
میگویند رستورانهای فرنگی را باید از استیکشان شناخت و قضاوت کرد. رستورانهای ایرانی را با کبابکوبیدهشان. معمارها را هم باید با خانههای کوچکشان دید. با زمینهای تنگی که گاهی سراغشان میآید. با کوهی از محدودیت. باید دید این جور پروژهها را چهطور جلو بردهاند، چهطور فضای جدید ساختهاند در آن تنگنا. چهطوری کاری کردهاند که احساس کنی داری در یک مکانِ «تازه» فضا را تجربه میکنی. و نه در زمینها درندشتی که از چهارسو دید و منظره دارند، و معماریِ تندیسوار و مونومنتالی را در خود جای دادهاند.
اولین باری که آقای آندو روح سرهرمس را «تاچ» کرد، وقتی بود که خانهای را دیده بود که در زمینی به عرض سه و خردهای متر ساخته شده بود. سرهرمس ماکتِ خانهی آقای آندو را ساخت، تا شاید به رمز آن پی ببرد. بعد، سالها بعد، هنوز هم سرهرمس دلش میخواهد یکبار از روی دستِ آقای آندو مشق کند. اصلن عینِ همان خانه را نعلبهنعل بسازد. راستش، معماری هم از آن دسته کارهاست که باید گاهی تقلید کرد، موبهمو، تا یاد گرفت.
پ.ن. مساحت کل زمین زیر 60مترمربع است. فضای بنا در طول به سه قسمت تقسیم شده. جوری که یک حیاط مرکزی عمودی در وسط قرار دارد و ارتباطات افقی و عمودی بین فضاها از خلال آن صورت میگیرد. البته میگویند وقتی به آقای آندو گفته شد که در این خانه اگر کسی نصفهشب هوس حمام کند، باید از وسط حیاط عبور کند، آقای معمار سکوت فرمودند. آقای تادا آندو Azuma House را در 1976، در اوزاکای ژاپن ساختهاند.
http://arash64.blogfa.com/post-91.aspx
شکوهی را می شناختم. اصلا او آدمی بود که خیلی ساکت بود وبا شکوه. بعد یک دفعه بعد از یک عالمه سکوت یک روزی یک شعر هفت صفحه ای آورد و ما فهمیدیم می شود یک شعر گفت و با همان یک شعر هم شاعری از یاد نرفتنی شد.
حالا چرا دارم اینها را می گویم. شاید برای اینکه این پست تو یادم انداخت همیشه وقتی توی سینما آزادی می نشینم و نزدیکی دیوار ها را از فاصله ی فراخی نگاه با نفوذ و عمیق بابک که نگاه می کنم اطمینان پیدا می کنم اگر زمین و آسمان از او دریغ نمی شد ، سر عباس آباد می شد گوشه ای از بهشت.
وبلاگ خوبی داری.
یه سری هم به من بزن.
[گل]
یا هومر؟
این سر هرمس ماذنا کیه؟؟؟
Post a Comment