتواند مثل آدم آفلاين بنويسد خيلی بد است، خيلی بد! Labels: پرشینبلاگ |
Post a Comment