« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-05-04 رمان و تولیدمثلدر بازخوانی صد سال تنهایی ایده عجیبی به ذهنام رسید: شخصیتهای اول رمانهای بزرگ فرزندی ندارند. در زندگی، کمتر از یک درصد مردم بدون فرزندند، ولی حداقل پنجاه درصد شخصیتهای بزرگ رمانی، رمان را ترک میکنند بی آن که تولیدمثل کرده باشند. نه پانتاگروئل، نه پانورژ، نه دون کیشوت، هیچیک وارث ندارند. نه والمون، نه مارکیز دو مرتوی، نه بانوی پرهيزکار دلبستگیهای پرگزند. نه تام جونز، مشهورترین قهرمان فیلدینگ. نه ورتر. بیشترشخصیتهای اصلی استاندال بدون فرزندند (یا هرگز فرزندان شان را ندیدهاند)؛ و همچنین بسیاری از قهرمانهای بالزاک؛ و داستایوفسکی؛ و در همين قرن گذشته، شخصیت اول در جست و جوی زمان از دست رفته،و بدون تردید، تمام شخصیت های بزرگ موزیل: اولریش، خواهرش آگات، والتر، زنش کلاریس، و دیوتیم؛ و همچنین شوایک؛ و نیز تمامی قهرمانهای اصلی کافکا، به استثنای کارل روسمان بسیار جوان که کلفتی را باردار می کند، اما دقيقاَ به همین دلیل، به قصد زدودن بچه از زندگیاش به آمریکا می گریزد، و این طور است که رمان میتواند متولد بشود. این سترون بودن ناشی از قصد آگاهانهی رماننویسان نیست؛ بلکه این روح هنر رمان (یا ضمیر ناهشیار این هنر) است که از تولیدمثل کراهت دارد...
میلان کوندرا و فرزانگی وجودی رمان ترجمه: مريم رييس دانا منبع: سایتِ دواتِ آقای رضا قاسمی |
اين هم يکی ديگر از آن [...]های مختص کوندرا بود.
Post a Comment