وقتی یک واحد از نیروگاه را میخواهند راهاندازی کنند، جوری که برق تولید کند و بدمد در رگهای شهر، قبلش، یکیدوماه زودتر مثلن، عملیاتی انجام میشود که به آن «سنکرون» میگویند. در توضیحی اجمالی، سنکرونکردن یعنی سینککردن اجزاء مختلف آن واحد، جوری که همه با همآهنگ و همزمان و همفیلان بشوند. همدیگر را پیدا کنند و اعضا و اندامها و رگها و اعصابشان به هم چفت و بست بشود. باگها پیدا بشود و برطرف بشود. وقتی میگویند یک واحد سنکرون شد یعنی عناصر مختلف، ماشینها و دستگاهها و الخ، در هم قفل شدهاند و جای خالیای بینشان نمانده و میتواند با خیالِ راحت به تولید برق بپردازد.
گمان میکنم همآغوشی آدمها هم کارش همین باشد در یک رابطهی دونفره. برمیدارد هرچه حرفِ نگفته و جای خالی و گپ و گیر را میشورد و با خودش میبرد. انگار که دیفرَگمنت میکند فایلها و سلولهای تن را.
p.s I am using my brother's google acount.
Post a Comment