« سر هرمس مارانا »



2010-05-04

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/ آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

این را چنان‌چه استحضار دارید آقای حافظ چند سال قبل گفته بود. برحسب تصادف آقای مرحوم هدایت هم عین همین عبارت را برداشته نوشته بود جای دیباچه، صفحه‌ی اول «داستان آفرینش»ش، چاپ دهلی یا کلکته. داستان آفرنیش را یادتان هست راستی؟

توصیه می‌کنم این پست آقای کمان‌گیر را بخوانید. درست و بی‌ذره‌بین هم بخوانید. (من هی یاد آن بعدازظهرِ خانه‌ی هنرمندان می‌افتم. موضوع صحبت و بحث کم‌وبیش همانی بود که در آن فتنه‌ی کذایی گودری بود. وقتی این پست آقای کمان‌گیر را می‌خوانم می‌فهمم که چرا این همه فرق دارد تاریکی با تاریکی. چرا آن جا گونه‌ها را بوسیدیم و خداحافظی کردیم، این‌جا این‌طور یقه‌ جر دادیم و خشتک، بی‌خداحافظی هم رفتیم پی کار خودمان) حالا چرا می‌گویم ذره‌بین؟ ذره‌بین کارش درشت‌نمایی یک جزء است در کل. ذره‌بین که دستت گرفته‌ باشی، آن‌قدر مجذوب اجزاء می‌شوی که گاهی کل را فراموش می‌کنی. بس که زیر ذره‌بین چیزها جور دیگری به نظر می‌رسند. مثلن؟ مثلن وقتی آن آقا در گودر می‌نویسد که (نقل به مضمون) حرف‌های شادی صدر مثل حرف‌های کسی بود که مدت‌ها گلویش را گرفته باشند، بعد یک لحظه که رهایش کنند صدایش خب نمی‌تواند دیگر آرام باشد. لاجرم داد می‌زند. فریاد می‌زند. فریاد هم که زدی درجه‌ی حرارت بحث را بالا برده‌ای. بالا که بردی طرف مقابل هم عمدتن با همان ولوم جوابت را می‌دهد. بعد دیگر اسمش گفت‌وگو نیست، بحث نیست. می‌شود داد و بی‌داد. حالا این وسط کسی هم بیاید بگوید آرام حرف بزنیم خب، بیاید بگوید تو این‌جای حرفت را درست گفتی، آن یکی آن‌جایش را، می‌شود مصداق آدم محافظه‌کار. وسط دعوا که نمی‌شود آرام حرف زد. اگر هم زدی کسی حرفت را گوش نمی‌کند. فوقش صدایش را بالاتر می‌برد. برنده کسی است که صدایش بلندتر بوده. بعد آقای مذکور در همان نوت اضافه می‌کند که این هردو طبیعی است. یعنی گریزی از این نیست که وقتی زنی از ظلم‌های تاریخی‌ای که بر او و هم‌جنسانش می‌رود بخواهد حرف بزند، داد بزند. (می‌شود داد نزد، قبول دارم، اما انتظار زیادی است و طبعن باید کف زد برای کسی که بتواند. خود من؟ از کجا معلوم بتوانم. توانسته‌ام هربار که آب دیده‌ام؟ نه به گمانم) همان قدر هم نتیجه‌ی طبیعیِ این رفتار این است که طرفت به «اصل» حرف و منظورت گوش نکند. حرف‌های علی در گودر را تکرار می‌کنم چون به نظرم نمونه‌ی درستی از واکنش به موضوع بود.

مثلنِ دوم. آقای خوابگرد پیشنهادِ انتخاب کتاب سالِ وبلاگ‌نویسان می‌دهد. ذره‌بین‌به‌دستان تمام حواس‌شان می‌رود به این که نکند آقای خوابگرد از این ماجرا بهره‌ی شخصی ببرد. نکند محبوبیت کسب کند. نکند از کیسه‌ی کل وبلاگستان کردیتی به حسابش واریز شود. ابروهای‌شان را بالا می‌برند. خط می‌کشند زیر کلمه‌ها. می‌خواهم بگویم دچار فقدانِ حسنِ ظن شده‌اید. مشکوکید به ملت. پارانویا دارید مگر؟ خدا خیرش بدهد آن بابایی را که اولین بار وضع کرده بود که همه بی‌گناه‌اند مگر این که خلافش ثابت بشود. حرف از دهان طرف درنیامده تا فرحزاد رفته‌ایم دنبال نیت‌های پلید نویسنده.

آقای حافظ البته معصوم نبوده. این را همه می‌دانند. اما حواسش بوده که گاهی لازم است آدم کلن خطاپوش باشد. لغزشی هم اگر بود، متناسب با همان واکنش نشان دهد. این عدم تناسب واکنش با کنش اصولن از آن چیزهاست که سرهرمس دل پُری از آن دارد. خیلی وقت‌ها می‌شود یک تذکر آیین‌نامه‌ای داد و رد شد. (یا کنار ایستاد و تماشا کرد نازلی‌جان :دی) ذره‌بین‌به‌دست‌ها تذکر می‌دهند، با صدای بلند هم تذکر می‌دهند، رد هم می‌شوند، اما از روی طرف.

هیاهو من یکی را خسته می‌کند. بدجوری هم خسته می‌کند.



Comments:
مرا هم خسته می کند هیاهو . برایه همین دیگر با هیچ هموطنی نه بحث می کنم نه اختلاط . گویا هیاهو جز لاینفک ملت همیشه در صحنه ماست!
 
This comment has been removed by the author.
 
در اين هياهو ببرند مجسمه ها را ...
و ما هياهو كنيم !
 
واقعاً...
دارم فکر میکنم آیا واقعاً صلح و آرامش از حقیقت بهتره یا از واقعیت...؟!؟!؟!؟
به نظرم از واقعیت بهتره ولی از حقیقت...؟؟؟
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017