« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-04-29

سعیده یونسی، همه‌ی روزها شبیه هم نیست، آکریلیک روی بوم، 40*40، 1388

Labels:



Comments:
من از نقاشی هیچی نمی دونم.اما این رو خوب می دونم که وقتی سر آدم خم می شه به سمت ستونی ، آرامشی ، کسی که هرگز وجود خارجی نداره ،از توی اون خلاء و نیستی ، یک دفعه هستی ای زاییده می شه که قادره جای خالی تمام حفره ها رو پر کنه. درست مثل این دختر از نیم رخ ِ بی چشم و دماغ و لب زنانه اش ، که نیم صورت مردانه ی چشمی و ابرویی و دماغ و لبی زاییده می شه که بر خلاف لحظه ی سکر آور صورت چشم بسته ی زن و پوست مرمری اش ، در تب و تاب است با چشمی باز و صورتی سوخته.
نگاه کن سر هرمس از سمت چپ خیال و رویای زن، حتی خطوط قفس پیراهن هم شکسته شده و همه چی مهیای پروازه.
چقدر این نقاشی حرف می زند وقتی
کرکره ها که کشیده ، پس اینهمه نور روی گردن و جناق سینه ی زن از سمت کدام خورشیده؟.
 
چه خوب تماشا کردیش ثابتی‌خانم، جدی
 
نقاشی زیباییه گفتنی هارو خانم ثابتی گفتن
 
Post a Comment