« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2004-11-30 ناپلئون ديناميت! اگر آدمِ صبوري هستيد و براي خنديدن، شوخيهاي ظريف و گاه لوس و رو و بيمزه و گاه اندكي بكر راضيتان ميكند، ناپلئون ديناميت را ببينيد كه مال همين يكي دو سال اخير است و تيتراژِ خيلي خوبي دارد (تمام اسامي به روشهاي مختلف بر روي بشقابهايي با غذاهاي مختلف نوشته شده كه يكييكي جلويِ دوربين قرار ميگيرند: سسِ خردلي كه روي هاتداگ زده شده، پنيري كه روي همبرگر ماليده شده، خامهاي كه روي كيك تزيين شده و...) قصه در شهري كوچك ميگذرد كه تمامِ آدمهاي آن به نوعي خل و چل هستند و راهحلهاي سادهاي براي كارهاي پيچيده دارند! (گاهي هم راهحلهاي پيچيدهاي براي كارهاي ساده البته!) پسرِ جواني با برادرش و عمويش زندهگي ميكند و براي جلبِ توجهِ دخترانِ مدرسه، راههاي مختلفي را ميآزمايد. (شبيه اين داستانِفيلمهاي مزخرف و بيربطِ مجلهي فيلم شد!) به هر حال داستان خيلي براي آقاي مارانا مهم نيست. مهم اين است كه آخرش اين حس به شما دست ميدهد كه با تعداد محدودي ايدهي خوب و يك فضاي بكر و احمقانه و البته ناتوراليستي، نميشود يك فيلم 90 دقيقهاي جاندار و سرحال و جذاب ساخت! سرگرداني فيلم بين دو قطبِ كمديِ آشفته و معنيدار و بين تخيل و واقعگرايي و بين شعاردادن و شعارندادن، بيشترين ضربه را به پيكر نحيفِ فيلم زده بود. آقاي ماراناي بزرگ كه در طول فيلم قهقهاي نزد، شما هم نزنيد!! Labels: پرشینبلاگ |
Post a Comment