« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-05-16 نامهی وارده... میدانی؟ خوب است که وبلاگ هست، ایمیل هست، پدیدهای به نامِ آرشیوِ مکتوب و مضبوط هست. که آدم میتواند گاهی، هر از گاهی، بردارد بگردد در دلِ سالیان، ببیند کجا، از چیِ کی یا چی خوشش آمده یا نیامده. که بردارد بگردد ببیند کِی از کجای چی یا کی دنیا را رصد کرده، از فرازِ کدام شانه خیره شده در چشمانداز. که یک ههی گنده نثار ارواحِ طیبهی هفت جد و آبادش کند، از لحاظِ چیزهای سخت و استواری که دود شده است و به هوا رفته است. خوب است که اینجا صداها اینطور ثبت و ضبط میشود، خوشاحوالیها و ناخوشاحوالیها. که گاهی، هر از گاهی، برداری بگردی ببینی چه همه ریشه دارد یک چیزهایی، در همان فرستایمپرشنهای عهدِ عتیق. بعد لابد نیشت باز بشود به فراخنایِ شانههایت، که یادم بماند اعتمادتر کنم به حسها و شهودها و حساسیتهایم. میخواهم بگویم حواست بماند به followهایت، بچهجان!
پ.ن از سرهرمس: و برعکس آقاجان، و برعکس! |
Post a Comment