« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-06-13

(+)
بابک روشنی‌نژاد - «والتر بنیامین»
رنگ روغن روی بوم - 100.100 - 1384


دو سه سالی است كه نقاشی‌های بابك روشنی‌نژاد را دنبال می‌كنم و می‌بينم كه چگونه رشد می‌كند و معنايش را رشد می‌دهد و راه كارش را جست‌وجو می‌كند و می‌يابد و شاد و آسوده می‌شوم كه نسلی از هنرمندان تازه در راه‌اند كه همان قدر كه كار می‌كنند،‌ همان قدر هم می‌دانند و می‌خوانند و دريافت‌شان را با جوان‌ترها تقسيم می‌كنند و معلم می‌شوند از همان آغاز راه، و با پروراندن، پرورده می‌شوند و از كاركردن و ماندن در جاهای دور باكی ندارند و كارهای بابك روشنی نژاد گواه است كه «جا» و «دوری و نزديكی» مانع نامربوطی است برای ذهنی كه جوشان است و برای دستی كه تواناست و برای اميدی كه هيچ جا را بن‌بست فرض نمی‌كند. بابك روشنی‌نژاد نقاشی ماهر و جسور و جوينده است و لابد قيد فروش آثارش را زده است كه اين چنين برای دلش كار می‌كند و صورت آدم‌هايی را كه دوست دارد اين چنين بزرگ می‌كند و دلبستگی‌اش را اين چنين بلند فرياد می‌زند. در نسل او، و در نسل‌های پيشين، نقاشی را نمی‌شناسم كه جرات كند صورت‌هايی با اين سطح و وسعت و قوت كوبنده نقاشی كند. در جاهای ديگر، كارهای چاك كلوز و جنی ساويل را می‌شود با نقاشی‌های او مقايسه كرد، اما دل‌زدگی چنی ساويل از آدم‌هايش و بی‌اعتنايی و بی‌تفاوتی چاك كلوز را نسبت به صورت‌هايی كه نقشی می‌كند- و صورت هر كسی را- در بابك روشنی نژاد نمی‌بينيم. احترام او به آدم‌ها با بزرگ‌نمايی صورت‌هايشان اظهار می‌شود و می‌خواهد با اين كار، ديگران را هم شريك كند در مهر و حرمت‌گذاری‌اش. می‌رسد به چيزی كه می‌خواهد. اين چند خط را برايش نوشتم تا بداند در راهی كه می‌رود تنها نيست و بداند كه جايگاهش را به جا می‌آوريم و جايگاهش در اين نسل از هنرمندان،جايگاه عمده‌ايست در جايی از راهی كه تا به اين جا طی كرده است، به لياقت، كه بسيارش هم مانده است در پيش رويش و در گرو همتی است كه حتماً كاستی نخواهد گرفت.

آيدين آغداشلو
دی 1384

Labels:



Comments: Post a Comment