طبیعت و شرایط میزان دوری یا نزدیکی به فقر و ثروت دست به دست هم داده تا گوشت های فریه گی از اندام دختر و پسر بچه گی بگیر تا زن و مرد سیاه پوست بوده گی این نژاد محو شود. حتی موهایی که در اکثرنژاد ها، لخت و آویزان بلند می شود و شره می شود تا شانه و بعد اگر حوصل کنی تا کمر، جوری که از پشت سر هم در حد فاصل کمر تا گردن "زن " نگاهت کنند ، در بانوی سیاه مثل فنر در هم می پیچد و درد سر می شود و برای ما که پوستمان از شیری تا شکلاتی در نوسان است باعث می شود به سختی بفهمیم چه فرق واضحی بین تن یک مرد سیاه با یک زن سیاه وجود دارد که آنها را اول کنجکاو تا دوم عاشق و سوم در هم پیچنده ی هم می کند. هر چه هست در نژاد سیاه، باید دنبال زیبایی و غریزه در لایه های نهان تری بگردیم. زیر پوست آنها باید بیشتر از سایر نؤاد ها خبر ی باشد. مثل راز های مگوی جعبه های سیاه. جاذبه ای که این همسانی تن ها را بلا اثر می کند. از نوع گرمی و عطشی که آنها را خواهان اب های هم می کند. گفتم آب؟ آهان آب. آبی آرام و کم عمق. مثل این رود خانه ی زیر پایشان. ببین سر هرمس که چقدر این رود خانه با می سی سی پی دیگری ها و زاینده ما فرق می کند. چقدر آرام روی خاک پهن شده.نه برای آمدن عجله دارد و نه برای آبشار شدن یا به تالاب گاو خونی ریختن. چه ماهرانه و بی موج سایه ی دختر را توی صورتش کشیده. طوری که اگر نگاه کردن به خود دختر از او ژنده گی دامن و فقر گوشت روی تن اش را بخواهد به یاد بیننده تحمیل کند ، اما شاید سخاوتمندانه فیگوری به او هدیه داده شبیه مجسمه ای طلایی ساخت دست مجسمه سازی ماهر. ببین حتی رود خانه کم عمق سرزمین شان ماهی هم دارد . لاغر. گرسنه. آنقدر نیمه جان که برای فرار از خفه گی و مرگ هم تلاش نمی کند. کوسه های ما تا بمیرند هزار بال می زنند. ( البته بمیرم من که دارم این حرف را می زنم. فقط به خاطر یک کامنت. ای من به قربان تمام رود خانه و کوسه ها و سگ ها) . سر هرمس، من همیشه عاشق حضور زن و مرد با هم برای ساختن تصویری بالاتر حضور دو نفرم. مثلا در لحظه ی رقصی آرام روی یخ که هم موسیقی دارد و هم قدرت و هم دلداده گی و هم تکبر و فخر و ممارست و هم اوج. سفید ها روی یخ وقتی می رقصند نوع " آدم " زیباتر می شود. و سیاه ها که آفتاب دارند و آب ، وقتی اینچنین روی رود خانه می ایستند ، من می توانم تصور کنم در لحظه ی قبل و بعد از این ایستادن حتما آن درخت ها مشغول دیدن پاتیناژی به غایت رویایی از آنها بوده اند.
هر چه هست در نژاد سیاه، باید دنبال زیبایی و غریزه در لایه های نهان تری بگردیم. زیر پوست آنها باید بیشتر از سایر نؤاد ها خبر ی باشد. مثل راز های مگوی جعبه های سیاه. جاذبه ای که این همسانی تن ها را بلا اثر می کند. از نوع گرمی و عطشی که آنها را خواهان اب های هم می کند.
گفتم آب؟ آهان آب. آبی آرام و کم عمق. مثل این رود خانه ی زیر پایشان. ببین سر هرمس که چقدر این رود خانه با می سی سی پی دیگری ها و زاینده ما فرق می کند. چقدر آرام روی خاک پهن شده.نه برای آمدن عجله دارد و نه برای آبشار شدن یا به تالاب گاو خونی ریختن. چه ماهرانه و بی موج سایه ی دختر را توی صورتش کشیده. طوری که اگر نگاه کردن به خود دختر از او ژنده گی دامن و فقر گوشت روی تن اش را بخواهد به یاد بیننده تحمیل کند ، اما شاید سخاوتمندانه فیگوری به او هدیه داده شبیه مجسمه ای طلایی ساخت دست مجسمه سازی ماهر.
ببین حتی رود خانه کم عمق سرزمین شان ماهی هم دارد . لاغر. گرسنه. آنقدر نیمه جان که برای فرار از خفه گی و مرگ هم تلاش نمی کند. کوسه های ما تا بمیرند هزار بال می زنند. ( البته بمیرم من که دارم این حرف را می زنم. فقط به خاطر یک کامنت. ای من به قربان تمام رود خانه و کوسه ها و سگ ها)
.
سر هرمس، من همیشه عاشق حضور زن و مرد با هم برای ساختن تصویری بالاتر حضور دو نفرم. مثلا در لحظه ی رقصی آرام روی یخ که هم موسیقی دارد و هم قدرت و هم دلداده گی و هم تکبر و فخر و ممارست و هم اوج.
سفید ها روی یخ وقتی می رقصند نوع " آدم " زیباتر می شود. و سیاه ها که آفتاب دارند و آب ، وقتی اینچنین روی رود خانه می ایستند ، من می توانم تصور کنم در لحظه ی قبل و بعد از این ایستادن حتما آن درخت ها مشغول دیدن پاتیناژی به غایت رویایی از آنها بوده اند.
Post a Comment