« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2004-11-21 دايرهي گچي قفقازي بر مدارش ميچرخد و كسي از آن خارج نميشود. زني كه كودك را زاييده يا زني كه او را بزرگ كرده، كدام يك استحقاقِ مادري او را دارند؟ مسالهي قديمي و بيپاسخي است كه آثارِ زيادي بر پايهي آن نوشته و سروده و ساخته شده است بدون اين كه هيچوقت جوابي نهايي براي سوال فوق پيدا شده باشد. و هميشه هم با همان راهحلِ محافظهكارانه تمام ميشود كه مادرِ واقعي در لحظهي حساسِ ازهمپاشيدنِ كودك، از حقِ خود گذشته و مادرِ دوم هم از اين گذشت درس گرفته و نهايتاً قرار بر اين ميشود كه هر دو با هم كودك را بزرگ كنند! Losing Isaiah هم خارج از اين دايره نيست. با اين تفاوت كه زاينده را در تركِ كودك، تا آنجايي كه ميتواند گناهكار معرفي ميكند و مادرِ دوم را حق بهجانب- هال بري به علت اعتياد فاحشهگي ميكند و كودك را در زبالهداني رها ميكند تا ماشينِ آشغالانس او را با خود ببرد! اما جسيكا لنگ پسرك را به دامانِ گرم خانوادهاش ميبرد و از او نگهداري ميكند و علاوه بر اين هال بري سياه است و جسيكا لنگ سفيد!- و بعد براي اين كه در لحظهي سرنوشتسازِ تصميمگيري بتواند بيننده را دچار چالش كند، هال بري شهروندي پاك و ترككرده و سالم ميشود كه حتي دوستپسر هم ندارد و پرستارِ كودك است و باعاطفه و حساس و زيبا! پيازداغِ قضيه وقتي زياد ميشود كه با سوءپيشينهي هال بري، تنها امتيازِ زاييدنِ طفل برايش ميماند و بس! و باز هم دادگاه به نفعِ او راي ميدهد اما پس از ديدنِ بيتابيهاي پسرك براي مادرِ دومش، از جسيكا لنگ دعوت ميكند كه دوباره كودك را بپذيرد! يك درامِ معمولي بر اساس يك خطِ داستاني مشهور كه نه چيزي به آن ميافزايد و نه بعدِ جديدي به مسالهي كهنه ميدهد. يا فيلمنامهي متوسط و كارگرداني متوسط كه بيشتر به دردِ فيلمهاي داستانيِ خنثي عصرهاي جمعهي شبكهي يك ميخورد تا اين كه آدم 1200 تومن باب اجارهاش پول بدهد! آقاي هرمس ماراناي بزرگ هم مانندِ خانم مارانا، گولِ عكس نينيِ سياه و خوشگلِ روي جلدِ DVD را خورد! Labels: پرشینبلاگ |
Post a Comment