| « سر هرمس مارانا » |
| شوالیهی ناموجود |
|
2009-02-19 میگویند گودر را میتوان با میله/لوله از لحاظِ مقایسه، کرد. یعنی که میشود با آن استریپدنس کرد، از لحاظ نایتکلاب و اینها، میشود از آن داربست ساخت، از لحاظ بالارفتن و ساختن، میشود با آن زد، از لحاظ ملاجِ کسی، میشود نشست رویش، از لحاظ سوءاستفادهی ابزاری و حالش را برد، میشود به آن آویخت، میشود آن را آویخت، از لحاظ آویزانشدن. میشود چیزی در آن فرو کرد، از لحاظ محکمکاری. میشود آن را در چیزی فرو کرد، از لحاظ تنبیه. میشود دستت را به آن بگیری که نیفتی، از لحاظ اتوبوس و رسولی و راهپله. میشود تویش فوت کرد، از لحاظ ماش. میشود از آن صدا درآورد، از لحاظ ساز بادی، میشود با آن گوسپندها را یکجا جمع کرد، میشود گرگها را رماند و میشود با آن ماهی گرفت، به سختی. میشود ترساند، ژانگولر کرد، پرتاب کرد، هوا کرد، پرچم کرد، کشید، کوبید، خندید، به درایت. یکهمچه چیز پرخاصیتی است گودر. هویت هم هست. اگر یادتان بماند که گودر، گودر است. اگر یادتان مانده باشد که سرهرمس قدیمترها برایتان گفته بود که گودر را به مثابه گودر ببینید. یادتان مانده باشد که از گودر انتظاری جز گودرینگ نداشته باشید. که اصلن رسانه/ گودر همان پیام/ گودر است، ولا غیر. یک چنین پدیدهی غیرمترقبهای است گودر. |
|
Comments:
سر جان، با این پستت ما را نمودی...
هرمس بزرگ از آن پستهای خواندنی بود...دم میله/لوله شما گرم
شب جمعه زیر تابلوی "بازیلیکو"ی پاسداران به گودر فکر میکردم که یک جمعه اگر همین جوری های آقای الدفشن را گودر نگذارد کنار صبحانه ی دیر وقت مان، اگر شنبه اش شردآیتم های سرهرمس نباشند، آیدای گوسفند نمیشوی ننوشته باشد، لاله منصف و فربد نه چندان منصف کل کل نکرده باشند، کاظم از بابایی فحش اگر نخورد، ... با چی صفا کنیم پس این روزهایی که بهار هم نمیشوند؟ چه روزهای بیخود بی-گودر بدی.
به همين خاطره كه ما اينطور ارادتمند گودر و وابستگانشيم
به همين خاطره كه ما اينطور ارادتمند گودر و وابستگانشيم
Post a Comment
|