« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-03-15

سال‌ها پیش جایی داستان طنزی بود که کسی داشت روایت می‌کرد از ریش‌اش. که چه‌طور تمامِ سال‌های نوبالغی را منتظر بوده تا ریش دربیاورد. که چه‌طور مدت‌ها جلوی آینه صورتش را می‌کاویده در جست‌وجوی ریش. که همیشه نگاهِ حسرت‌بارش به مردهایی بوده که ریش انبوه داشتند. که حسرتِ تراشیدن و کوتاه‌کردن و مدل‌دادنِ ریش داشته، همیشه. بعد تعریف می‌کرد که بزرگ‌تر که شده، ریش‌اش به قاعده که درآمده، تمام آن حسرت تبدیل شده به دردسرِ مدام‌تراشیدنِ صورتش. که هر بار فحش می‌داده به خودش و ریش‌اش که چرا این همه باید هر روز کوتاهش کند، وقت بگذارد برای اصلاحش. حسرتِ آدم‌هایی را می‌خورده که به‌کل ریش ندارند. زحمتِ کوتاه‌کردنش را هم.

قیاسِ مع‌الفارق بکنیم. حکایتِ مخاطب‌داشتنِ وبلاگ‌ها حکایتِ همان ریش است.



Comments:
واقعا" كه صحيح ميفرماييد .اگر وبلاگتان مخاطب نداشت ، كي ميامد اينجا كه بگويد مجيد دلبندم مع الفارغ غلطه . بايد بگي مع الفارق !
 
اسلاح شد :دی
 
با اين اسلاحي ! كه كرديد شد حكايت اوني كه اومد ابروشو اصلاح ! كنه زد چششو كور كرد !!!
محض اينكه ديدم آن لاين ! هستين دوباره اومدم تا با اين بهانه عرض سلامي كرده باشم وگرنه صلاح يا سلاح ! مملكت خويش ، خسروان دانند و ما عمرا" اگر كه ملا نقطه اي بوده باشيم ! باقي بقايتان
 
در مورد ريش حكايت ما هم بود، درباره وبلاگ ولي حكايت همچنان باقي
 
آقای هرمس
کاندید مسابقه ی وبلاگ نویسی دویچه وله در سال ۲۰۱۰ شده اید
خودتان خبر دارید؟
 
حکایت همه ی ممنوعه های دنیا.که حسرتشون تا مدت ها اشکتو درمیاره و بعد وصال!! پدرتو! یه جور کلافگی مزمن!
 
حالا مخاطب وبلاگ ریش مزاحمه، گودر رو چرا پروتکتد کردی!
 
Post a Comment