« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-04-24

پای این تکّه‌ها فقط شماره‌ی صفحه‌ها را نوشته‌ام. تاریخی نگذاشته‌ام و حالا دارم خیال می‌کنم که وقتِ خواندنِ این جمله‌ها، وقتِ نوشتنِ این تکّه‌ها، کجا بوده‌ام. لیوان محبوبم، چای محبوبم، کنارِ دستم بوده یا نه و فارغ از دنیای اطراف بوده‌ام یا نه. و خوب که فکر می‌کنم، چیزی محو و گُنگ فقط به خاطرم می‌آید؛ چیزی که واضح نیست اصلاً. امّا واضح است که همه‌ی این خواندن‌ها، این نوشتن‌ها، یک‌جور مشق است. گاهی می‌شود نوشت و گاهی نمی‌شود. گاهی ذهن یاری می‌کند و گاهی آدم را چنان زمین‌گیر می‌کند که نمی‌فهمد ایرادِ کار کجاست...

(+)


Comments: Post a Comment