« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2004-11-30 حديثِ دلبردهگيِ آن نمايِ نرم و خاكستري خيرهشدنِ اندرسون و اولمان 1. آقاي نادرجوليا و همسرِ فخيمهي ايشان در يك اقدامِ فرهيختهگونه و به شدت فرهنگي، جمعي از اصحاب و ياران حيطهي سينما را در جوارِ آقاي هرمس ماراناي بزرگ و سركار خانم مارانا، در منزلِ خود گردِ هم آوردند و سينماتوغرافِ خانهگي كردند به ايشان كه بسيار مجلسِ مقبول و پركرشمهاي بود و حضرتِ مارانا از آن كلي مشعوف شد، هم از پردهاي كه نمايش دادند و هم كليتِ مجلس. از جملهي حضار آقاي الف ياغوطي و سركار خانمِ مكرمه شينِالعرفا بودند كه مصاحبتِ ايشان باني مسرت و شعفِ حضرتش گرديد. اسباب و وسايل تماشاي پرسوناي آقاي برگمان با بحث و همكلامي اذناب ميسر شد كه باعث انبساط خاطر فراوان گشت. انشاالله كه خداي عزوجل عمر و مرحمت و پراگماتيسيونِ و آتراكسيون و انژكسيون بيشتر و مستدام به اين زوج فرهيخته عنايت كناد. 2. آن روز كه داغ بوديم، وقت ضيق بود. حالا كه اسبابِ مجال به حمدالله مهيا شده، ما سرد شديم وگرنه از آن همه نغزي كه در مجلسِ پرسونا بود، قطرهاي نثارتان ميكرديم كه ما چه كرديم و چه ديديم و چه گفتيم و بعد در راهِ منزل، با والدهي بچهها، از فضيلتهاي آقاي برگمان و پرسونايشان چه گهرها كه بر زبانِ مباركِ ما و سركار خانم مارانا جاري نشد. حالا هم دلمان نميآيد همين جوري كترهاي از اين سينماتوغرافِ لطيف و شاهانه بگذريم و انشاالله به زودي در اين باب مفصل خواهيم گفت. 3. پسرِ رشيدم، تي ام شايلار از مرزِ بازرگان: ما به جايِ شما باشيم چوب در هر جايِ نه بدترِ آن حراملقمهاي ميكنيم كه پشتِ سرِ ما اين مزخرفات را بافته است. از اين به بعد هم غلط ميكند دربارهي فيلمهاي كلاسيكِ سينما و ننوشتنِ ما چيزي بگويد. دِهِه! به آن مادربهخطا بگوييد آقاي هرمس ماراناي بزرگ اگر اراده كند ميتواند دربارهي هر كدام از كارهاي آقاي مرحوم فليني (فدريِ جورابقشنگهي تابستانهاي تفتهي خيابانِ معزالدولهي شيراز) به غايتِ يك كتاب نقد بنويسد و كم نياورد. شاهد ما هم همين پرسوناي آقاي برگمان (اينگيِ كوچولوي روزهاي بچهگي كوچهپسكوچههاي شابدولعظيم) كه در ذهنِ خودمان قدِ يك دورهي جلدشدهي كامل مجلهي فيلم، فقط استعاره و تشبيه و كنايه و مجاز در آن كشف كرده بوديم و قصد داشتيم براي شما اينجا بنويسيم كه آن كاغذِ كذاييِ شما رسيد و حالِ ما را خراب كرد... Labels: پرشینبلاگ |
Post a Comment