« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-07-04 سکوت گاهی سرشار از نکردههاستحالا بعدها که دوباره همان آدمهای قبلی شدیم، یکی بردارد سرِ فرصت بنویسد از نقش و معانی و کارکردهای سکوت در مدیاها. که چهطور یک ستونِ سفید خالی روزنامه خبر از یک اشتباهِ سادهی لیتوگرافی میدهد یا از جنایتی سرپوشگذاشتهشده، که چهطور یک ایمیل جوابدادهنشده خبر از گمشدن کسی میدهد یا دلخوریِ محوی یا صرفن شلوغیِ سری. که چهطور اساماسای که نمیآید حکایتش گمشدن آنتن است یا سکوتی که یعنی رضا (راستی سلام رضا! شنیدم دیگه بنز نمیزنی ها :دی) یا دستی که بند شده یا دلی که بند مانده یا بندِ رختی که منتظر است یا چهمیدانم، بندی که ردِ آفتابنخوردهگیاش دارد درمان میشود. که چهطور سکوتی که بین کلمههای آقای سیاستمدار هی میآید قصهاش نتوانمگفتهای عالمِ سیاست است یا دروغی که دمش را نشان میدهد یا لکنتی که یک ملت را دچار میکند. که سکوتی که روی باندِ موسیقیِ فیلم ثبت شده است، از شدتِ صدای امواجِ خردکنندهی دریا است یا اعلامِ عدمِ نیاز به نتها وقتی تصویر آنهمه به تنهایی کفایت دارد، مثلِ خودِ زندهگی، مثل تمام لحظههای پرمخاطرهی زندهگی که کسی نیست برایمان ملودیای بنوازد. گاهی هم سکوتِ صدای آن طرفِ خط، میشود همان سکوتِ هزارمعناداری که همهمان بلدیم. که دل را میلرزاند. که حواس را پرت میکند. که شاعر را پرتاب میکند. راستی دوباره میپرسم، تا حالا پرتاب شدهاید؟ |
Post a Comment