سر هرمس خدا کنه کامنتم زیر نقاشی ها مانع طور دیگر دیده شدن اون ها نشه. من امشب این نقاشی ها رو اینطور می بینم و اگر ننویسم فردا مطمئنا جور دیگری می شود.انگار سایه های پشت شانه ی سمت راست زن، یک آدم دیگه هست. بیشتر مرد است. لاله و لادن از پهلو به هم چسبیده بودندو از هم نمی ترسیدند. اما لابد آدم از کسی که فقط نیمی اش از پشت به آدم می چسبد کمی وحشت می کند. چهره ی آدم توی عکس دوم و سوم به تناوب و با گشاد و تنگ کردن مردمک چشم بیننده تغییر جنسیت می ده. وقتی زنه چهره ی سواله و وقتی مردهست ، صورت جواب. رختخواب شبیه ملحفه ی سفید و خسته ی یک بیماری طولانی هست.چروک های بستری که گاهی بر آمدگی های تن زن را می شود زیرش تصور کرد و گاهی دست چپ مردی را که اسلحه ای را برای شلیک کردن به موقع زیرش پنهان کرده. . ممنون سر هرمس که فرصت نوشتن خیال پردازی توی دفترت به دیگران می دهی.
رختخواب شبیه ملحفه ی سفید و خسته ی یک بیماری طولانی هست.چروک های بستری که گاهی بر آمدگی های تن زن را می شود زیرش تصور کرد و گاهی دست چپ مردی را که اسلحه ای را برای شلیک کردن به موقع زیرش پنهان کرده.
.
ممنون سر هرمس که فرصت نوشتن خیال پردازی توی دفترت به دیگران می دهی.
Post a Comment