« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-05-18

می‌گویند هِستیا بزرگ‌ترین خواهرِ زئوس بوده و برای فرار از تقاضاهای عاشقانه‌ی برادرانش پوزئیدون و آپولو، سوگند خورده که تا آخر عمرش دوشیزه باقی بماند. مانده یا نمانده‌اش را البته گاس که خودِ آقای زئوس هم نداند اما می‌گویند هستیا الهه‌‌ای بوده بی‌تاج‌وتخت، اما اجاقی داشته از آن خود، بی که منتِ مردی را بکشد برای گرم‌کردن و گرم‌داشتنش. بی که محتاج مردی باشد تا به انگیزه‌ی او گرما ببخشد اجاق را. برای خودش همین‌جوری گرم و نرم و مهربان بوده. آتش مقدسِ المپ را هم به همین خاطر سپرده‌ بودند دستِ او. هستیا ملایم‌ترین الهه‌ی المپ بوده و اگر که خوب دقیق شوید در اجاق‌های همیشه‌گرمِ خانه‌های‌تان، آن‌ها که کنارش زنی ایستاده، خردمند و خوش‌بو، که حواسش هست هر مردی، چهار ساله یا هشتاد و چهار ساله، به خانه که می‌رسد لاجرم به سراغش می‌رود به جست‌وجوی چیزی گرم برای خوردن، اثری از آثار هستیا را آن‌جا خواهید دید.


Comments:
سر هرمس عزیز این بانویی که ذکرش رفت منو بیشتر یاد دیمیتر انداخت تا هستیا...مگه دیمیتر نیست اونی همیشه خوراکی برای همه آماده میکنه؟
 
اونو نمی دونم اما این کارش گرم نگه داشتنه، حالا لابد دیمیتر غذا رو می پخته بعد می داده دست هستیا که گرم نگه ش داره، یه چی تو مایه های مایکروویو بوده لابد!
 
سر هرمس گرامی آپولو پسر زئوسه و پوزویدون برادرش لطف کن و پستت رو اصلاح کن هر چه باشه خودتم از همین خانواده ای
 
آدم جه دلش می گیره ، تنگ هم می شه ، غصه هم می خوره و اگر دقت کنی یواشکی گریه هم می کنه که چقدر از زمان آفرینش و باور الهه و اسطوره گذشته
از زمان تعریف زن با صفت های قائم به ذات. مستقل از تن ، مستقل از روح ، با هر کدام ، یا بی هر کدام. مهم تر از آن مستقل از دیگری. اسطوره های مدرن ، اگر هم عمری کوتاهی داشته باشند و جان لب ریزشان دوامشان بیاورد چند صباحی ، هیچکدام بی وفا و بی وجود "دیگری " هویت ندارند.
هستی شان در جمع و در میان تبلیغات رسانه برقی می زند و بلافاصله پوف. خاموش .
هرمسی نگاه کن این زنی که تو نوشتی چقدر در حاشیه ی گرم و نرم و مهربان اجاق روشن درونش میل به "هست " شدن "هست" کردن داشته. کاش یکبار دیگر زمان برگردد به خیال ، به قصه ، به وهن ، به غرور، به زن تمام. برگردد به حضور تر و تازه ی الهه ای که هم آب است و هم آتش .این یکی بر روی آن یکی . هم هرم و هم خنک. هم گوارا و هم داغ.اندامی پوشیده در پیراهنی بلند. با چین های دامنی شبیه چین های رشته کوه البرز و رنگ زمینه و گل های معطری شبیه مرتع ها و نرگس های وحشی گُله گُله اش گاوهای پر شیرش .... من عاشق این زنم.
 
Post a Comment