« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2008-12-27 به روح که اعتقاد داریم که!ساعت حوالی هفت شب است. نشستهایم در ترافیکِ پایانناپذیرِ اتوبان اسبدوانی. بیمقدمه میپرسد که تو به دعا اعتقاد داری؟ طبعن ساکتم. میگوید یعنی قبول نداری که اگر دعا کنی خواستهات زودتر مستجاب میشود؟ میگویم راستش را بخواهی نه. اینجور که تو میگویی، نه، اعتقاد ندارم. میگوید همین خودِ تو، روزی که از دفتر مرکزی تنخواه میریزند به حسابت، اول پولِ آن طلبکاری را نمیدهی که بیشتر موی دماغت شده؟ که بیشتر روی مخت راه رفته هر لحظه؟ پولت که همیشه محدود است و کمتر از حجم مطالبات، یعنی واقعن چهطور تصمیم میگیری تقسیم کنی؟ آنی را که اصلن سراغت نمیآید، خب معلوم است که اول از همه به او پرداخت نمیکنی! میگویم راستش را میخواهی؟ نه! یعنی من اگر اول صبح تصمیمم را گرفته باشم که امروز به کی پرداخت کنم و چهقدر، طرف اگر ساعتها هم پشت در اتاقم بشیند، اگر آسمان و زمین را به هم ببافد از بدبختیها و مصیبتها و گرفتاریها و چکهای پشت باجهاش، راستش توفیری ندارد. یعنی میخواهم بگویم باز هم به عقل و دل خودم رجوع میکنم. حالا چه بخواهم پول نقد بدهم دست ملت، چه چک. یعنی هزاری هم که طرف اصرار کند، اگر تصمیم گرفته باشم که مثلن برای بیستم اسفند چک بدهم، امکان ندارد که بیستمام بشود نوزدهم. فوقش زیاد که سرم را درد بیاورد، دست خالی میفرستمش بیرون که دفعهی بعد، یاد بگیرد که اول پول را بگیرد، بعد چانه بزند. باید خودم به این نتیجه برسم که طرف گرفتاری دارد. که اگر این ذره را بگیرد چهطور کار من راه میاندازد در کارگاه. بعضی وقتها هم از کسی خوشم میآید. اصلن من این جور وقتها ترجیح میدهم اول به آن کسی پرداخت کنم که کمتر موی دماغم شده. که باور کرده حرف من را اگر روزی گفته باشم امروز ندارم، چند روز دیگر بیا. که اصلن مبنای تصمیمام، شناخت خودم هست از آدمها. مثلن همیشه یادم هست که اگر پولی رسید، اول از همه آن آهنگرِ خوشاخلاقِ مودب را صدا بزنم و دور از چشمِ همه، بخشی از صورتوضعیتش را بگذارم در جیبش. یادم هست که آن مهندسِ خوشروی دفتر فنیام، لب که تر کند برای مساعده، شده از جیب خودم بگذارم و دریغ نکنم. یادم هست که ایزوگامکار اگر باز آمد و این دفعه زنش مرده بود و بچهاش بیمارستان بود و ماشینش ته دره، با لبخندی روانهاش کنم که منتظر باشد، تا آخر هفته! میخواهم بگویم شانس آورده باشید خدای شماها اینجوری نباشد، در این شبهای عزیز! |
یعنی وبلاگ های فیلترشده ، خواندنی ترند
Post a Comment