« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-03-14

وقتی یک واحد از نیروگاه را می‌خواهند راه‌اندازی کنند، جوری که برق تولید کند و بدمد در رگ‌های شهر، قبلش، یکی‌دوماه زودتر مثلن، عملیاتی انجام می‌شود که به آن «سنکرون» می‌گویند. در توضیحی اجمالی، سنکرون‌کردن یعنی سینک‌کردن اجزاء مختلف آن واحد، جوری که همه با هم‌آهنگ و هم‌زمان و هم‌فیلان بشوند. هم‌دیگر را پیدا کنند و اعضا و اندام‌ها و رگ‌ها و اعصاب‌شان به هم چفت و بست بشود. باگ‌ها پیدا بشود و برطرف بشود. وقتی می‌گویند یک واحد سنکرون شد یعنی عناصر مختلف، ماشین‌ها و دستگاه‌ها و الخ، در هم قفل شده‌اند و جای خالی‌ای بین‌شان نمانده و می‌تواند با خیالِ راحت به تولید برق بپردازد.

گمان می‌کنم هم‌آغوشی آدم‌ها هم کارش همین باشد در یک رابطه‌ی دونفره. برمی‌دارد هرچه حرفِ نگفته و جای خالی و گپ و گیر را می‌شورد و با خودش می‌برد. انگار که دی‌فرَگ‌منت می‌کند فایل‌ها و سلول‌های تن را.



Comments:
من همیشه به چرخ دنده ها فکر کردم.
 
آقا من تا حالا دو بار خواب شما و همسرتان را دیدم. نمی دانم چرا ولی خیلی رابطه خوبی نبود. من می ترسیدم از همسرتان
 
ما تو دهاتمون بهش میگیم آب بندی شدن!
 
I am affraid it is like this for men only. Cause women would never forget whatever that's been going on before that hot s e x. At least for me it works like this. I hold the grudge. Never do anything to retaliate. Just hurt 4ever.

p.s I am using my brother's google acount.
 
Post a Comment