« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2006-10-04 قصر سرنوشتهای متقاطع![]() 1 ببینید از کی داریم بهتان انذار میدهیم ها! در بین چیزهایی که شما آدمهای فانی برای خودتان ساخته و پرداختهاید، از چند چیز ما خیلی خوشمان میآید. یکیاش همین تعلیق هیجانانگیزی است که برای دیدن ماه و حلول عید فطرتان دارید. آن شارع مقدس شما یک جا به حرف ما گوش کرد و کمی در ورطهی عدم قطعیت مقدس ما غلطید. همان را هم هی هر سال، رمضانتان که میآید، سعی میکنید یک جوری تثبیتاش کنید. حیف نیست؟! بازی به این باحالی؟! 2 آقا عجب شگفتیای بود این نامهی آقای خمینی به سران مملکت ها! عباراتی که تا به حال در ادبیات سیاسی ایران دربارهی جنگ و وضعیت اجتماعی/ اقتصادی ملت به کار نرفته بود. سر هرمس مارانا اصولن از شیفتهگان این شفافسازیهای متنافر است. از هرگونه شلوغبازی سران حکومت استقبال میکند و گاس، گاس که از معدود جاهایی باشد که هرج و مرج را به صلح و آرامش ترجیح میدهد. (گفتیم هرج و مرج، نگفتیم حقیقت!) اتفاق بیسابقهای بود در اینجا. شفافیت تا این حد هیچوقت به طور تصادفی در دستور کار سران یک حکومت توتالیتر قرار نمیگیرد. حواستان باشد! 3 چند وقتی بود در غیاب روزنامهی شرق، طنز آماده نداشتیم. حالا این را از اعتماد ملی بخوانید که آقای ابراهیم کارخانهای، نمایندهی مردم سلحشور همدان، در تذکری به وزیر علوم، تمهیدات لازم برای جلوگیری از مشکل پذیرش بیرویهی دانشجو در برخی دانشگاههای همدان را خواستار شد! اگر در جریان نیستید، این «مشکل پذیرش بیرویهی دانشجو» به آن ماجرای دانشجویان ستارهدار و عدم ثبتنامشان برمیگردد. یادتان هست بچه که بودید، اسمتان را در ستون بدها مینوشتند و اگر خیلی شیطان تشریف داشتید، چند فقره ضربدر هم جلوی اسمتان میخورد؟ حالا حکایت همین ستارهها است. (میدانیم که این بازیهای بچهگانه در این روزگار دوامی به قدمت تغییر ساعت کاری بانکهای پایتخت دارد اما دلمان خیلی سوخت برای بچههای طفلکی که کارشناسی ارشد قبول شدند و با این مسخرهبازیها، کامشان را تلخ کردند.) 4 این کار البته گاس که در تخصص خانم انار عزیز باشد که استاد بهراهانداختن بحث و گفتگو در وبلاگشان هستند و معمولن دست روی موضوعاتی میگذارند که چالشبرانگیز است. داشتیم به موضوع اعدام فکر میکردیم. راستاش هیچوقت نتوانستیم تصمیم بگیریم که بالاخره با مجازات اعدام موافقیم یا نه. جایی که قضیهی آن حکم مسخرهی آقای آقاجری پیش میآید، شک نداریم که با مجازات اعدام مخالفایم. هر بار خبر وحشتناکی دربارهی خشونت والدین نسبت به فرزندان (فکر کنید که چه سبعینی در خشونت بر علیه نوزادان است) میخوانیم، شک نداریم که باید طرف را به چهارمیخ بکشند و به خشنترین وجهی اعداماش کنند. هر بار که خبر حکم اعدام زنی را به جرم کشتن مثلن شوهرش میخوانیم، مطمئن هستیم که با اعدام مخالفایم. هر بار که خبر حمله و خشونت و تجاوز دستهجمعی به زنی را میخوانیم، جز اعدام به چیزی فکر نمیکنیم. درمجموع فکر میکنیم که چاره در قضاوت جمعی باشد، نه رجوع به متون پوسیده و کهن سنت و اسلام و نه گذاشتن مسؤولیت بر دوش آدمی به اسم قاضی که خودش را هم بکشد نمیتواند بیغرض و مرض باشد. حتا همین را هم مطمئن نیستیم! حالا یا خانم انار خودش بیاید و به زبان خوش، این باب را در وبلاگاش باز کند یا همینجا این پایین، نظراتتان را بنویسید. (البته ما راه اول را ترجیح میدهیم چون ظرفیت ادارهی چنین بحثهای جدیای را نداریم و هیچ بعید نیست خودمان ناغافل این وسط فالش بزنیم!) 5 این وسط هی یاد زندهگی دیوید گیل، فرمان سوم کیشلوفسکی، رقصنده در تاریکی، میخواهم زنده بمانم (سوزان هیوارد) و چیزهای دیگر میافتیم. یاد تمام قاتلانی که اعدام نشدند و بعد به بهانهای آزاد شدند و برگشتند سراغ زندهگی سابقشان. کسی فیلمی یادش میآید از این مورد اخیر؟ 6 امروز همینجوری الکی و کترهای احساس میکنیم روحمان خسته است. (حالا این که سر هرمس مارانای بزرگ اصولن به روح اعتقاد دارد یا نه، خودش یک داستان دیگر است!) 7 همان را هم هی هر! |
خانم مکین چطور؟؟؟
البته فرمان پنجم (و همینطور راه رفتن مرد مرده)، کم و بیش من رو به یاد اعدام میاندازد!
آنهایی که سنشان قد نمی دهد از والدینشان بپرسند مصدر این نوع حکم دادن را .
آرامشي كه ناشي از عدم وجود حق انتخابه!
نگي كه نگفتي
اما راستش بیشتر ترجیح می دهم که این تصمیم را یک هیات منصفه بگیرد. نه یک آقای قاضی. شاید حتی در مورد اعدام لازم باشد که چند هایت منصفه مختلف در دادگاههایی با فاصله زمانی در این مورد تصمیم بگیرند.
ـ این اولین باره که این صفت روبرای تصویر به کار می برم ـ
که من هی صفحتون رو باز می کنم و دلم نمی آد ببندمش
هی هم می خواستم بپرسم
چی هست ؟ کی هست ؟ از کجا ؟
روم نمی شد
انتظار بیهوده ای داشتم که کسی توی کامنت ها
که یا می دانند دیگران یا فرقی نمی کند برایشان یا مثل من یا
plfoto.com
پیدا کرده بودیم که آن قدر زباناش گویا چک و این ها است که ما هم چیز زیادی از آن نفهمیدیم دخترم!
انار
پس به یاد کودکی
1-نیکلا کوچولو
2- کلا تن تن ها
3- کلا آستریکس ها
4- قصه های من و بابام
5- قصه های بابام
دیدید با 5 تا کارتان راه می افتد. گیرم که هر کدام 50 تا باشند . خوب باشند.
راستی جایی برای خروس زری پیرهن پری و نوار قصه های 48 داستان گذاشته اید
6- کلاس پرنده
7- مومو
8- هنس کوچولوی پادشاه
9- برادران شیردل
.
..
...
10- شازده کوچولو
اریش کستنر گفت آدم ها کودکی شان را مثل کلاهی کهنه دور می اندازند...
Post a Comment