مخملِ صدای گلشیفته آدم را خوب جوری آرام میکند. اصولن وقتهایی که ناامیدی مستولی میشود، دوبارهدیدن آن حجم امیدواری کار درستی باید باشد. همه میدانند، همه لازم دارند یکروزهایی کسی بهیادشان بیاورد که چهطور لحظههایی بود در همین مملکت گلوبلبلِ خودمان، که آن همه صدا، آن همه دست، آن همه پا که کوبیده میشد.
بعد، بعد اما یک عکسی هم هست از جوانای، که برای سرهرمس تجلی تمامِ آن بغضای است که بر آدم هوار میشود یکهو. آنجا که دستش را مشت کرده جلوی دهانش، با پارچهای سبز، چشمهایش قرمز شده از گریه، و دارد به سویی دیگر نگاه میکند. هربار ویدیو که به اینجا میرسد، (در نسخهی من) گلشیفته دارد میخواند: شب سیه گذر کند، غم از وطن سفر کند، دوباره میخندیم...
«جستجوی سرنوشت»- موسیقی، ترانه و اجرا: گلشیفته فراهانی- بر اساس آهنگی از مجید وفادار- بهمن 89
من شیفته ی گل ای هستم که از پس پشت خروارها برف خودش را بالا می کشد _ مثل شقایق های جسور دامنه ی سبلان _ تا بشارت دهد که زمین گرم شده است ، که اتفاقی که نمی بینیم و نمی خواهند در راه است ... بهار سبز پیش قراولان لشکرش را به نوید فرستاده است که امید مبُرید که باغ را و همه افاق را فتح خواهیم کرد ، با سرود و ترانه ، با خنده های بی بهانه .
خاک صحنه حلال شان ، گل های میهن ام
.
Post a Comment