« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2005-01-18 خانهتكاني!امشب به لطفِ خانمِ ماراناي عزيز، آقاي سر هرمس ماراناي بزرگ يكي از هيجانانگيزترين فعاليتهاي عمرش را انجام داد: خانهتكاني!!! حالا نرويد براي خودتان آقاي مارانا را با آن همه بزرگي و عظمت، لچكبهسر تصور كنيد كه دارد مبلها را جابهجا ميكند و پردهها را باز ميكند و زمين را تي ميكشد و اينها! ما فقط كمدِ خرت و پرتهايمان را مرتب كرديم و مثلِ هميشه از دورريختنِ خيلي چيزها لذتِ وافري برديم. از كمشدنِ چيزهايي كه خودمان هم نميدانيم براي چه نگهشان داشتهايم، از انبوه كاغذها و مداركِ بيارزش و يادگاريهايي كه به مفت هم نميارزند و انبوهِ چيزهاي بيارزشي كه بيخود سالها در گوشه و كنارِ وسايلِ ما خاك ميخورد و در پوشههاي متعدد و پاكتها و جعبهها براي آينده نگهداري ميشد! آقاي مارانا هميشه از اين فعاليتِ دورريختن خوشخوشانش ميشود: كمكردن و گزينهكردنِ خاطرات!
در روزگاري كه همه دارند از ضرورتِ ديجيتالكردنِ همهچي، خاطرهها و عكسها و مدارك و كاغذها و يادگاريها، ميگويند، آقاي مارانا براي اين كه عكسهاي ديجيتالاش يكوقت نپرد، دارد يواشيواش همه را چاپ ميكند و به روي كاغذ ميآورد. تا همين الان حداقل دو سريِ باارزش از عكسهايمان پريده است و هرچه در هارد و سيديهامان ميگرديم، اثري از آثارشان نيست. اما در همين خانهتكانيِ اخير، كلي عكس از دورانِ خردسالي و دبيرستان و كلي خاطراتِ كاغذي از رفقاي قديم پيدا كرديم كه برايمان عينِ طلا بود. اصولاً يكي از لذاتِ طربناكِ اين جور خانهتكانيها، براي ما، آهستهكردنِ اين روند و مروركردنِ پرحوصلهي همهي اين چيزها است. درست همان چيزي كه حوصلهي خانم مارانا را سر ميبرد! آنهايي كه خانمِ ماراناي ما را ميشناسند، خوب ميدانند كه اين موجود چقدر از يكجا نشستن براي زمانِ بيشتر از 7 دقيقه متنفر است! باز يادِ آن جملهي افسانهاي و اسطورهايِ آقاي كوندار افتاديم كه ميگويد: بهيادآوردن، نفيِ فراموشي نيست، خودِ فراموشي است. |
Post a Comment