« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2008-12-25 کشتیم خودمان را که حکم صادر نکنیم ها، معلوم است؟حالا گاس که خیلی هم درست نباشد آدم از میان همین چهار و اندی فقره وبلاگی که میرسد که بخواند، یک همچه نتیجهگیریهای صدمنیکغازی بکند اما یک جوری، یک جورهایی، آدم وبلاگ این رفقای خارجنشین را که میخواند، بعد مقایسه میکند با رفقایِ داخل، از لحاظ نشیمن، میبیند اصلن جهتِ نگاهِ اینها دستهبندیشده است. یعنی نگاهِ به خارج، به دنیای خارج، عینیتگرایی، پرداختن به امورِ واقع، عمومن ویژگی قالب وبلاگصاحابهای مهاجر است و پرداختن به خود، به دنیاهای شخصیتر، ذهنیتگرایی و حتا کدنویسی، جو قالب رفقای همین ور آب است. (حالا هی پدرسوختهگی کنید برایمان مثال نقض دربیاورید ها! از فربد بپرسید، بلد است برایتان توضیح دهد اینجور وقتها) گاهی سرهرمس با خودش فکر میکند قضیه همان قضیهی معروف شرق و غرب است. گاهی هم با خودش فکر میکند نکند پرداختن به پدیدههای پیرامون، کاوری بشوند برای ندیدنِ همهی آن حسرتهای بزرگی که در دل آدمی هست، جاهای خالی. |
Post a Comment